مقاله تحقيق ارشد
سايت دانلود متن كامل پايان نامه مقاله تحقيق ارشد

- شايستگي هاي نيروي انساني در اقتصاد دانش محور 

تغييرات در اقتصاد مبتني بر دانش آنقدر سريع صـورت مي گيرد كه كـاركـنان، پيـوسته نـياز بـه كسب شايستگي هاي جديد دارند. سازمان ها ديگر، افراد جديد فارغ التحصيل شده و يا داوطلبان بازار كار را به عنوان منبع اصلي مهارت نمي دانند. در عوض، آنها براي كاركناني ارزش قائلند، كه دائماً شايستگي هاي خود را با دانش روز مطابقت مي دهند. در كشورهاي صنعتي، صنايع مبتني بر دانش به سرعت در حال توسعه مي باشد و تقاضاهاي بازار كار نيز متناسب با آن در حال تغيير است. در اين كشورها، فن آوري جديد معرفي، و نياز به كاركنان متبحر، به خصوص آشنا به اطلاعات و فن آوري ارتباطات بيشتر شده است.

در نتيجه اين عوامل باعث شده تا موفقيت در اقتصاد دانش محور مستلزم مهارت داشتن در مجموعه اي از دانشهاي و مهارتهاي جديد است. مهارت هاي همچون داشتن سواد، دانستن و تسلط به زبان خارجه (تسلط به يك زبان بين المللي)، رياضيات، مهارت هاي علمي و توانايي استفاده از فن آوري ارتباطات و اطلاعات. كاركنان بايد قادر به استفاده كارآمد از اين مهارت ها باشند و به طور خودكار و متفكرانه از آنها استفاده كنند. علاوه بر اين، از نظر اجتماعي با افراد نامتجانس كار كرده و از توانايي هاي خود استفاده كنند (بانك جهاني، 2003).

بانك جهاني در فـهرستي، شـايستگي مطرح در اقتصاد دانش محور را در سه طبقه شايستگي هاي فني، شايستگي هاي مبتني بر روش شناسي و شايستگي هاي بين فردي جاي داده است. مهارت هاي فني شامل: سواد، زبان خارجي، رياضيات، علم، حل مسئله و مهارت هاي تحليلي است. مهارت هاي بين فردي شامل كار گروهي، رهبري و مهارت هاي ارتباطي مي شود. همچنين مهارت هاي مبتني بر روش شناسي، هر فرد را ملزم مي كند تا شيوه اي خاص براي يادگيري داشته باشد، تا بتواند يادگيري مادام العمر را دنبال كرده، و با روبه رو شدن با خطرات و تغييرات، به روش مناسب عمل كند (بانك جهاني، 2003).

علاوه بر موارد بالا، بانك جهاني مـواردي ديـگري از شـايستگي هاي مورد نياز اقتصاد دانش محور را به شرح ذيل بر مي شمارد:

  • خود مختارانه عمل كردن: پرورش و به كارگيري منطق و درايت خود، توانايي انتخاب و عمل در زمينه و يا شرايط گسترده و پيچيده، علاقه و اميد به آينده، آگاهي از محيط اطراف، آداب معاشرت صحيح با افراد اجتماع، آگاهي داشتـن از حـقـوق و مـسؤليت ها، تنظـيم طـرحي بـراي زندگي و به اجـرا در آوردن آن، طرح ريزي و عمل به برنامه ها و پروژه هاي شخصي.
  • استفاده تعاملي از ابزار: استفاده از ابزار، به عنوان وسيله هـايي بـراي ارتباط فـعـال، آگـاهي يافتن و واكنش نشان دادن به توانائي هاي بالقوه ابزارهاي جديد، توانايي به كارگيري زبان، كتاب درسي، نمادها، اطلاعات و دانش، و استفاده از فن آوري ها به طرز تعاملي براي تحقق بخشيدن به اهداف.
  • كار كردن با گروه هايي كه از نظر اجتماعي نامتناجس مي باشند. قابليت ارتباطي كارآمد با افراد با سوابق و شرايط زندگي متنوع، شناسائي اعتقادات ريشه دار اجتماعي آن ها، ايجاد سرمايه اجتماعي و توانايي ارتباط خوب با ديگران، همكاري، توانايي اداره كردن امور و حل كشمكش ها (ريچن و سالگانيك، 2001).

سطح دانش و مهارتهاي نيروي كار، انعطاف پذيري آنها، توانايي نيروي كار براي كار در تيم ها همگي اشاره به ويژگيهاي نيروي كار در اقتـصاد دانش مـحـور دارد. در واقع در بازار كـار اقتصاد دانـش مـحور به كارگران داراي شايستگي هاي عمومي در اداره دانش قالب ريزي شده اولويت مي دهد كه اين مي تواند اثرات منفي براي كارگران داراي مهارت كم داشته باشد (دانايي فرد، 1388).

 


ادامه مطلب
امتیاز:
بازدید:
برچسب: ،
موضوع:
[ ۷ آبان ۱۳۹۷ ] [ ۰۵:۲۸:۰۶ ] [ admin ] [ نظرات (0) ]

عوامل خانوادگي در بروز اعتياد

نقش خانواده به عنوان اصلي­ترين مراكز كنترل رفتاري فرد است،كه گاهي با آسيب پذير شدن خود، عاملي براي گرايش جوانان به اعتياد است. اين محيط در ايران طي چند سال اخير به علت اختلال در روابط والدين با فرزندان از جمله به سبب گرفتاري پدر، مادر ويا اعتياد آنها، متزلزل و ثبات آن با چالش روبه رو شده است. دسترسي آسان به مواد مخدر در ايران عدم يك برنامه مدون و پايدار براي پيشگيري از اعتياد،كمبود امكانات تفريحي ورزشي و سر كوب برخي از خواسته هاي جوانان از جمله علل ذكر شده براي گرايش آنان به استعمال مواد مخدر است. دوستان و محيط نامناسب عامل روي آوري 60درصد افراد به مواد مخدر است و اين عامل خود در بازگشت به اعتياد همچنان پرنگ ترين عامل محسوب مي شود (موسسه پژوهشگران بدون مرز1387). سوء مصرف مواد مخدر و وابستگي به انها صرف نظر از اينكه انرا بيماري يا آسيب رواني يا معضل اجتماعي بدانيم پديده ايست مزمن و عود كننده كه با صدمات جدي جسماني، مالي، خانوادگي و اجتماعي همراه است .مشكل مصرف مواد يكي از مهم ترين معضلات اجتماعي است كه در نتيجه آن رنج و پريشاني در روابط فردي و اجتماعي به وجود مي­آيد.و اثرات منفي بر افراد مي­گذارد و خود شخص مصرف­كننده مشكلات بسيار زيادي اعم از اختلال در روابط و بيكاري و مشكلات قانوني و مالي را تجربه مي­كند. و گذشته از آن تاثير منفي بر خانواده بخصوص بر والدين مي گذارد و باعث تغيير فضاي خانواده مي­گردد.

به نظر مي­رسد دو عامل خانوادگي مؤثر  بر مصرف اوليه مواد عبارت باشند از:

مصرف مداوم مواد بوسيله ديگر اعضاء خانواده، مثلاً احتمال مصرفي شدن كودك و نوجواني كه والدين مصرفي دارد بسيار بالاتر از كودك و نوجواني است كه والدين غير مصرفي دارد.

خانواده­هاي با شرايط مشكل­ساز: عوامل زمينه­ساز منفي كه مصرف مواد را در مدت طولاني­تر پيش­بيني مي­كنند شامل: 1-مصرف مواد در خانه در دوران كودكي 2- فقر زياد در دوران كودكي  3- مشكلات قانوني و زناشويي در خانواده 4- موردبي­توجهي و سوءاستفاده قرار گرفتن در دوران كودكي 5- بيماري جدي روانپزشكي در خانواده.تحقيقات مبتني بر رشد، از رابطه معني­دار بين ارتباطات خواهر و برادري و رفتارهاي ضداجتماعي و مصرف مواد حمايت مي­كند.در اوايل و اواسط كودكي،كودكان بيشتر زمان خود را با خواهر و برادرهاي خود سپري مي­كنند.خواهر و برادرها براي بسياري از امور به يكديگر اعتماد مي­كنند وازحمايت يكديگر براي مشكلات زندگي و مدرسه كمك مي­گيرند.(تويوسكر به نقل از استورمشك[1]،2004) تحقيقات قاطعي مبتني بر رشد وجود دارد كه از اهميت تاثير روابط خواهر-برادري بر ابعاد مختلف رشدي كودك مانند رشد اجتماعي و هيجاني و شناختي حمايت مي­كند.جنبه هايي از روابط خواهر و برادري به طور روشني به عنوان يك عامل خطر براي مصرف مواد شناخته شده است.خواهر و برادرهاي بزرگتر در شروع مصرف مواد در خواهر و برادرهاي كوچكتر خود تاثير گذارند. مطالعاتي كه روابط خواهر و برادري را سنجش كردند به اين يافته رسيده­اند كه خواهر و برادرها نقش مهمي بر بروز رفتارهاي ضد اجتماعي در بزرگسالي دارد.(رووه به نقل ازاستورمشك،2004 ) هنگامي كه هر دو عامل انحراف همسالان و انحراف خواهر و برادر ها در يك مدل الگوبا هم درنظر بگيريم ، تاثير رفتارهاي انحرافي خواهر و برادر ها به عنوان عامل پيش­بيني­گر قوي­تري در مصرف مواد فرد درآينده در نظر گرفته مي­شود . براي اين نتيجه توضيحات مختلفي وجود دارد رفتارهاي انحرافي همسالان اغلباً به صورت ميانجي­گري يا راه انداز بين روابط خواهر و برادري و پيامدهاي ناسازگارانه اين روابط است. در اين الگو يا مدل روابط از درون خانواده به صورت روابط والد – فرزندي و خواهر برادري آغاز مي شود. و سپس در مدرسه روابط همسالان شكل مي­گيرد در اين زمينه رفتار انحرافي خواهر برادرها به عنوان عامل پيش برنده رفتارهاي انحرافي در فرد فرض مي­شود و اين فرد سپس با قرارگرفتن در جمع همسالان ، به مصرف مواد تشويق مي شود در خلاصه بايد گفت رفتارهاي انحراف آميز خواهر برادرها در بين مصرف مواد و رفتارهاي انحرافي همسالان اتصال برقرار مي­كند.(استورمشك،2004)

تحقيقات نشان مي دهند كه افراد معتاد بيش از افراد غيرمعتاد به خانواده هاي از هم پاشيده و بي ثبات تعلّق دارند. نوع شغل پدر و مادر، وضعيت مسكن، كثرت يا قلّت اولاد، همسايگان، ساكنان ديگر منزل، ويژگي­هاي اخلاقي پدر و مادر، نحوه رفتار با كودكان، طلاق،  وجود ناپدري و نامادري، تعدد ازدواج، فرهنگ خاص حاكم بر خانواده، ميزان تحصيلات والدين، پدرسالاري يا مادرسالاري، وضع اقتصادي خانواده، از هم پاشيدگي وسردي خانواده، جدايي والدين و عدم پيوستگي اعضاي خانواده، و سست بودن اركان خانواده از عوامل مهمي مي­باشند كه زمينه انحراف و كجروي را در فرد ايجاد مي نمايند. و يكي از زمينه هاي اعتياد فرزندان اعتياد پدر، مادر و يا اعضاي خانواده است.

به هم خوردن نظم خانوادگي، سست شدن پايه اين نهاد اساسي، شانه خالي كردن جوانان از قبول مسئوليت ازدواج، منفور شدن مادري، كاهش علاقه پدر و مادر و به ويژه مادر به فرزندان، جانشين شدن هوس هاي سطحي به جاي عشق، و افزايش طلاق، سبب گرديده اند كه در جوامع، نهاد خانواده كاركرد خود را در مورد كنترل آسيب هاي اجتماعي از دست بدهد.(داوري، 1381)

در تحقيق ( مارتين جدرزي[2]،2005)نشان داده شد كه عواملي كه در محيط خانواده سبب بروز اعتياد مي­گردد شامل 1- فضاي خانواده و انسجام ارتباطات خانوادگي 2- احساس شادي و لذت در خانواده  3- ساختار قدرت در خانواده 4-مصرف الكل و مواد در خانواده است. در اين تحقيق نشان داده شد كه در خانوادهايي كه گرما و عشق وجود دارد، فرزندان كمتربه سمت مصرف مواد كشيده مي­شوند و اعتياد به مواد اغلب نشأت گرفته از خانواه هايي است كه خصومت و سوءنيت وجود دارد.در خانواده هايي كه  مصرف وجود داشت ساختار قدرت در خانواده با آمار بالاتري (4/54%)در دست مادر بود و در (6/23%) عامل نفوذ و قدرت در اين خانواده ها، پدر بود.

[1] .E,Stormshak

[2] .M,jedrze


ادامه مطلب
امتیاز:
بازدید:
برچسب: ،
موضوع:
[ ۷ آبان ۱۳۹۷ ] [ ۰۵:۲۵:۲۶ ] [ admin ] [ نظرات (0) ]

وسايل ارتباط جمعي

قبل از تعريف وسايل ارتباط جمعي بايد به رسانه اشاره كنيم. رسانه به هر وسيله اي كه فرستنده به كمك آن مفهوم مورد نظر خود را به گيرنده منتقل نمايد، رسانه گفته مي شود. رسانه موجود زنده اي است كه پيامي را از يك پيام ساز به يك پيام گير منتقل مي كند. يك رسانه تمام ويژگي هاي يك موجود زنده را داراست و پيام يك سازنده پيام را منتقل مي كند. طبق گفته "مارشال مك لوهان"، پيام و پيام ساز هر دو به صورت يك چريان پيوسته به همديگر تيديل مي شوند و دايره اي را تشكيل مي دهند كه در هر نقطه كه يكي به پايان برسد، از همان نقطه ديگري شروع مي شود. بر اين اساس بايد گفت كه مفهوم medium يا وسيله ارتباطي (كه جمع آن media مي باشد) كلمه‌اي لاتيني است كه به نحو عجيبي در مجموعه لغات "انگلوساكسون" وارد شده است، و معني آن به طور كلي جريان انتقال از طريق وسايل ارتباطي است. media‌ عبارت از وسايل ارتباطي است و حامل‌هاي زيادي را در بر مي‌گيرد. mass media عبارت از آن وسيله ارتباطي است كه مورد توجه جماعت كثيري مي‌باشد. به طور كلي منظور آن دسته از وسايل ارتباطي است كه در تمدن‌هاي جديد به وجود آمده و مورد استفاده‌اند و ويژگي اصلي آنان قدرت و توانايي زياد و شعاع عمل وسيع است(كازنو، 1387: 71).

وسايل ارتباطي، خود بر گردونه ارتباطي، تأثيري شگرف بر جاي مي‌گذارند. اين مسائل برخلاف انتظار، پديده‌هايي خنثي و صرفاً كاتاليزور نيستند(تافلر، 1373: 87). آنها خود عصري نو پديد مي‌آورند و به تمامي اركان جامعه مؤثرند. از بين ديگر وسايل ارتباطي، امروز بيشتر سخن از وسايل ارتباط جمعي به ميان آورده مي‌شود. وسايلي شگرف كه مظهر ارتقاي فناوري انسان ها مي باشند و داراي بيشترين تأثير فرهنگي از ميان تمامي ابزار و متون جديدند.  بالاخره، با شروع قرن جديد، وسايل ارتباطي جمعي پرتاب جوامع به سوي آينده را موجب گرديده‌اند. اين وسايل در پيدايي عادات تازه، تكوين فرهنگي جهاني، تغيير در رفتار و خلق و خوي انسان‌ها و بالاخره، كوچك شدن كره زمين و همسايگي ملل در دست، سهمي شگرف بر عهده دارند. آن چنانكه برخي عصر نو را عصر ارتباطات مي‌خوانند(ساروخاني، 1375: 84).

بخش اول : نقش وسايل ارتباط جمعي

براي وسايل ارتباط جمعي وظايف و كاركردهاي متفاوتي را انديشمندان مختلف در طول ساليان گذشته ارائه كردند. "هارولد لاسول"وظايفي چند همانند مراقبت از محيط و ايجاد همبستگي بين اجزاي گوناگون جامعه به منظور رفع نيازهاي آن، را به عنوان وظايف اصلي وسايل ارتباط جمعي در نظر گرفته است(آدرنگ، 1385: 56). بنابر اين مي توان گفت كه "هارولد لاسول" سه وظيفه اصلي وسايل ارتباط جمعي را بدين گونه مطرح كرده است:

1- حراست از محيط،

2- همبستگي بين اجزاي جامعه در پاسخ به نيازهاي محيطي،

3-انتقال ميراث اجتماعي از نسلي به نسل ديگر.

بر اين اساس انديشمندان ديگري وظايف وسايل ارتباطي را بدين گونه ارائه كرده اند(ساروخاني، 1375: 45) :

الف) نقش تفريحي

وسايل ارتباط جمعي به طور معمول با زمان فراغت انسان ها برخورد مي كنند. از اين رو درمواردي چند، بايد موجب جدايي موقت از واقعيت، فراموشي لحظه هاي دشوار زندگي، تمدد اعصاب و سرگرمي انسان ها شوند. بنابراين، جزئي از كاركرد وسايل ارتباطي؛ صرفاً تفريح و تفنن انسان ها است. تا از آنان موجوداتي توانا و خلاق براي كار به بار آورد. البته اين نحوه گذراندن اوقات فراغت هم، جنبه اخلاقي دارد، زيرا وسيله ارتباطي نمي تواند به هر ترتيب موجب خنديدن و تفريح را فراهم سازد و هم جنبه فرهنگي داشته باشد. فراغتي كه به كمك اين وسايل صورت مي پذيرد، گذران زمان با استفاده از مقوله اي فرهنگي است. اگر وسايل ارتباط جمعي به درستي به كار آيند، همچون مدرسه اي بزرگ بر تمامي حيات انسان پرتو مي افكنند(ساروخاني، 1375: 109).

 

ب) نقش خبري

وسايل ارتباطي پخش خبر و اطلاع رساني را به عهده دارند. رسالت آنان در انتقال سريع، بي طرفانه و آگاهي بخش اخبار در وقايع دنيا است. از همين رو، اين وسايل كوچك شدن كره زمين و همسايگي ساكنان آن را موجب شده اند. تعدد اين گونه وسايل و رقابت هدايت شده و درست آنان نه تنها مي تواند به پخش سريع خبر در جامعه بيانجامد ، بلكه از برخورد اخبار آنها حقيقت روشن و واقعيت آشكارتر مي شود. (ساروخاني، 1375: 99).

ج) نقش آگاه سازي

وسايل ارتباط جمعي به تحليل اخبار و تشريع آن نيز مي پردازند. وقايع متمايز و پراكنده اي كه درجهان رخ مي دهند به ظاهر متفاوتند و چنين به نظر مي رسد كه هيچ وجه تشابهي ندارند، اما در واقع و با نگاهي ژرف مي توان علل بنيادي مشابهي براي آنان يافت. (ساروخاني، 1375: 83).

د) نقشهاي همگن سازي

وسايل ارتباط جمعي نزديكي سليقه ها، خواستها و انتظارات تمامي ساكنان يك جامعه را موجب مي شوند. با ورود وسايل ارتباط جمعي به جامعه به خرده فرهنگها، فرهنگهاي خاص و مجزا، ناپديد مي شوند و به نوعي تمامي ساكنان يك جامعه تشابه مي پذيرند و در سبك زندگي، علايق و خواستها از الگوي مشابهي كه وسايل ارتباط جمعي به آنان مي دهند، برخوردار مي شوند(ساروخاني، 1375: 87).

 

 

هـ)احساس تعلق اجتماعي

وسايل ارتباطي، مخصوصاً در جوامع جديد كه در آن با امحاي نسبي مسلك ها و جماعت ها روبرو هستيم، با افرادي برخورد مي كنيم كه در انبوه وسيع شهر و با كاستي روابط سنتي در تنهايي بي سابقه اي به سر مي برند. حال صداي راديو، يا تصوير تلويزيون و يا نوشته روزنامه ابزاري است در راه احساس تعلق اجتماعي. بر اين اساس بايد گفت كه وسايل ارتباطي هم عامل و هم نشان دهنده تعلق اجتماعي انسانها مي باشند(ساروخاني، 1375: 67).

 


ادامه مطلب
امتیاز:
بازدید:
برچسب: ،
موضوع:
[ ۷ آبان ۱۳۹۷ ] [ ۰۵:۲۲:۴۷ ] [ admin ] [ نظرات (0) ]

عدالت تعاملي يا مراوده اي :

عدالت تعاملي به برخورد عادلانه اي اطلاق مي شود كه با يك فرد شاغل در قالب روشهاي رسمي تصويب شده به عمل مي آيد (تيئر و بيس1،89:2004).تحقيقات، دو دسته عدالت تعاملي را معرفي  كرده اند. عدالت اطلاعاتي و عدالت بين فردي، كه هر دو دسته از عدالت اطلاعاتي و بين فردي بطور قابل ملاحظه اي همديگر را پوشش مي دهند. عدالت اطلاعاتي روي تفسير و تصويب رويه هاي تصميم گيري متمركزاست. وبعبارتي مرتبط است با تفسيرهايي كه اطلاعات مورد نياز براي ارزيابي فرآيندها را فراهم مي كند. عدالت بين فردي، ميزاني كه افراد باادب، با وقار و با احترام با اولياي امور رفتار مي كنند را منعكس مي كند.رفتار بين فردي به رفتار منصفانه افراد با يكديگر مرتبط است.عدالت تعاملي شامل روشي است كه عدالت سازماني توسط سرپرستان به زيردستان منتقل مي شود.اين نوع عدالت مرتبط با جنبه هاي فرآيند ارتباطات همچون (ادب، صداقت و احترام) بين فرستنده وگيرنده عدالت است.

به خاطراينكه عدالت تعاملي توسط رفتارمديريت تعيين مي شود، اين نوع عدالت مرتبط با واكنشهاي شناختي، احساسي و رفتاري نسبت به مديريت يا به عبارت ديگر سرپرست است. بنابراين زماني كه

 

 

 

 

  1. 1. Bies & Tyer

كارمندي احساس بي عدالتي تعاملي مي كند به احتمال زياد اين كارمند واكنش منفي به سرپرستش به جاي سازمان نشان مي دهد. از اين رو پيش بيني مي‌شود كه كارمند از سرپرست مستقيمش به جاي سازمان در كل ناراضي باشد و كارمند تعهد كمتري نسبت به سرپرست تا سازمان درخوداحساس كند. همچنين نگرشهاي منفي وي عمدتا نسبت به سرپرست است وقسمت كمي از اين نگرشهاي منفي به سازمان برمي‌گردد. و برعكس، زماني كه كارمند احساس عدالت در تعامل با مدير داشته باشد باعث انجام بهتر وظايف شغلي و بروز رفتارهاي داوطلبانه و اختياري خارج از وظايف رسمي گرديده و درنتيجه بهبود مؤثر وظايف ونقش هاي سازمان به دنبال خواهد داشت (چراش و اسپكتور،276:2006).

عدالت تعاملي(مراوده اي) بر جنبه بين شخصي تصميم گيري، بخصوص برابري رفتار تصميم گيرندگان در فرآيند هاي تصميم گيري تأكيد دارد . رفتار بين شخصي شامل اعتماد در روابط و رفتار افراد با تواضع و احترام مي باشد. وضع مناسب رويه ها به وسيله پنج رفتار : توجه ناكافي به داده هاي كاركنان، جلوگيري از تعصب شخصي ، استفاده سازگار از معيار تصميم گيري ، بازخور به موقع، توجيه يك تصميم، تعريف مي شود . اين عوامل نقش مهمي را در ادراك كاركنان از برابري، پذيرش تصميمات و گرايش به سمت سازمان دارد (كروپانزانو،317:2003).

درعدالت تعاملي بر جنبه بين فردي اعمال و اقدامات سازماني به ويژه نحوه ارتباط و تعامل مديران و سرپرستان با كاركنان تاكيد مي شود. به دليل تاكيد برجنبه ارتباطي اين نوع عدالت ، برخي ازمحققان به جاي عدالت تعامل گرا ، ترجيحا از عدالت ارتباطي استفاده كرده اند (اليوانيو1 و همكاران،2004).

 


ادامه مطلب
امتیاز:
بازدید:
برچسب: ،
موضوع:
[ ۷ آبان ۱۳۹۷ ] [ ۰۵:۲۰:۰۷ ] [ admin ] [ نظرات (0) ]

ضرورت وجود روانشناسي مثبت گرا

سليگمن و ميهالي (2000) بيان كردند كه تا قبل از جنگ جهاني دوم روانشناسي سه هدف مجزا داشت:

الف) درمان بيماري هاي رواني  ب) ساختن زندگي بارور و رضايت بخش براي همكاران  ج) شناخت و پرورش استعدادهاي بالا.

بعد از جنگ جهاني دوم، دو هدف از اين اهداف سه گانه روانشناسي به دلايلي مورد غفلت قرار گرفت و كل رسالت روانشناسان محدود و معطوف به هدف اول يعني درمان بيماران رواني شد. سليگمن و ساير روانشناسان دو هدف عمده را براي اين دليل بيان كردند: 1) وقوع جنگ جهاني دوم و خيل بي شمار افراد نيازمند دريافت خدمات روانشناختي 2) تأسيس موسسه ملي سلامت روان در امريكا و بودجه هاي هنگفتي كه اين موسسه براي پژوهش و فعاليت هاي مرتبط با بيماري هاي رواني اختصاص داد (سليگمن، 2003؛ 126).

موضوع غفلت روانشناسي و روانشناسان از اهداف و رسالت هاي ديگر خود در گذشته نيز مورد مخالفت روانشناسان بزرگ بويژه روانشناسان انسانگرا قرار گرفته بود. در اين زمينه مي توان به ديدگاه كارل راجرز و آبراهام مزلو اشاره كرد. اين روانشناسان بر اين باور بودند كه روانشناسي در كنار پرداختن به موضوعات منفي و مشكلات افراد بايد به وجوه مثبت آنان هم توجه داشته باشد. مفهوم اشخاص داراي كاركرد كامل[1] در نظريه راجرز يا افراد خودشكوفا در ديدگاه مزلو از جمله مفهوم سازي هاي مرتبط با ديد مثبت به آدمي نزد اين دو متفكر روانشناس هستند. مزلو به ويژه به غفلت از وجه مثبت انسان در كتاب انگيزش و شخصيت مي نويسد "علم روانشناسي بيشتر در نگاه منفي به آدمي، موفق بوده تا نگاه مثبت به او. اين علم در مورد كمبودهاي انسان، بيماري هاي او و نقاط ضعفش مطالب زيادي را بر ما عيان كرده ولي از استعدادهاي بالقوه آدمي، فضيلت ها و اهداف قابل حصولش با توان هاي روانشناختي بالايش چيزي نگفته است" (براتي سده، 1388 ؛33).

روانشناسي مثبت به صورت استعاره اي مي خواست انسان منفي يك را به صفر تبديل كند ولي نمي گفت چگونه اين انسان را از صفر به مثبت يك برسانيم. يا همان طوري كه شلين (1956) ذكر مي كند در گذشته سلامت روان يك مفهوم مازاد بوده اما امروزه بر عكس نياز داريم به جاي اينكه فقط بگوييم "كاهش اضطراب، كاهش افسردگي و ..." بگوييم "چه كاري شخص مي تواند انجام دهد" هنگامي كه به سلامتي دست پيدا كرد (سليگمن و ميهالي، 2000؛8).

از اواخر دهه 1990 و بطور مشخص از سال 1998 كه سليگمن رئيس انجمن روانشناسي امريكا شد. توجه به اهداف مورد غفلت روانشناسي معطوف شد. براي تحقق بخشيدن به اين اهداف بود كه روانشناسي مثبت بر مبناي اصول و مفروضه هاي تازه اي در كانون مطالعات علمي قرار گرفت.

 

4-3-2. رفتار سازماني مثبت

اگرچه اهميت و ارزش مثبت گرايي[2] سال هاي زيادي است كه پذيرفته شده است، اما در سال هاي اخير، مثبت گرايي يك حوزه مورد توجه براي تئوري سازي، تحقيق و كاربرد در روانشناسي و اكنون رفتار سازماني قرار گرفته شده است.

با توجه به اين كه روانشناسي مثبت شتاب زيادي بدست آورده، اهميت آن را نمي توان در محيط كار نديده گرفت. حيطه ها و رويكردهايي براي مثبت گرايي در محيط كار ظهور يافته اند كه منتج به ظهور رفتار سازماني مثبت، پژوهش هاي سازماني مثبت و سرمايه روانشناختي شده است. در مورد اينكه دنياي ما به طور عام و محيط كار ما به طور خاص نيازمند يك رويكرد متعادلي است كه هم مثبت گرايي و نقاط قوت و هم منفي گرايي و نقاط ضعف خود را در نظر بگيريم و سعي در تقويت نقاط قوت و مثبت گرايي و تصحيح نقاط ضعف و منفي گرايي، اجماع نظر وجود دارد. امروزه تحقيقات و پژوهش هايي در زمينه مثبت گرايي در محيط كار به طوري كه با رفتار سازماني، رهبري سازماني و مديريت منابع انساني مرتبط باشد انجام گرفته است، كه زميته شروع اين تجقيقات را مي توان مفهوم سازي ابتدايي روانشناسي مثبت توسط سليگمن و ميهالي دانست. همانند روانشناسي مثبت، رفتار سازماني مثبت هم ادعا نمي كند كه اكتشافات جديدي از اهميت مثبت گرايي را ارائه مي دهد، اما تاكيد مي كند كه نياز است تمركز بيشتري روي تئوري سازي، تحقيق و كاربرد صفات، حالات و رفتارهاي مثبت در محيط كار داشته باشيم. به عبارت ديگر سليگمن بيان كرد كه روانشناسي مثبت اكتشافات جديدي نيست بلكه ديدگاه متفاوتي را ايجاد كرده است (سليگمن و سيكسزنت ميهالي، 2000؛8). به همين ترتيب لوتانز و آوليو (2009) بيان مي كنند كه براي رفتار سازماني مثبت استعاره "شراب كهنه در بطري جديد" را بكار بردند. با استفاده از اين استعاره بيان مي شود كه رفتار سازماني مثبت گرا به كارگيري يك مفهوم قديمي در يك فضاي جديد مي باشد. يعني رفتار سازماني مثبت در محيط هايي كه سازمان هاي امروزي با آن ها روبرو هستند (مثل جهاني سازي، تكنولوژي هاي پيشرفته و ...) يك مفهوم منحصر به فرد و جديدي است كه با استفاده از مفاهيم و واژه هاي گذشته شكل نويي به خود گرفته است. يعني اگرچه براي روانشناسي جديد نيستند، اما كاربرد آن ها در محيط كار نسبتاً جديد است. در خصوص اين مفهوم جديد كه اخيراً تحقيقات زيادي بر روي آن انجام شده است نمي توان گفت كه سريعاً مي تواند خود را با دانش مرسوم و مدل هاي مفهوم سنتي منطبق كند. اگر چه رفتار سازماني مثبت داراي پايه علمي و دربرگيرنده  معيارهايي است كه داراي تئوري ها و يافته هاي تجربي غني است اما نسبت به تئوري هاي موجود كه تاكنون بنا شده است ممكن است نسبتاً منحصر به فرد باشد (آوي و همكاران، 2010؛431).

. مثبت گرايي: براي چه؟ و به چه دليل؟

محيط كار گذشته از اين كه بايد براي كسب موفقيت و دستيابي به عملكرد بالا باشد بايد بطور فزاينده محيطي پويا و فعال گردد. رقابت ناسالم و بي امان و دستيابي مستمر به اطلاعات در مقياس جهاني، جهاني مسطح[1] و يكنواخت ايجاد كرده است. در رقابت اين جهان مسطح حاشيه امنيتي[2] تنها از طريق از بين بردن موانع ورودي يا نفوذهاي فني و تكنولوژيكي بدست نمي آيد(لوتانز و همكاران،2007 ؛ 322). به ديگر سخن، موفقيت تنها از طريق شكستن قواعد و به چالش كشيدن مفروضات سنتي و پارادايم هاي موجود از طريق توجه و رسيدگي به اينكه چه چيزي در حال درست انجام شدن است و چه چيز نقاط قوت  را مي سازد (لوتانز و همكاران، 2006 ؛95). بنابراين مي توان گفت ديد مثبت داشتن، يك چيز ساده، آسان و عاري از خطر نيست. براي مثال داشتن يك ديدگاه مثبت ممكن است انسان ها را داراي ديدي نيك انديش تر و بخشنده تر كند. كه اين مسئله متأسفانه در تقسيم بندي هاي اخلاقي[3] و جنبه هاي نا آشكار رهبري كه اخيراً پيكره بسياري از شركت ها را دچار خدشه كرده است، رنگ خود را از دست داده است. تمركز تنها روي اين موضوع كه چه چيزهايي مثبت اند. ممكن است حداقل به طور ضمني انحرافات و موارد اشتباهي را درون بافت اجتماعي كه در رفتار سازماني روي مي دهد وارد كند. زيرا در هر صورت بافت اجتماعي از افراد و تعاملات آن ها بوجود آمده است. يعني اين افراد و تعاملات آن ها هستند كه بافت اجتماعي را بوجود مي آورند. در ضمن در نظر گرفتن يك چيز به عنوان يك خصلت مثبت و منفي بستگي به ارزش هاي فرهنگي هر جامعه اي دارد. مثلاً تقوا و پرهيزگاري[4] ممكن است در يك بافت فرهنگي يك خصلت مثبت به حساب مي آيد اما در فرهنگي ديگر واقعيت چيز ديگري باشد. در اينجا ذكر اين نكته ضروري به نظر مي رسد كه بايستي چيزهاي مثبت و منفي را هنگامي كه آن ها را در هم تنيده شده اند از هم تفكيك كنيم. ما بايد بينش هايي را از نقاط قوت مثبت، نقاط ضعف منفي، تعاملات  و محدوديت ها بدست آوريم. مثلاً اعتماد يك چيز مثبتي است اما اعتماد بيش از حد[5] يك مانعي بر سر راه عملكردهاي بعدي ما خواهد شد (لوتانز و يوسف[6]، 2007؛ 322). يا خوش بيني هم يك چيز مثبتي است اما خوش بيني غير واقعي منجر به طفره رفتن و يا زير بار مسئوليت شانه خالي كردن مي شود. همچنين اميد كاذب[7] هم مي تواند منجر به تخصيص نابجاي منابع و انرژي ها به سمت اهداف بيهوده فردي و سازماني مي شود (لوتانز و يوسف،2007 ؛322).
همانطور كه سليگمن بيان مي كند بدون درگيري علم آسيب شناسي رواني نمي توانيم عملكرد، برتري، رشد و پيشرفت بهينه را توضيح دهيم. به هر حال، صفات و حالات مثبت انسان ها، رفتارهاي مثبت آن ها و سازمان هاي مثبت گرا ممكن است تأثير مثبت اساسي روي عملكرد و ديگر پيامدهاي مطلوب سازماني كه فراتر از منابع مادي، مدل هاي كسب و كار كلاسيك و نگرش هاي كاستي محور است داشته باشد.

در سازمان هاي امروزي بايستي افراد، شركا، سيستم ها، منابع، اهداف و استراتژي هاي آن ها سازنده ي چيزهاي مثبت باشند تا مورد تعريف و تمجيد قرار بگيرند و شتاب دهنده فعاليت ها و عملكردها باشند و از چيزهاي منفي اجتناب كنند. پس يك رويكرد منسجمي براي درك بهتر پويايي هاي موفقيت و شكست ها در محيط پيچيده و مسطح جهان امروز مورد نياز است. پس مي توان گفت كه مثبت گرايي در محيط كار نقطه عطفي را در مطالعات رفتار سازماني بوجود آورده است و صفت مثبت، ظرفيت هاي توسعه پذير و قابل يادگيري مثبت، رفتارهاي مثبت و سازمان هاي مثبت را مي توان از جنبه هاي آن دانست كه به آن اشاره خواهد شد (همان منبع، 2007؛ 322).

6-3-2. صفات مثبت

مطالعات زيادي درباره نقش نسبتاً پاياي صفات مثبت در ارتقاي عملكرد نيروي انساني در محيط كار در مطالعات رفتار سازماني انجام شده است. براي مثال حمايت هاي اساسي از سهم چشمگير توانايي هاي ذهني انسان ها در انجام وظايف خود در ميان حوزه هاي مختلف، از جمله محيط كار شده است (لوتانز و يوسف، 2007؛324).
هوش بطور مثبت با رهبري ارتباط دارد اگرچه اخيراً يافته هاي فرا تحليلي نشان از اين دارند كه اين ارتباط ممكن است ضعيف تر از مفروضات سنتي باشد (جاج[8] و همكاران، 2004؛548).

حال در اينجا چند موضوع كه اخيراً روي صفات مثبت انجام شده است بيان مي كنيم:

صفات پنج گانه شخصيت

اين 5 صفت شخصيتي عبارتند از: ثبات عاطفي، برونگرايي، گشودگي، مقبوليت و وظيفه شناسي كه ارتباطشان قوياً با عملكرد در تحقيقات زيادي نشان داده شده است. تحقيقات زيادي نشان داده اند كه وجدان پيشگوكننده كلي تر و قوي تري نسبت به بقيه صفات شخصيتي ديگر است. اين 5 صفت در سه سطح بررسي شده اند:

  • سطح فردي: مثل نشاط، سلامت روانشناختي و فيزيكي، معنويت و هويت
  • سطح ميان فردي: مثل كيفيت ارتباط با همكاران، اعضاي خانواده و ديگر افراد
  • سطح سازماني: مثل انتخاب شغل، رضايت شغلي، عملكرد، درگيري هاي اجتماعي، فعاليت هاي غيرقانوني و ايدئولوژي هاي سياسي (لوتانز و يوسف، 2007؛324).
  • در تحقيقات ديگر ارتباط مثبت اين 5 صفت شخصيتي با كارآفريني، هوش فرهنگي، رضايت از كار تيمي و ارتباط منفي با فرسودگي شغلي بررسي شده است. همچنين تحقيقات اخير درباره شخصيت نشان از تعامل بين اين 5 صفت و حالت هاي ناپايدار و زودگذر يا عوامل موقعيتي كه مي توانند تأثيرات خود را روي پيامدهاي مختلف مرتبط با محيط كار تعديل و ارتقا دهد، دارد (لوتانز و همكاران، 2006؛388).

خودارزيابي محوري

طبقه بندي ديگر از صفات مثبت كه روي پيامدهاي محيط كار اثر دارد در تحقيقات جاج و همكارانش بيان شد آن ها 4 جزء اصلي خودارزيابي را شناسايي كردند كه عبارت بودند از: عزت نفس، خودكارآمدي  عمومي، كانون كنترل و ثبات عاطفي اين دو به دو به هم وابسته اند و هنگامي كه در يك سازه مركزي تركيب مي شوند يك پيش بيني كننده مثبتي از تعيين هدف، انگيزش، عملكرد، رضايت از زندگي، رضايت از شغل و ديگر پيامدهاي مطلوب محسوب مي شود. آن ها في نفسه با خود تطبيقي با اهداف برانگيخته مي شوند تا اينكه اهداف را براي ارزش هاي اصلي خود تعقيب كنند. زيرا ارزش هاي متناسب با اهداف، انگيزش ذاتي بالاتري را براي دستيابي به آن ها ايجاد مي كند و محركي براي عملكرد بهتر و رضايت مطلوبتر است(جاج و همكاران؛ 2005؛548). خودارزيابي هاي بالاتر بطور منفي با پيامدهاي نامطلوب محيط كاري مثل فرسودگي شغلي ارتباط دارد.

 

7-3-2. صفات روانشناختي مثبت

سال هاي متمادي است كه تحقيقات زيادي روي صفات روانشناختي مثبت، نقاط مثبت شخصيتي، اخلاقيات و فضايل و ارزش هايي كه در بسياري از جوامع و فرهنگ ها مورد توجه زيادي قرار دارند، صورت گرفته است كه امروزه جنبش روانشناسي مثبت بخشي از آن را در بر مي گيرد. زيرا ثبات آن ها بيشتر از اقدامات كوتاه مدت و زودگذر است.  صفات روانشناختي مثبت به عنوان يك پايه ي قوي براي توسعه و بهبود حالات ناپايدار و گذرا به شمار آيد. براي مثال اگرچه از اميد به عنوان يك حالت توسعه پذير ياد مي شود، يعني براي توسعه و بهبود جاي تحقيقات بيشتري دارد، اما داراي سطح غير منعطف و باثباتي به عنوان مبنا مي باشد تا اينكه بتواند سطح و دامنه حالت اميد فرد را محدود يا ارتقا دهد (لوتانز و همكاران، 2007). اقدامات پي در پي براي ارتقا حالات اميد مي تواند در ايجاد صفت اميد در اكثر مواقع و در موقعيت هاي مختلف كمك كننده باشند (اسنايدر[9]، 2002؛ 251).

چندين سيستم طبقه بندي توسط تئوري ها، ارزيابي ها و تحقيقات حمايت شده اند كه اخيراً بطور منظم و سيستماتيك در طيف وسيعي از صفات روانشناختي مثبت ظهور پيدا كرده اند. براي مثال سي پترسون و سليگمن 24 ويژگي بارز رفتاري را درون 6 طبقه كلي طبق بندي كرده اند كه عبارتند از :

  • بينش و آگاهي[10] : كه شامل ويژگي هايي چون قوه خلاقيت، كنجكاوي، بي تعصبي[11]، علاقه به يادگيري و داشتن چشم انداز مي شود.
  • شجاعت[12]: كه شامل جرأت، پشتكار، صداقت و سر زندگي مي شود.
  • نوع دوستي[13]: كه شامل صفاتي چون عشق، مهرباني و هوش اجتماعي مي شود.
  • انصاف و عدالت: شامل شهروندمداري، بي طرفي و رهبريت مي شود.
  • اعتدال و ميانه روي[14]: كه شامل صفاتي چون بخشش، نيكوكاري، تواضع و فروتني، احتياط و هوشياري، خودتنظيمي[15] است.
  • تعالي[16]: شامل صفاتي چون درك زيبايي ها و فضيلت ها، حق شناسي[17]، اميد، خوش خلقي و معنويت مي شود.

دو موضوع را بايد در مورد اين ويژگي ها در نظر داشته باشيم اول اينكه آن ها بايستي غيرمنعطف و باثبات باشند يعني در هر زمان و موقعيت ثابت و پايدار باشند و دوم اينكه آن ها بايستي ماهيتاً داراي ارزش باشند نه لزوماً از طريق پيامدهاي مطلوب، قابليت پيش بيني و تشريح داشته باشند. اگرچه اولين موضوع ممكن است با محيط كار ارتباط داشته باشد خصوصا در ارتباط با گزينش منابع انساني اما دومين نكته كمتر در فرهنگ سازماني، سازمان هاي امروزي ما كاربرد دارد.

سيستم طبقه بندي ديگري توسط اشنايدر و لوپز معرفي شد. آن ها رويكردهاي روانشناختي مثبت را در 6 طبقه دسته بندي كردند كه اين سيستم طبقه بندي در راستاي كاربرد اخير روانشناسي مثبت در محيط كار واقع شده است.

  • رويكرد احساسي: مثل رفاه دروني، بهزيستي روانشناختي، غرق شدگي.
  • رويكرد شناختي: مثل خودكارآمدي، تعيين هدف، بينش و آگاهي.
  • رويكرد مبتني بر خود: مثل اعتماد و فروتني
  • رويكرد ميان فردي: مثل گذشت، حق شناسي و همدلي
  • رويكرد زيست شناختي: مثل نيرو و توانايي
  • رويكردهاي انطباقي: مثل خوش خلقي، تفكر و تامل، معنويت

طبقه بندي پترسون و سليگمن يك سيستم طبقه بندي بهتري براي ايجاد رشته اي مثل روانشناسي مثبت به شمار مي آيد. اما اين نكته هم بايد در نظر داشته باشيم كه نبايستي هيچ سيستم طبقه بندي براي صفات و ويژگي هاي روانشناختي بصورت جامع و كامل در نظر بگيريم (سليگمن، 2003؛ 126).

[1] -Flat-world

[2] -sustainable edge

[3] - ethical meltdowns

[4] - virtue

[5] - overconfidence

[6] - Luthans & Youssef

[7] - false hope

[8] - Judge

[9] - Snyder

[10] -wisdom

[11] - open mindedness

[12] - courage

[13] - humanity

[14] - temperance

[15] - self- regulation

[16] -transcendences

[17] - gratitude

[1] - fully functioning

[2] - positivity


ادامه مطلب
امتیاز:
بازدید:
برچسب: ،
موضوع:
[ ۷ آبان ۱۳۹۷ ] [ ۰۴:۳۶:۱۷ ] [ admin ] [ نظرات (0) ]

رويكردهاي شناختي نسبت به انگيزش»

نظر به اين كه رويكرد انساني نسبت به انگيزش كل نگر است (يعني آن تلاشهاي براي تبين تجربه انساني به طور كامل است) رويكرد شناختي به ويژه روي جنبه تجربه انساني: كه چطور فكر مي كنيم تمركز دارد.

روانشناسان ورزش اين مورد به دو جنبه: اسناد و خودباوري علاقه‌مند شده اند.

اسناد

به دليل اين كه بشر مشتاق درك جهان پيرامون خودش است، گرايشهاي براي ساختن اسنادهايي راجع به دلايل رويدادها و رفتارها دارد. اين بدان معناست كه ما راجع به اين كه چرا چيزي اتفاق افتاد يا چرا كسي به شيوه خاصي رفتار يا عمل كرد، نتيجه گيري مي كنيم. ما خواه اسنادي براي رسيدن به نتايج صحيح داشته باشيم يا نداشته باشيم راجع به رفتار خودمان و رفتار آنهايي كه در پيرامون ما هستند، اسنادهاي مي‌سازيم. در اين فصل ما به طور خاص به اسنادهاي كه راجع به خودمان مي‌سازيم خواهيم پرداخت.

اسنادهاي دروني و بيروني

عموماً ما مي توانيم دو نوع اسناد را بسازيم: دروني و بيروني. اسنادهاي دروني مسووليت رفتار يا عملكرد را به شخص نسبت مي دهند، در صورتي كه اسنادهاي بيروني دلايل را به موقعيت نسبت مي دهند. نمونه زيرا را ملاحظه كنيد. تيم راگبي كالج بعد از اولين مسابقه با باخت 0-72 تازه به زمين خودي برگشته است. آنها تكليف نامطلوب شرح دادن جريان بازي به ديگران را در پيش داشتند. آنها تعدادي از اسنادهاي دروني و بيروني را براي تبين چرايي چنين باخت بدي ساختند.

بازيكناني كه اسنادهاي دروني را مي پذيرند، خودشان را مقصر مي دانند، اما آنهايي كه اسنادهاي بيروني را مي پذيرند، موقعيت هاي ديگر را مقصر مي دانند. همچنين ما مي توانيم مجسم كنيم كه بعد از يك شكست تحقير آميز اكثريت ما تمايل داريم تا اسنادهاي بيروني را بپذيريم و عوامل ديگر را مقصر بدانيم، در حالي كه بعد از موفقيت اكثريت ما تمايل داريم تا وضعيت دروني را بپذيريم و كسب اعتبار كنيم. اين پديده به عنوان «سوگيري نسبت به خود» معروف است.

اين كه اسنادهاي ما دروني يا بيروني باشد به نظر مي رسد به عزت نفس ما مربوط شود و از اين رو مي تواند بر عملكرد ما موثر باشد. بيدل و هيل (1992) مطالعه‌اي كه در آن 58 دانشجوي دانشگاه براي اولين بار به شمشيربازي مي پرداختند را اجرا كردند. پيامدهاي هر مسابقه به وسيله آزمايندگان دستكاري شد، به طوري كه برخي از شركت كنندگان به طور پيوسته برنده شدند و ديگران پيوسته شكست خوردند. بعد از يك سري مسابقات، اسنادها و حالتهاي هيجاني شركت كنندگان ارزيابي شد. تجزيه و تحليل آماري نتايج نشان داد كه اسنادهاي ساخته شده به وسيله دانش آموزان براي تبين نتايج به شدت با هيجانات تجربه شده آنها خصوصاً در شركت كنندگاني كه پيوسته شكست خورده بودند مرتبط بود. اين نشان مي دهد كه در شكست خوردگان پيش بيني كننده اصلي عزت نفس درك چرايي شكست آنها است.

(جارويس، 1380، ص173)

مدل اسنادوينر

وينر (1974) مدل اسناد به خودي را ارائه داد كه مبتني بر دو عامل است: 1- اسناد دروني يا بيروني 2- اسناد با ثبات و اسناد بي ثبات.

اگر ما به طور پيوسته شكست خورده يا پيوسته موفق باشيم، اسنادهاي ما احتمالاً با ثبات خواهد بود. اين بدان معناست كه احتمالاً پيامد را يا به توانايي يا دشواري تكليف نسبت مي دهيم. به دليل سوگيري به خود، بيشتر احتمال دارد كه ما موفقيت را به توانايي و شكست را به دشواري تكليف نسبت دهيم. اگر نتايج ما تداوم كمتري داشته باشد، احتمالاً آنها را به تلاش يا بخت و اقبال نسبت خواهيم داد. سوگيري به خود وسيله اي است كه ما احتمالاً موفقيت را به تلاش و شكست را به بداقبالي نسبت مي‌دهيم.

در كار كردن با ورزشكاران جهت اصلاح اسنادهايشان، مدل وينر نقطه شروع بسيار خوبي است. ما ممكن است بخواهيم اسنادهاي يك ورزشكار تنبل را به سمت وضعيت دروني بي ثبات تغيير دهيم، به طوري كه آنها تشخيص بدهند كه تلاش بيشتري مورد نياز مي باشد. ما ممكن است همچنين بخاهيم اسنادهاي يك ورزشكار افسرده را با دور كردن از وضعيت دروني با ثبات، تغيير بدهيم، به طوري كه آنها مقصر دانستن فقدان توانايي شان را متوقف بكنند. وقتي كه ما پديده نااميدي آموخته شده را بررسي مي كنيم به اين موضوع بيشتر خواهيم پرداخت. تغيير دادن حالت اسنادي يك ورزشكار آموزش باسازي اسناد ناميده مي شود كه شكلي از شناخت درماني است.

(جارويس، 1380، ص175)

ارزيابي مدل وينر

مدل وينر نقطه شروع عالي را براي آموزش بازسازي اسناد به ما داده است. آن هميشه زمينه اي براي پژوهشهاي معاصر در موضوع اسنادهاي ورزشي فراهم آورده است. به طور روشن هرچند هرگز وينر به اين موضوع اقرار نكرده است اما، توانايي، دشواري تكليف، تلاش و بخت و اقبال صرفاً چهار اسناد ممكن نمي باشند. با اين وجود اسنادهاي (مثل كار تيمي) كه در اين چهارچوب نمي گنجد، وجود دارد.

(جارويس، 1380، ص175)

نااميدي آموخته شده و آموزش باسازي اسناد

در فصل 3 ما پيوندهاي بين تجربيات اوليه و نگرشهاي به ورزش را مورد بحث قرار داديم و نتيجه گرفتيم كه اگر تجربيات اوليه كودكان شكست و تحقير آميز باشد، احتمالاً نگرشهاي مثبتي را نسبت به ورزش كسب نخواهند كرد. اصول مشابه مي‌تواند براي تبين انگيزش نسبت به ادامه وضعيت تحت فشار به كار گرفته شود. سليمكن (1975) فرض كرد كه اگر ما با وجود بهترين تلاش تجربيات اوليه پيوسته همراه با شكست باشد، آنگاه ياد خواهيم گرفت كه هيچ نقطه اي براي ادامه اين تلاشها وجود ندارد. وقتي اين موضوع آموخته شد، آنگاه مايليم تا به شكل نااميدانه به مشكلات پاسخ دهيم. هرچند نااميدي آموخته شده معمولاً از تجربيات اوليه سرچشمه مي گيرد، اما مي تواند در هر زماني اتفاق بيفتد. حتي ورزشكاران نخبه اگر به طور پيوسته با شكست مواجه شوند، ممكن است انگيزه خود را از دست بدهند.

تئوري سليكمن براي چندين حوزه روانشناسي به كار گرفته شده است، كه اكثراً در بررسي پيوندهاي بين تجربه كودكي و افسردگي ناتوان بوده است. با توجه به ورزش، كاربرد عملي آشكاري از تئوري نااميدي آموخته شده وجود دارد. اگر ورزشكاران بتوانند ياد بگيرند با وجود تجربيات شكست اميدوار باشند، آنگاه اين نتيجه حاصل مي‌شود كه با در معرض قرار دادن عمدي آنها با تجربه موفق، قادر به تخفيف دادن نااميدي آموخته شده خواهيم شد. دويك (1975) تخفيف دادن نااميدي آموخته شده را در كودكاني كه به دليل شكست در ورزش دچار افت شده بودند را مورد بررسي قرار داد. در يك وضعيت به كودكان برنامه هاي با هدفهاي قابل دسترس داده شد كه در آن تجربه موفقيت حتمي بود. در وضعيت ديگر كودكان با تكاليف دشواري مواجه بودند، اما وقتي با شكست مواجه مي شدند به آنها آموزش بازسازي اسناد داده مي شد و به آنها آموزش داده مي شد تا عامل ديگري را به جاي توانايي خودشان مقصر بدانند. گروهي كه به آموزش باسازي اسنادي ادامه دادند، بهبودي بيشتر را در انگيزش و عملكرد نسبت به گروه برنامه ريزي شده موفق بروز دادند.

اين نشان مي دهد كه، وقتي نااميدي آموخته شده تثبيت شده باشد، صرف مواجه شدن با تجربيات مثبت تر به آساني اثر آن را تخفيف نمي دهد، بلكه مداخله هاي شناختي مثل آموزش بازسازي اسنادي نيز مورد نياز مي باشد.


ادامه مطلب
امتیاز:
بازدید:
برچسب: ،
موضوع:
[ ۷ آبان ۱۳۹۷ ] [ ۰۴:۳۲:۴۷ ] [ admin ] [ نظرات (0) ]

پيشگيري و درمان تنيدگي»

در همه اقدامات مربوط به پيشگيري و درمان تنيدگي با روي آورد «ارادي نگر» پزشكان و درمانگران مواجهيم. از اين ديدگاه، انسان هركه باشد، به منزله يك دستگاه زيست شناختي مورد نظر قرار داده مي شود؛ دستگاهي كه به هنگام فرسودگي، يعني بي‌رقمي عاطفي و بدني، بايد بتواند براساس يك «اقدام ارادي» نيروهايش را بازسازي كرده و به سرعت كار خود را از سر گيرد. حقيقت اين است كه چنين روي آوردي با ديدگاه متخصصان انگليسي زبان بيش از پژوهشگران اروپايي، مطابقت دارد و به نظر مي رسد كه روانشناسي رفتاري نگر كه الهام بخش تمامي اين پژوهشها بوده است، خود نيز تحت تاثير يك جامعه صنعتي قرار گرفته كه در آن ماشينها و رباتها بطور روزمره دليل يك كنش وري عملياتي را ارائه مي دهند: «در صورت فرسودگي يك قطعه، ايد عوض شود».

(استورا، 1377، ص143)

ما براين باوريم كه آثار تنيدگي بر سلامت افراد را بايد در دو سطح مورد تحليل قرار دهيم: يك سطح جامعه شناختي بررسي رفتار كلي افراد تنيده و يك سطح روانشناختي و زيست شناختي واكنشهاي فرد به تبع تاريخچه ژنتيكي و فرايندهاي تحولي يافتگي رواني. اما در اغلب موارد، پژوهشها به سطح اول محدود شده اند و سپس از وراي داده هاي كلي و براساس يك تصنع معنايي، به سطح فردي بازگشته‌اند.

(استورا، 1377، ص143)

شيوه هاي سنتي و جديد در پيشگيري از تنيدگي

نشانه هاي تنيدگي مانند ضطراب، افسردگي، تنش عصبي، بيخوابي، اختلالهاي جنسيت، تقليل تنود، خستگي، كاهش توجه و حالت مراقبت، تقليل حافظه و همچنين اختلالهاي بدني كنشي و عضوي مختلف مانند اختلالهاي هضمي، قلبي، عروقي، سردردهاي مزمن، ورم روده، نفس تنگي وجز آن، در سطح فردي قابل مشاهده اند.

هر كس هشيارانه يا به صورت ناهشيار مي تواند تغييرات بدني و رواني اي را كه به علت تنيدگي به وجود مي آيند، احساس كند. بشر همواره از شيوه هاي مختلف براي مقابله با وقايع زندگي روزمره سود جسته است و درعصر جديد، پيشرفتهاي داروشناختي در ارائه راه حلهاي جديد، مشاركت گسترده اي داشته اند.

اما آنچه در اين مورد بيشتر به چشم مي خورد، سرمايه گذاري قابل ملاحظه در كنش‌وري دهاني براي رويارويي با تنيدگي است. بدين معنا كه به هنگام تنيدگي، نوعي واپس روي رواني استقرار مي يابد و بازگشت به خوشبختي و آرامش دوره تغذيه مادرانه را براي موجودات دردمند انساني، تسهيل مي كند.

(استورا، 1377، ص143)

شيوه هاي سنتي

توسل به الكل كه به هنگام بازگشت از كار، نوعي آرامش و تحريك شدگي قليل را ايجاد مي كند مي تواند در صورت افراط، اختلالهاي خواب را برانگيزد و افسردگي پنهان را تشديد كند.

توتون (نيكوتين)، براساس ازدياد توليد آدرنالين، به كاهش اضطراب و افزايش حالت بيداري مي انجامد و احساس انرژي بيشتر را به وجود مي آورد. اما كليه پژوهشگران در اين مورد اتفاق نظر دارند كه استفاده مداوم از آن، اختلالهاي قلبي، تنفسي وپاره اي از انواع سرطانها را در پي دارد.

(استورا، 1377، ص143)

شير، شكلات، قهوه و جوشانده ها نيز بخشي از تجويزهاي سنتي را تشكيل مي‌دهند. شير به عنوان داروي ضد بيخوابي، داراي يك اسيدآمينه (ال- تريپتوفان) است كه ارگانيزم از آن براي توليد مواد تنظيم كننده خواب سود مي جويد. اما پژوهشگران اين ماده را خواب آور نمي دانند. در اين مورد نيز بايد مجدداً به روابط پيچيده جسماني و رواني كه توسط محققان مختلف خاطر نشان شده اند، بازگرديم. ماده ال- ترپيتوفان ممكن است به خودي خود خواب آور نباشد اما مصرف شير گرم در پاره‌اي از ساعات، مجموعه روابط گذشته رواني- هيجاني مادر- كودك را فعال مي سازد و خواب را تسهيل مي كند.

(استورا، 1377، ص143)

 

به دليل آنكه تنيدگي در خلال روز، موجب از دست دادن انرژي مي شود، قندي كه در شكلات وجود دارد بطور موقت احساس ازدياد انرژي را ايجاد مي كند اما انسولين متقابلاً زودرنجي و خستگي را افزايش مي دهد.

همچنين كافئيني كه در قهوه وجود دارد موجب بيداري و تقويت تمركز مي شود اما اعتياد به قهوه، افزايش مقدار مصرف آن را در پي دارد و به نتايجي مانند اختلالهاي ريتم قلب، سردردها، تنش عضلاني، زودرنجي، و بيخوابي منتهي مي شود.

جوشانده ها نيز كه به منزله جانشين قهوه يا چاي مصرف مي شوند ممكن است انواع حساسيتهاي غيرقابل پيش بيني را ايجاد كنند.

(استورا، 1377، ص143)

به هر حال بايد گفت كه تمام اين هشدارها فقط بر كساني موثرند كه تابع مقررات جدي پرورشي در خانواد خود بوده اند. در چنين مواقعي، هشدارها موجب مي شوند تا آن اصول پرورشي را كه والدين براي حمايت،انتقال ارزشهاي فرهنگي، ممنوعات اجتماعي، تعصبها و جز آن القا كرده اند، از نو فعال گردند. البته كاملاً آشكار است كه همه راه حلهاي ضد- تنيدگي فقط برپاره اي از ريختهاي كنش وري رواني موثرند. در كليه موارد ديگر، با غلبه لذت ارضاي دهاني مواجه خواهيم بود و خطرات جسماني هر اندازه باشند، ممنوعات و توصيه ها در نظر گرفته نخواهند شد.

(استورا، 1377، ص146)

شيوه هاي جديد

راه حلهاي جديد ضد- تنيدگي مانند مصرف ويتامينهاي ضد- تنيدگي، خواب‌آورها، آرامبخش ها و جز آن، كه به خصوص مورد استفاده مردم جوامع صنعتي پيشرفته است، كاملاً شناخته شده اند. استفاده از ويتامينهاي C,B كه به هنگام تنيدگيهاي جسماني، جراحي ها، جراحات، حاملگي، كارهاي طاقت فرسا، كارآمدي دراز مدت و… الزامي هستند، در سطح روانشناختي موثر واقع نمي شوند و نمي‌توانند بحرانهاي اضطراب يا افسردگي را درمان كنند. وانگهي، گستردگي تبليغات در مورد فوايد ويتامينها، اين خطر را در بر دارد كه افراد را به رفتارهاي مكانيكي و خودكار بكشاند، چه اگر خوردن يك قرص به مثابه ريختن روغن در اتومبيل تلقي شود مي‌توان گفت كه با يك تجسم ذهني خطرناك در مورد سلامت مواجه هستيم.

(استورا، 1377، ص146)

بررسيهاي متعدد درباره تنيدگي به اين نكته دست يافته اند كه مصرف خواب‌آورها و آرامبخش ها در مقياس جهاني افزايش يافته است. نمي توان از مقايسه اين داروها با مواد مخدر و اعتيادي كه اين مواد در انسانها ايجاد مي كنند، چشم پوشي كرد.

خواب آورها احساس آرامش را ايجاد مي كنند و به علت تاثير بر مغز، يك خواب طبيعي را در پي دارند اما با خطر ايجاد اختلالهاي تدريجي در چرخه هاي خواب نيز توام هستند.

(استورا، 1377، ص146)

آرامبخش ها مانند خواب آورها، به تسهيل خواب و ايجاد آرامش در ريتم تنفس و سلسله اعصاب مي انجامند، اما مصرف زياد و دراز مدت آنها، به اعتياد منتهي مي شود، خستگي را به وجود مي آورد و حالات افسردگي پنهان را وخيم تر مي كند.

ساليانه بيش از 25 ميليون جعبه داروي ضدافسردگي و 75 ميليون جعبه آرامبخش در فرانسه به فروش مي رسد و بدين ترتيب اين كشور، همراه با جمهوري فدرال آلمان در راس مصرف كنندگان اروپايي اين مواد قرار دارد. در فرانسه، بيش از يازده ميليون نفر كه به علت اضطراب وافسردگي ديگر نمي توانند با تنيدگي زندگي روزمره مقابله كنند براي دستيابي به آرامش به اين قرصها متوسل مي شوند. اين نكته يكبار ديگر، مساله هزينه انساني كارآمدي جوامع صنعتي و انزواي افراد و خانواده هايي را كه در اين جوامع زندگي مي كنند، مطرح مي سازد؛ انسانهايي كه فقدان ابستگي به ارزشهاي مذهبي، فرهنگي و جز آن، آنها را از هر گونه تكيه گاه اجتماعي و روانشناختي محروم كرده است.

همه اين درمانگريهاي سنتي و جديد، در نهايت به خود- درمانگري منتهي مي‌شوند (وقتي خواب آورها و آرامبخش ها براي نخستين بار توسط پزشك تجويز شدند، فرد شخصاً استفاده از آنها را ادامه مي دهد) و نخستين خط دفاعي ضد تنيدگي افراد را تشكيل مي دهند. اما وقتي كه تشخيص وخيم تر است چه بايد كرد؟

هنگامي كه اراده فرد سست است يا وقتي كه احساس ناتواني مي كند و غرور وي جريحه دار مي شود و از آنچه به منزله ناتواني مي پندارد، احساس شرم مي كند بايد به متخصصان پزشكي و روان درمانگري متوسل شد. آخرين مجموعه تشخيصي و آماري انجمن روانپزشكي امريكا نيز علام اختلالهايي را كه بروز آنها مشاوره بلافاصله را الزامي مي سازد، تعيين كرده است: اختلالهاي خلق و خو، از دست دادن رغبت يا لذت نسبت به تمامي فعاليتها و برنامه هاي معمول زندگي. اگر لااقل پنج نشانه از نشانه هايي كه در پي مي آيند، لااقل به مدت دو هفته به اين علايم افزوده شوند، مي توان به تشخيص يك افسردگي گسترده يا مهاد مبادرت كرد:

(استورا، 1377، ص147)

  • از دست دادن اشتها يا كم شدن معنادار وزن بدن يك رژيم غذايي و يا پرخوري و افزايش معنادار وزن.
  • بيخوابي يا فزون- خوابي تقريباً همه روزه.
  • فزون كنشي يا بيحالي (كندي رواني- حركتي).
  • از دست دادن انرژي، احساس خستگي.
  • احساس عدم شايستگي يا گنهكاري مفرط و نامتناسب.
  • كاهش توانايي در فكر كردن يا در تمركز ذهني يا حالت بي تصميمي.
  • افكار بازگشتي (راجعه) درباره مرگ يا خودكشي، وسوسه خودكشي و يا طرح معيني براي خودكشي.

و بالاخره بايد به يك نشانه مرضي كه توسط انستيتوي روان- تني پاريس (دكتر مارتي) برجسته گرديده اشاره كنيم؛ نشانه اي كه «افسردگي اصلي» ناميده شده و به محض بروز آن، توسل به يك درمانگري تخصصي الزامي است. منظور از افسردگي اصلي، نوعي افسردگي است كه فرد در خلال آن، جنبه افسرده وار و رنج و فقدان توام با آنرا احساس نمي كند، فعاليتهاي حرفه اي و ارتباطي خود را همچنان ادامه مي دهد و از هيچ چيز شاكي نيست. اما اطرافيان وي شاهد يك رفتار خودكار و حيات زدايي شده هستند كه نگراني را بر مي انگيزد. اين افسردگي اصلي به عنوان علامت اعلام كننده يك حركت از هم پاشيدگي رواني است كه مي توان به اختلالهاي بدني منتهي شود و ايجاد مانع و محدوديت در راه گسترش آن الزامي است.

(استورا، 1377، ص148)


ادامه مطلب
امتیاز:
بازدید:
برچسب: ،
موضوع:
[ ۷ آبان ۱۳۹۷ ] [ ۰۴:۳۰:۰۷ ] [ admin ] [ نظرات (0) ]

نظريه‌هاي خود در روان‌شناسي

نظريه‌هاي خود در روان‌شناسي بويژه در مباحث مربوط به روان‌شناسي شخصيت ناظر به توضيح و تبيين پديدآيي، تحول و تشكيل هويت شخصي و خود مي‌باشند. بر اين اساس آگاهي و هوشياري انسان درباره خويش بر دو پايه وحدت و هويت استوار است. در بعد وحدت، مجموعه استعدادها، تمايلات و صفات انساني با يكديگر اختلاط و امتزاج پيدا مي‌كنند و كليت واحدي را تشكيل مي‌دهند. ركن وحدت احساس كلي است كه هركس به مجموع حيات جسماني و رواني خود يعني به وجود واحد دارد. آدمي با همه تكثر و گوناگوني كه در عناصر وجودي خود دارد يك نوع پيوستگي را در خود احساس مي‌كند. اين احساس پيوستگي و كليت توحيد يافته را اصل و يا ركن وحدت مي‌ناميم كه نشانه‌اي از سلامت رواني است. آدمي همه صفات و فعاليتهايش را به يك كليت و نظام رواني نسبت مي‌دهد و در اين اسناد از واژه‌هاي من، مال من، خود و خودم استفاده مي‌كند. اين وحدت در اثر تركيب و توحيديافتگي داده‌هاي بيروني و دروني وانسجام آن در شاكله فرد به وجود مي‌آيد. بعد دوم هويت است كه ناظر به دوام و بقاي آگاهي انسان به وحدت و يكپارچگي خود در طول زمان مي‌باشد. اين احساس به صورت تداوم و پيوستگي زماني درك مي‌شود وقتي متوجه مي‌شويم كه با گذشت روزها و سالها و با همه تغييرات ظاهر وباطني «همان» هستيم در حقيقت به هويت دست يافته و تعريفي از خويشتن به عنوان يك كليت توحيد يافته داريم (پورحسين، رضا، 1383).

به لحاظ تاريخي، بحثهاي مربوط به خود در دو دوره اوليه و عمومي مطرح بوده است. در دوره اوليه خود شخصي مورد تأكيد قرار گرفته و در دوره بعدي علاوه بر خود شخصي، بر جنبه‌هاي عمومي‌تر و اجتماعي آن نيز توجه شده است. در تعريفهاي اوليه، خود به رويدادهاي ذهني در يك شخص اشاره داشته كه در زمينه زيستي فرد وجود دارد. در تبيين‌هاي بعدي ضمن تأكيد بر رفتارهاي عمومي براساس نظريه خود، روان‌شناسان بر ساخت خود تأكيد ورزيده‌اند. روي آوردهاي متنوعي در اين باره ارائه شده‌اند كه خود را به عنوان تجربيات ضبط شده و انسجام يافته و داراي ساخت قلمداد مي‌كنند كه رفتار انسان را سامان مي‌دهد. در دوره بعدي، عمده تحقيقات بر تحول خود متمركز بوده‌اند بطوري كه اين مطالعات به سوي شكل‌گيري نظريه خود سوق داده شده است. نظريه‌اي كه براساس آن خود، مطالعات را دروني‌ مي‌كند، رفتار را برمي‌انگيزاند و تصميم‌هاي مؤثر فردي را مي‌سازد (پورحسين، رضا، 1383).

نظريه‌هاي اوليه مربوط به خود، ثبات و استحكام منطقي نظريه‌هاي علمي را ندارند و بوسيله روشهاي غيرنظام‌دار ارزيابي مي‌شوند. اما تحول اين نظريه‌ها در خلال قرن بيستم گذار از بررسي خود شخصي[1] به خود اجتماعي[2] را در پي داشته‌اند به طوري كه واژه خود با پسوندهاي فراواني كه عمدتاً بار اجتماعي دارند به كار گرفته شده است. پسوندهاي متنوع خود نظير خود پنداشت، حرمت خود، خودآگاهي، خودارزشيابي، … نشانه گستردگي مباحث مربوط به خود در روان‌شناسي و نيز بنيادي بودن آن در شخصيت انسان محسوب مي‌شود. در هر صورت دوره اوليه اشاره به تجربيات پديدارشناختي شخصي دارند و در دوره بعد اشاره به خودي است كه نه تنها براي شخص مشخص است بلكه در رفتارهايي كه ديگران مشاهده مي‌كنند نيز متجلي مي‌شود (پورحسين، رضا، 1383).

اگر به فلسفه باز گرديم بحث درباره خود به سال 1644 در زمان دكارت باز مي‌گردد كه در كتاب اصول فلسفه از خود غيرفيزيكي ياد كرده است. او درباره خود به صورت شك بحث مي‌كند وي با بيان «از اينكه شك مي‌كنم، شك نمي‌كنم» خود را اثبات نمود. بحث‌هاي بعدي در اين ديدگاه به ميد 1934 و كولي 1902 بازمي‌گردند كه خود را يك محصول اجتماعي مي‌دانند. برحسب نظر ميد هر فرد از خلال اخذ ديدگاه ديگري شكل مي‌گيرد. بر اين اساس فرد خود را به عنوان يك موضوع در حوزه ادراك ديگري مي‌بيند و با درون‌سازي آن، خود را به عنوان موضوعي در حوزه ادراك خويشتن نيز مي‌يابد اين شناخت ريشه در ديگري دارد. اصطلاح خود در آيينه را كه كولي به كار برده است، بيانگر همين موضوع است كه از نظر وي خود، بازتابي از باز خورد ديگران درباره خويشتن است. نوشته‌هاي بعدي درباره خود را مي‌توان به روان‌شناساني چون راجرز[3] نسبت داد. به نظر راجرز خود، عنصر مركزي سازنده شخصيت انسان و موجب سازش شخصي است. خود يك محصول اجتماعي است كه در اثر تعامل فرد و محيط بوجود مي‌آيد و بتدريج پايدار مي‌شود. در نظر راجرز خود يك نياز اساسي مثبت است (پورحسين، رضا، 1383).

احترام به خود: احساس ارزشمندي

شخصيت يك انسان مجموعه اصول و ارزشهايي است كه راهنماي او در انتخاب روشهاي اخلاقي باشد. كودك در جريان رشد اوليه خود از قدرت خويش در انتخاب اعمالش آگاه مي‌شود همان طور كه احساس شخصيت و موجوديت مي‌كند به همان نحو نيازمنداست كه خويشتن را در مقام يك انسان درست و موجه ببيند يعني درستي در رفتار و روش و اعتقاد به اينكه انسان خوب و شايسته‌اي است
(مترجم: هاشمي، جمال، 1376).

كودك در اين مرحله از مسئله مرگ و زندگي، ناآگاه و فقط از موضوع غم و شادي مطلع است براي او درست عمل كردن مترادف با شايستگي براي شاد بودن و غلط عمل كردن به منزله تهديد به غصه‌دار شدن مي‌باشد.

انسان نمي‌تواند خود را از محدوده ارزشها و قضاوت درباره ارزشها آزاد ساخته و خويشتن را از آن معاف دارد اعم از اينكه ارزشهايي كه معيار قضاوت او از نفس خويش است آگاهانه يا ناآگاهانه، معقول يا نامعقول، سازگار يا متناقض و در جهت زندگي باشد با بر ضد آن. هر انسان خود را بر طبق معيارها و موازين معيني مي‌سنجد و به هر اندازه‌اي كه نتواند خود را با آن معيارها وفق دهد و در رسيدن به آن ناكام شود به همان اندازه حس ارزشمندي و احترام او نسبت به خويش جريحه‌دار مي‌شود.

انسان نياز دارد به خود احترام بگذارد زيرا براي نيل به ارزشها ناگريز از عمل است و به منظور آنكه وارد عمل شود نياز دارد كه به ثمره عمل خود ارج نهد. براي آنكه انسان خواهان ارزشهايي باشد، بايد خود را مستعد لذت بردن از آنها بداند و براي آنكه براي نيكبختي تلاش نمايد بايد خود را شايسته آن بداند (مترجم: هاشمي، جمال، 1376).

دو جنبه حرمت نفس، اعتماد به نفس و احترام به خود، مي‌توانند از نظر مفهوم از يكديگر جدا شوند ولي در روان‌شناسي انسان، اين دو جنبه غيرقابل تفكيك هستند. انسان خود را شايسته زندگي مي‌كند تا به زندگي ارزش زيستن ببخشد يعني با متعهد كردن فكر خود به منظور كشف حقيقت و با تنظيم عمل خود در اين راستا
(مترجم: هاشمي، جمال، 1376).

اگر انسان در انجام وظيفه تفكر و استدلال ناكام شود شايستگي خود در امر زيستن را كاهش مي‌دهد و نمي‌تواند احساس ارزشمندي خود را نگاه دارد. اگر انسان با فرار از حقيقت و تحريف و خيانت در داوري (درست يا نادرست) از اعتقادات اخلاقي خويش دست بكشد، پيامد آن باز هم كاهش احساس ارزشمندي خود اوست. لذا نمي‌تواند احساس شايستگي خود را حفظ نمايد. منشأ و ريشه هر دو جنبه حرمت نفس داراي ماهيت معرفت‌شناسي رواني است و طبيعت و موجبات نياز انسان به حرمت نفس ناشي از همين‌هاست (مترجم: هاشمي، جمال، 1376).

بايد به خاطر داشت كه حرمت نفس يك ارزشيابي اخلاقي است و اخلاق فقط به آنچه در اختيار انسان است راجع مي‌شود يعني به آن اموري كه فرد در آنها آزادي انتخاب دارد. تنها احساس حرمت نفس معتبر و تنها معيار ارزشمند فضيلت، همانا قوه عقلي اصيل و تحريف نشده يعني تعهد و رسالت خالص و صادقانه در استفاده تمام عيار از تمامي توان و پرهيز از گريز دانسته‌ها و يا عمل كردن عليه اين دانسته‌ها مي‌باشد (مترجم: هاشمي، جمال، 1376).

پذيرش (خود، ديگران، طبيعت)

بسياري از صفات شخصي را كه مي‌توان در ظاهر مشاهده كرد و در ابتدا به نظر گوناگون و ناپيوسته مي‌رسند ممكن است به عنوان مظاهر يا مشتقات نگرشي واحد و اساسي‌تر يعني نوعي فقدان نسبي گناه مفرط، شرم مفرط و نگراني شديد تلقي كرد. براي افراد سالم امكان‌پذير است كه خود و فطرتشان را بدون آزردگي يا شكوه و شكايت و حتي بدون تفكر زياد درباره موضوع بپذيرند آنها مي‌توانند فطرت بشري خودشان را با همه نقايصش و با همه تفاوت‌هايش به صورت مثالي، به شيوه رواقي و بدون اين كه واقعاً توجهي به آن داشته باشند بپذيرند (مترجم: رضواني، احمد، 1369).

ممكن است اگر بگوييم كه آنها از خود راضي هستند برداشت نادرستي را موجب شويم در عوض آنچه كه بايد بگوييم اين است كه آنها مي‌توانند كاستيها و گناهان، ضعفها و شرارتهاي فطرت آدمي را به همان گونه‌ كه ويژگيهاي طبيعت را مي‌پذيرند، بپذيرند (مترجم: رضواني، احمد، 1369).

يك فرد خودشكوفا نيز گرايش دارد كه به همان ترتيب به طبيعت بشري خود و ديگران بنگرد اين البته همان حالت انزوا و تسليم به مفهوم شرقي كلمه نيست اما انزوا و تسليم را نيز مي‌توان در آزمودنيهاي ما، به ويژه هنگام مواجه شدن با بيماري يا مرگ مشاهده كرد.

آنچه كه رابطه زندگي با خودپذيري و پذيرش ديگران دارد عبارت است از (1) فقدان حالت دفاعي، ظاهرسازي و نقش‌بازي كردن يا ژست در آنها و (2) بي‌رغبتي آنها نسبت به چنين اعمال تصنعي در ديگران، ريا، تزوير، نفاق، گستاخي، تظاهر، نقش‌بازي كردن، سعي در تأثيرگذاري در ديگران از راههاي تصنعي. آنها تقريباً فاقد همه اين صفات هستند. از آن جا كه آنها مي‌توانند حتي با معايب خودشان به راحتي زندگي كنند. سرانجام همه اينها در اواخر عمر، نه معايب بلكه صرفاً ويژگيهاي شخصي فاقد هرگونه جهتگيري خاص تلقي مي‌شوند (مترجم: رضواني، احمد، 1369).

ثبات خويشتن[4] و هماهنگي خويشتن[5]

در نظريه راجرز دو مفهوم ثبات خويشتن و هماهنگي خويشتن بيشتر از مفهوم خودشكوفايي مورد توجه محققين امور شخصصيت قرار گرفته است. ثبات خويشتن عبارت است از عدم تعارض بين ادراكات مختلف خويشتن[6]، هماهنگي خويشتن هم يعني تجانس. به عبارت ديگر ثبات خويشتن يعني فقدان تعارض بين ادراكات خويشتن و تجربه‌هاي واقعي زندگي. راجرز معتقد است كه موجود زنده رفتارهايي را اختيار مي‌كند كه با ادراك او از خويشتن خويش همگون باشند (شاملو، سعيد، 1370).

طبق نظريه راجرز هنگامي كه احساس عدم هماهنگي مي‌كنيم كه بين پندار ما از «خويشتن» خود و تجارب واقعي زندگي تعارضي پيدا شود. براي مثال اگر ما خود را شخصي بپنداريم كه هيچ‌گاه از ديگران متنفر نمي‌شود ولي در تجارب روزمره از ديگران احساس تنفر كنيم به طور طبيعي در وضع ناهماهنگي قرار مي‌گيريم و به مرور بر اثر آن دچار تنش و نابساماني مي‌شويم (شاملو، سعيد، 1370).

گرايش به پايداري دروني

هر چند هم كه يك فرد به شدت ناايمن باشد باز هم ممكن است به دلايل گوناگون چند رفتار، اعتقاد يا احساس خاصي كه ويژگي امنيت مي‌باشند در او استمرار يابد. از اين رو گرچه يك فرد ناايمن گاهي بندرت كابوسهاي مزمن، روياهاي اضطراب‌آميز و يا روياهاي نامطبوع ديگري دارد با اين وجود زندگي رويايي تعداد نسبت زيادي از همه اين قبيل افراد معمولاً نامطبوع نيست. به هر حال در اين قبيل افراد تغييرات نسبت جزئي در محيط چنين روياهاي نامطبوعي را القا مي‌كند (مترجم: رضواني، احمد، 1369).

افراد داراي عزت‌نفس پايين گرايش دارند كه متواضع و كمرو باشند. به عبارت ديگر فردي كه ناايمن است گرايش دارد كه به طور كاملتر يا پايدارتري ناايمن شود. فردي كه از عزت نفس بالايي برخوردار است گرايش دارد كه به طور پايدارتري در سطح بالايي از عزت‌نفس قرار گيرد (مترجم: رضواني، احمد، 1369).

وجود خود پنداشت

يك شخص مجموعه ادراكهاي مربوط به خود و صفات و رفتار خويش و نيز نگاه ديگران را در يك تصوير كم و بيش منسجم و مستحكم و بيش و كم عيني متشكل مي‌كند كه  اين كليت را مي‌توان درك از خود و يا خود پنداشت ناميد. خودپنداشت همان خود ادراك شده است كه نقطه نظر عيني فرد را از مهارتها، خصوصيات و تواناييهاي خويش بيان و توصيف مي‌كند. شيولسون[7] و همكاران 1976 خودپنداشت را به عنوان ادراك يا فهم هر شخص از خود تعريف كرده‌اند. پوركي 1988، خودپنداشت يا درك از خود را به عنوان مجموعه پيچيده، سازمان يافته و پويا از باورهاي ياد گرفته شده. بازخوردها و نظراتي كه هر شخص درباره هستي خويش دارد تعريف كرده است. همچنين الحسن[8] 2000، آن را به عنوان يك محصول تربيتي در درون فرد مي‌داند كه به منزله يك متغير ميانجي، متغيرهاي ديگري چون پيشرفت و موفقيت به ويژه موفقيت تحصيلي را توصيف مي‌كند. مازكوز و ورف[9] 1987 خودپنداشت را پاسخ فرد به جمله «من كه هستم» مي‌دانند كه توصيف كننده خلقيات، تواناييها، نگرش‌ها و احساسات فرد است
(پورحسين، رضا، 1383).

در اين توصيفها نكته قابل ملاحظه اين است كه روان‌شناسان در تبيين خود به سازمان و وجوه مختلف خودپنداشت توجه جدي مبذول داشته‌اند. آنان معقتدند كه سازماندهي و يا توصيف يك فرد از خويش در يك بخش خاص و بنيادين بوجود مي‌آيد كه يك سازمان شناختي اوليه و به عبارتي يك روان‌بنه خود[10] محسوب مي‌شود. روان‌بنه خود تعميم‌هاي شناختي درباره خود به شمار مي‌روند كه از تجربيات قبلي بوجود آمده‌اند و فرد آنها را با تجربيات شخصي واجتماعي مرتبط مي‌سازد و در يك كليت البته ناهشيارانه سازمان مي‌دهد. روان‌بنه خود يك شالكه اصلي از خودپنداشت است كه به عنوان يك كليت شخصيتي، اطلاعات و تجربيات بعدي در درون آن درون‌سازي مي‌شوند و خودپنداشت پيچيده‌تري را تشكيل مي‌دهند. نتايج مطالعات نشان داده‌اند كه روان‌بنه خود، فرآيند درون‌سازي اطلاعات را در يك كليت و سازمان پيچيده آسان مي‌سازد (پورحسين، رضا، 1383).

ماركوز معتقد است كميت و تنوع محرك‌هاي اجتماعي بيش از آن است كه فرد سازماندهي مي‌كند افراد بعضي محركها، نه همه محركها را مورد توجه قرار مي‌دهند، ياد مي‌گيرند، به ياد مي‌آورند و انتخاب مي‌كنند. به عبارت ديگر هر تجربه‌اي در روان بنه درون‌سازي نمي‌شود بلكه اين روند به شخصيت و ساخت شناختي فرد بستگي دارد. اين ساختها براي كدگذاري و به يادآوري اطلاعات، چارچوب يا قالب[11] خوانده مي‌شوند اين مفهوم را آبكلوسون[12] 1975 نقل از ماركوز 1999 به عنوان دستورالعمل ناميده است. روان‌بنه خود، پايه‌اي است كه بر مبناي آن ساختمانهاي مربوط به خود بنا مي‌شوند. روان‌بنه خود، تعين مي‌كند كه اطلاعات چگونه سازماندهي شده و چگونه در كليت شخصيت، دروني مي‌شود. بر اين اساس درون‌سازي اطلاعات در روان‌بنه مقدماتي، فعال شده و بتدريج در اثر تعامل با محيط و برون‌سازي، ساختمانهاي متحول‌تري پديد مي‌آيد روان‌بنه اوليه بتدريج به ساختمانهاي متحول‌تر و پيچيده‌تري تبديل مي‌شود و انواع خودپنداشت اختصاصي‌تر را بوجود مي‌آورد (پورحسين، رضا، 1383).

روان‌بنه، خود،‌ عنصري ذهني است كه موجب دريافت از خويش در ابعاد مختلف مادي، فعال، اجتماعي و رواني مي‌گردد و به طور قابل ملاحظه‌اي اطلاعات اجتماعي ما را تحت تأثير قرار مي‌دهد. بنابراين براساس نظرات قبلي و نظرات مؤلفان چون كيلستروم و كانتور روان‌بنه، نوع پنداشت را مي‌سازد و بازخوردها و نگرش‌هاي ما را درباره خود سازمان مي‌دهد (پورحسين، رضا، 1383).

نكته ديگر آن است كه روان‌بنه خود، موجب مي‌شود كه اطلاعات همگن با آن به سرعت پردازش و يادآوري شوند. اگر از ما سئوال شود كه چند ويژگي را با شنيدن يك داستان كوتاه يادآوري كنيم طبعاً ويژگي‌هاي خود را بهتر به ياد مي‌آوريم. وقتي درباره چيزي كه به ما مربوط مي‌شود فكر مي‌كنيم آنها را بهتر يادآوري مي‌كنيم. اين توانايي، تأثير ساخت «خود» را در بازشناسي و يادآوري پديده‌ها و وقايع نشان مي‌دهد (پورحسين، رضا، 1383).

اكثر روان‌شناسان در تبيين هسته اوليه «خود» در به كارگيري تعبير روان‌بنه اتفاق‌نظر دارند. وقتي روان‌بنه با موقعيت‌ها و عوامل مختلف روبرو مي‌شوند بتدريج جنبه‌هاي ديگري از خودپنداشت بوجود مي‌آيد. براي نمونه ماركوز و نوريس 1986 عنوان مي‌كنند كه در خودپنداشت، عوامل بر روان‌بنه هر فرد داراي خودهاي ممكن و احتمالي است. اين خودها جنبه‌هايي از خود را مطرح مي‌كنند كه ما آن را خود مطلوب مي‌كنيم. مؤلفان نشان داده‌اند كه مجموعه روان‌بنه و خودهاي ممكن حرمت خود را تشكيل مي‌دهند كه به عنوان نوعي قضاوت و ارزشيابي درباره خويش قلمداد مي‌شود (پورحسين، رضا، 1383).

در نظر مؤلفان ديگر خودپنداشت بوسيله فرد تعريف مي‌شود. با ميستر 1999 معتقد است كه خودپنداشت نوجوانان سفيد وسياه بر يك پايه شكل مي‌گيرد كه ناشي از «خودكلي» است اما نقش‌هاي اجتماعي كه براي افراد سياه و سفيد در نظر گرفته مي‌شود خودكلي را اختصاصي‌تر كرده و ممكن است موجب تفكيك و تفاوت خودپنداشت نوجوانان سفيد و سياه شوند. به عبارت ديگر خودپنداشت در اثر اعمال نقش‌هاي متفاوت اختصاصي‌تر مي‌شود نقش‌هايي كه ناشي از فرهنگ و عوامل اجتماعي است. همچنين برخي از مؤلفان ديگر براي خودپنداشت دو مشخصه اصلي تعيين كرده‌اند كه يكي توصيف كننده است مانند تصور كلي بدني و ديگري ارزيابي كننده همچون حركت خود[13] كه موفقيت و غلبه بر شكست را تداعي كند (پورحسين، رضا، 1383).

وجوه ديگري از «خود» توسط مؤلفان متعدد مطرح شده است يكي از اين عناوين خودآگاهي است. اين عنوان بارها توسط دورال[14] و ويكلند[15] 1972 در روان‌شناسي اجتماعي مطرح شده است. وقتي انسانها خودشان را با متوسط اشخاص و يا با كساني كه واجد توان كافي هستند مقايسه مي‌كنند معمولاً احساس خوبي پيدا مي‌كنند و خود را در اين ارتباط توانا، جذاب و دوست‌داشتني مي‌دانند و يا برعكس. اين توصيف كه تداعي كننده تواناييهاي فرد است و فرد نسبت به آن هوشيار است، خودآگاهي[16] ناميده مي‌شود. البته ممكن است آدمي از بعضي جنبه‌هاي خودآگاهي دچار نابهنجاري شود؛ مانند وقتي كه وي نسبت به بعضي رويدادهاي تنش‌آور هشيار مي‌شود؛ رويدادهايي كه در صورت تداوم مي‌توانند موجب تنيدگي گردند. خودآگاهي مي‌تواند درون‌نگري و توصيف نسبت به خود را گسترش دهد كه تأثيرات آن در حوزه رفتاري كاملاً مشهود خواهد بود (پورحسين، رضا، 1383).

مشخصه ديگر خود پنداشت حرمت خود يا عزت‌نفس است. حرمت خود،‌ ارزيابي فرد از خويشتن است اين ارزيابي به صورت مورد قبول بودن و مورد قبول نبودن خود احساس مي‌شود يعني فرد خود را بدون ارزيابي مثبت و منفي صرفاً توصيف مي‌كند؛ به خود پنداشت خود اشاره دارد مثل انيكه فردي بگويد «من آدم حساسي هستم» اما اگر احساس بودن خود را به صورت مثبت يا منفي ابراز كند حرمت نفس خود را بروز داده است مانند اينكه همان فرد بگويد «من متأسفانه آدم حساسي هستم». حرمت «خود» يك قضاوت شخصي از ارزشمندي يا ناارزشمندي خود است كه به صورت عامل و ذهني در انسان وجود دارد. باتل[17] 1992 آن را در يك ساختار درباره ارزش خود و فاعل اصلي خود پنداشت و يك احساس مثبت و منفي كلي درباره خويش مي‌داند. مكا[18]، اسماسر[19] و اسكان سلو[20] 1989 حرمت خود را بازخورد مثبت نسبت به خود به عنوان يك فرد مستعد و قدرتمند مهار زندگي مي‌دانند. رضايت از خود[21]- خود- نظم‌جويي[22] و تجسم خود[23] از تعابير ديگري است كه توسط روان‌شناسان متعدد بيان شده است كه ناظر به وجوه مختلف خود پنداشت هستند (پورحسين، رضا، 1383).

آيا انسان داراي دو نفس است
گفتيم كه در اسلام از يك طرف توصيه شده به جهاد و مبارزه با نفس بلكه به ميراندن نفس، موتوا قبل ان تموتوا پيش از آنكه بميريد نفس اماره را بميرانيد و از طرف ديگر توصيه‌هايي است سراسر كرامت نفس، عزت‌نفس، نفاست نفس، حريت نفس و غيره. آيا انسان داراي دو نفس يا داراي دو خود است؟ داراي دو خويشتن است؟ دو خود دارد كه يك خود را وظيفه‌ دارد بميراند و خود ديگر را وظيفه دارد محترم و مكرم بشمارد و عزيز بدارد؟ اگر اينطور باشد پس بايد آنچه را كه روانشاسي مي‌گويد «تعدد شخصيت» به معني واقعي آن بپذيريم يعني قبول كنيم كه هركس در واقع دو «خود»، دو «من» است، دو «شخص» است. قطعاً مقصود اين نيست در واقع، در يك كالبد دو من مجزا وجود ندارد، دو شخص وجود ندارد (مطهري، مرتضي، 1370).
يك فرض اين است كه در انسان دو شخص وجود دارد، در من وجود دارد، دو خويشتن در مقابل يكديگر وجود دارد از اين رو يكي را بايد ضعيف كرد و مي‌راند، ديگري را بايد محترم شمرد، اين جور نيست. فرض ديگر اين است كه انسان داراي دو «خود» است اما نه به اين معني كه دو خود اصيل، دو «من» در كنار يكديگرند بلكه يك خود واقعي و يك خودپنداري كه آن ناخود است ولي انسان ناخود را خود خيال مي‌كند. مگر مي‌شود چنين چيزي؟ مي‌گويند بله مي‌شود، آنجا كه گفته‌اند با «خود» بايد مبارزه كرد، آن خود، خود خيالي و پنداري است، آن چيزي كه خيال مي‌كني تو آن هستي ولي تو آن نيستي. يك خود واقعي و اصيل كه خود حقيقي اوست. خودپنداري را بايد ميراند تا خود حقيقي و اصيل در انسان از پشت پرده‌ها ظاهر بشود. آيا اين جور است؟ خير. همين را به تعبير ديگري هم مي‌توانيم بگوييم: يك خود اصلي است و خود ديگر، خود فرعي و طفيلي (مطهري، مرتضي، 1370).
تجزيه و تحليل نفس
در قرآن و در متون اسلامي ما به منطقي برمي‌خوريم كه اگر وارد نباشيم خيال مي‌كنيم تناقضي در كار است مثلاً در قرآن وقتي سخن از نفس انسان يعني خود انسان به ميان مي‌آيد، گاهي به اين صورت به ميان مي‌آيد: با هواهاي نفس بايد مبارزه كرد، با نفس بايد مجاهده كرد،‌ نفس اماره با سوء است. اَمّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهيُ النَّفْسَ عَنِ الْهوي فَاِنَّ‌الْجَنَّهَ هِيَ الْمَاْوي . هركس از مقام پروردگارش بيم داشته باشد و جلوي نفس را از هوي‌پرستي بگيرد ماوي و جايگاه او بهشت است. فَاَمّا مَنْ طَفي وَ آثَرَالحَيوهَ الدُّنْيا فَاِنَّ الْجَحيمْ هِيَ الْمَاْوي . افرايت من اتخذ الهه هواه. آيا ديدي آن كسي را كه هواي نفس خودش را معبود خويش قرار داده است. همچنين از زبان يوسف صديق نقل مي‌كند كه به شكل بدبينانه‌اي به نفس خودش مي‌نگرد مي‌گويد: وَ ما اَبَرِّءُ نَفْسي اِنّ‌الْنَفْسَ لَاَمّارَهٌ بِالسُّوءِ در ارتباط با حادثه‌اي كه مورد تهمت قرار گرفته است، با اينكه صددرصد، به اصطلاح برائت، ذمه دارد و هيچ‌گونه گناه و تقصيري ندارد در عين حال مي‌گويد من نمي‌خواهم خودم را تنزيه كنم و بگويم كه من بالذات چنين نيستم و ما ابرءنفسي، من نمي‌خواهم خودم را تبرئه كنم چون مي‌دانم كه نفس، انسان را به بدي فرمان مي‌دهد پس ]طبق اين آيات[ آن چيزي كه در قرآن به نام «نفس» و «خود» از او اسم برده شده، چيزي است كه انسان بايد با چشم بدبيني و به چشم يك دشمن به او نگاه كند، نگذارد به او مسلط بشود و او را هميشه مطيع و زبون نگه دارد (مطهري، مرتضي، 1370).
در مقابل ما به آيات ديگري برمي‌خوريم كه از نفس- كه به معنايش خود است- تجليل مي‌شود: وَ لاتَكًونوا كَالَذّينّ نَسُو اللهَ فَاَنْساهُم اَنْفُسَهُمْ از آن گروه مباشيد كه خداي خود را فراموش كردند خدا هم خودشان را، نفسشان را از آنها فراموشاند. خوب اگر اين نفس همان نفس چه بهتر كه هميشه در فراموشي باشد. قُلْ اِنَّ الْخاسِرينَ الذَّينَ خَسِروا اَنْفُسَهُمْ بگو باختگان زياد كردگان، آنها نيستند كه ثروتي را باخته و از دست داده باشند- يعني آن يك باختن كوچك است- باختن بزرگ اين است كه انسان، نفس خود را ببازد. ثروت سرمايه مهمي نيست بزرگترين سرمايه‌هاي عالم براي يك انسان نفس خود انسان است اگر كسي خود را باخت ديگر هرچه داشته باشد گويي هيچ ندارد؛ كه به اين تعبير باز هم مادر قرآن داريم ]بنابراين در قرآن از يك طرف[ تعبيراتي از قبيل فراموش كردن خود، باختن خود، فروختن خود، به شكل فوق‌العاده شديدي نكوهش شده كه انسان نبايد خودش را فراموش كند، نبايد خودش را ببازد، نبايد خودش را بفروشد و از طرف ديگر انسان بايد با هواي خويش مبارزه كند كه اين «خود» فرمان به بدي مي‌دهد. از جمله قرآن مي‌گويد: آيا ديدي آن كسي را كه خواسته‌هاي خود را معبود خويش قرار داد
(مطهري، مرتضي، 1370).

[1] - Personal self

[2] - Social Self

[3] - Rodgers.C.

[4] - Self- Consistency

[5] - Self- Congraence

[6] -Self- Perceptions

[7] - Shavelson, R.J, et all.

[8] - EL- Hassan, K.

[9] - Wurf, E.

[10] - Self- Scheme

[11] - Frame

[12] - Abcloson, S.

[13] - Self, Esteem

[14] - Dural, S.

[15] - Wicklund, R. A.

[16] - Self- Aarence

[17] - Battle. J.

[18] - Mecca, A. M.

[19] - Smelser, N. J.

[20] - Vascancello, S.J.

[21] - Self- Efficacy

[22] - Self- Regulation

[23] - Self- Presentation


ادامه مطلب
امتیاز:
بازدید:
برچسب: ،
موضوع:
[ ۷ آبان ۱۳۹۷ ] [ ۰۴:۲۷:۲۸ ] [ admin ] [ نظرات (0) ]

 

پايان نامه رابطۀ مديريت دانش و نوآوري سازماني در گمرك جمهوري اسلامي ايران

پايان نامه تاثير جو اخلاقي سازماني بر نتايج حاصل از اقدامات مديريت دانش در دانشگاه هاي گيلان    

پايان نامه ارشد - موضوع : تاثير پياده سازي نظام چهار مرحله اي مديريت دانش بر كارآيي كاركنان شعب بانك ملي

پايان نامه بررسي نقش دفتر مديريت پروژه (PMO) در ايجاد بسترهاي مناسب جهت پياده‌سازي مديريت دانش

پايان نامه بررسي تاثير نقش مديريت دانش بر اثر بخشي واحدهاي توليدي – صادراتي صنايع لبني استان مازندران

پايان نامه  ارائه مدلي براي انتخاب استراتژي مديريت دانش

پايان نامه رتبه بندي استراتژي مديريت دانش با بهره گرفتن از رويكرد تلفيقي ANP و DEMATEL

 

پايان نامه تاثير جو اخلاقي سازماني بر نتايج حاصل از اقدامات مديريت دانش در دانشگاه هاي گيلان    

دانلود پايان نامه كارشناسي ارشد:بررسي تاثير ارتباطات سازماني بر مديريت دانش در شركت مخابرات 

پايان نامه ارشد با موضوع: رابطه آموزش و اثربخشي سازماني در شركت هاي توليدي شهرك صنعتي رشت با توجه به نقش تعديل گر فرايند مديريت دانش

پايان نامه ارشد : نقش رهبري دانش مدار بر مديريت دانش در كتابخانه هاي عمومي

دانلود پايان نامه:ارزيابي جايگاه استراتژيك مديريت دانش در دانشگاه پيام نور و آزاد لارستان

دانلود مقاله رايگان بازرگاني با موضوع : مديريت دانش

پايان نامه تاثير مديريت دانش بر عملكرد سازمان­هاي خصوصي( مطالعه موردي بانك انصار شعب غرب تهران)

 

ادامه مطلب
امتیاز:
بازدید:
برچسب: ،
موضوع:
[ ۷ آبان ۱۳۹۷ ] [ ۰۴:۲۴:۴۹ ] [ admin ] [ نظرات (0) ]

شايد برايتان جالب باشد كه بدانيد اصلا دانلود آهنگ بي كلام به چه دردي مي‌خورد؟ يا شايد بگوييد به آهنگي كه در آن خواننده نقشي ندارد و فقط براي مكان‌هايي مثل باشگاه يا انرژي درماني استفاده مي‌شود آهنگ بي كلام مي‌گويند. بله اين دو مورد چند نمونه از استفاده‌هايي است كه از آهنگ بي كلام مي‌شود.

 

در ادامه به بررسي عناوين زير خواهيم پرداخت.

  • بايد بدانيد
  • نكته قابل توجه
  • آهنگ بي كلام شاد
  • آهنگ بي كلام خارجي
  • كسب درآمد از آهنگ بي كلام
  • آهنگ بي كلام خواننده هاي ايراني

 

دانلود آهنگ بي كلام

 

دانلود آهنگ بي كلام خواننده هاي ايراني

دانلود آهنگ بي كلام خواننده هاي ايراني مي‌تواند براي اكثريت افراد جذابيت مختص به خود را داشته باشد. به واسطه دانلود آهنگ بي كلام پاپ ايراني مي‌توانيد علاوه بر گوش دادن به آن استفاده هاي ديگري از آن نماييد. موضوع اول اين است كه به واسطه اينگونه از آهنگ‌ها مي‌توانيد به صورت تمريني يا حتي زمزمه اي روي اهنگ مورد علاقه تان بخوانيد و از آهنگ بي كلام خواننده مورد علاقه تان لذت ببريد. و حتي در مهماني‌هاي خانوادگي يا دوستانه به صورت سوپرايز روي آن اجرا كنيد. و دوستانتان را شگفت زده نماييد. و جالب تر از آن چون آهنگ‌هاي بي كلام به صورت كاملا حرفه اي توسط آهنگسازان حرفه اي ساخته شده اند. حتي به صورت كاملا حرفه اي مي‌توانيد روي آن ضبط كنيد . و يا به صورت يك هديه فوق العاده تقديم بهترين فرد زندگيتان كنيد.

 

نكته قابل توجه

جالب است بدانيد كه اينگونه آهنگ‌ها به چند دسته اصلي تقسيم مي‌شوند. كه در ادامه به دو مورد از آنها اشاره خواهيم كرد.

  • دانلود آهنگ بي كلام شاد
  • دانلود آهنگ بي كلام خارجي

 

دانلود آهنگ بي كلام شاد

در دسته بندي دانلود آهنگ بي كلام شاد آهنگ‌هاي خاطره انگيزي وجود دارد كه براي مثال مي‌شود به آهنگ‌هاي خواننده محبوب كشورمان مهدي يراحي يا بهنام باني و سيروان اشاره كرد. كه خاطرات زيبايي را براي ايرانيان رقم زده اند. و شما مي‌توانيد توانايي خود را در خواندن آهنگ‌هاي اين خوانندگان بسنجيد.

 

دانلود آهنگ بي كلام خارجي

در دسته بندي آهنگ بي كلام خارجي هم مواردي وجود دارد كه بسيار خاطر انگيز است كه همانند آهنگ بي كلام شاد نيز مي‌توانيد از آنها به بهترين شكل استفاده نماييد.

بايد بدانيد

نكته مهم اينجاست.

پروژه آهنگسازي شده در نرم افزارهاي آهنگسازي براي افرادي كه به صورت تخصصي تر وارد اين حوزه شده اند هم در وبسايت بيتستان نيز يافت مي‌شود. و به سادگي مي‌توانيد به آن دسترسي داشته باشيد. جالب اينجاست كه پيش‌نمايش تصويري از نحوه ساخت آهنگ مورد علاقه شما نيز موجود است. و شما مي‌توانيد پروژه آهنگسازي شده را به دلخواه ويرايش نماييد. يا از نكات آموزشي آنها بهره ببريد.

 

كسب درآمد از آهنگ بي كلام

موضوع بعدي كسب درآمد از آهنگ بي كلام است. اگر به صورت حرفه اي آهنگسازي مي‌كنيد آدم خوش شانسي هستيد.

و اگر مي‌خواهيد درآمدي انفعالي را در موسيقي تجربه كنيد مي‌توانيد با عضويت در وبسايت بيتستان آهنگ‌هاي معروف بي كلام ايراني را بسازيد و با توجه به مخاطبان زياد اين سايت به منبعي بزرگ از مشتريان به صورت مادام العمر دسترسي داشته باشيد.

 

 


ادامه مطلب
امتیاز:
بازدید:
برچسب: ،
موضوع:
[ ۷ آبان ۱۳۹۷ ] [ ۰۴:۱۶:۰۶ ] [ admin ] [ نظرات (0) ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ]
.: Weblog Themes By tibablog :.

درباره وبلاگ

نويسندگان
برترین مطالب
مطالب تصادفی
لینک دوستان
لينكي ثبت نشده است
نظرسنجی
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت لغو عضویت
پيوندهای روزانه
لينكي ثبت نشده است
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 0
دیروز : 0
افراد آنلاین : 1
همه : 0
موضوعات وب
موضوعي ثبت نشده است
آرشيو مطالب
امکانات وب