مقاله تحقيق ارشد
سايت دانلود متن كامل پايان نامه مقاله تحقيق ارشد

طراحي براي بازگشت به چرخه زندگي

اصل طراحي براي بازگشت به چرخه زندگي [1] دومين اصل از معماري پايدار است و بر اين فكر و يا نظريه استوار شده است كه ماده از يك شكل قابل استفاده تبديل به شكل ديگري مي‌شود، بدون اينكه به مفيد بودن آن آسيبي رسيده باشد.

از سوي ديگر به‌واسطه اين اصل، يكي از وظايف طراح، جلوگيري از آلودگي محيط است.

اين نظريه براي رسيدن به اين منظور در سه مرحله، ساختمان را مورد بررسي قرار مي‌دهد. اين مراحل به ترتيب عبارتند از:

مرحله پيش از ساخت، مرحله در حال ساخت و مرحله پس از ساخت.

بايد توجه داشت كه اين مراحل به يكديگر مرتبط بوده و مرز مشخصي بين آنها وجود ندارد. براي مثال، مي‌توان از مواد بازيافتي در مرحله پس از ساخت يك ساختمان به عنوان مصالح اوليه در مرحله ساخت ساختماني ديگر استفاده كرد.

 

3-4-8- طراحي براي انسان

اصل طراحي براي انسان[2] ، آخرين و شايد مهمترين اصل از معماري پايدار است. اين اصل ريشه در نيازهايي دارد كه براي حفظ و نگهداري عناصر زنجيره‌اي اكوسيستم لازم است كه آنها نيز به نوبه خود بقاي انسان را تضمين مي‌كنند.

اين اصل داراي سه استراتژي نگهداري از منابع طبيعي، طراحي شهري-طراحي سايت و راحتي انسان است كه تمركزشان بر افزايش همزيستي بين ساختمان و محيط بيرون از آن و بين ساختمان و افراد استفاده كننده از آنهاست.

در واقع مي‌توان گفت كه براي رسيدن به معماري پايدار، طراح بايد اين مراحل و اصول را كه تعريف كننده يك چارچوب اصلي براي طرحي پايدار است را در طرح خود لحاظ و برحسب مورد تركيب و متعادل كند.

 

3-4-9- ارائه راهكارهاي موردي طراحي

1)      به حداكثر رساندن آسايش انسان به واسطه انجام : جذب نور روز، منظر دلپذير، كيفيت مناسب هوا، عايق صوتي مناسب، كنترل مناسب دما، كنترل دلخواه رطوبت، مراقبت هاي موثر كيفيتي و پيش بيني هاي لازم ايمني، كنترل مناسب انساني ..........

2)      برنامه ريزي كارآمد جهت: سيلان و تحرك مناسب مصرف كنندگان در فضا، ايجاد امنيت قابل تحقق، سهولت در انصباق و تغيير پذيري، قابليت پاسخگويي در برابر خواسته ي مصرف كنندگان، درهم آميختگي سازه ساختمان با تاسيسات......

3)      طراحي براي تغيير توسط: طراحي ساده و مدولار كه خود بتواند با توسعه و افزايش نيازمنديها وفق دهد، ايجاد سهولت جهت تغيير نقشه و كاركردها در درون بنا ..........

4)      به حداقل رساندن فضاهاي قابل استفاده توسط: تقليل مساحت باغچه ها در داخل ساختمان، حداقل نمودن فضاي كانال كشي هاي هوا، حداكثر نمودن در هم آميختگي عناصر سازه اي و تاسيساتي، برطرف نمودن ضرورت سقف كاذب در ساختمان.

5)      به حداقل رساندن هزينه هاي جاري براي انرژي: با استفاده از حداكثر انرژي هاي مجاني مانند نور روز، گرماي خورشيد، باد .......، كنترل تغييرات دما، عايق كاري حرارت مناسب، روش هاي موثر و مناسب كنترل و نظامهاي كارآمد ساختماني و بكارگيري گياهان ...........

6)      به حداقل رساندن هزينه ي احداث ساختمان توسط: تقليل فضاهاي تاسيساتي و موتورخانه، تقليل پيچيدگي در فضا و عناصر خدماتي، هماهنگسازي سازه و عناصر خدماتي، استفاده از سازه كارآمد.......

7)      تقليل هزينه نگهداري ساختمان توسط: استفاده از مصالح با دوام، تجهيزات با عمر زياد، سيستم هاي كنترلي محيطي ساده و قابل اطمينان، دسترسي مناسب براي نگهداري و تعميرات .......

8)      حفاظت و ارزش بخشيدن ارزش هاي طبيعي به واسطه: در هم آميختگي با طبيعت وحشي و حيوانات و توجه به پايداري كليه ميكرو ارگانيسمها، توجه به شرايط سبز، جمع آوري آب باران و بازيافت آب شيرين، بازيافت موثر از فاضلاب و به كارگيري آن .........

با توجه به طرح اهداف طراحي پايدار، شاخصهاي كليدي در اهداف طراحي پايدار محيطي از قرار ذيل مي باشد:

1)      اجتناب از كليه مواد شيميايي كه در ساخت و استفاده به لايه ازون صدمه مي رساند.

2)      جايگزيني مصالحي كه به تدريج فرسوده مي شوند و در محيط آلودگي ايجاد مي كنند.

3)      طراحي براي حداكثر استفاده از نور روز حتي در مكانهايي كه معمولا محدوديت دارند.

4)      به كارگيري امكانات، براي تهويه طبيعي در چارچوب يك برنامه كلي تنظيم شرايط محيطي كه انرژي را به حداقل رسانده و آسايش را به حداكثر سوق دهد .

5)      بهترين استفاده از شيوه هاي انفعالي انرژي خورشيدي براي دريافت گرما و سرما در اغلب اوقات.

6)      اطمينان از روش هاي كنترل ساده و غيره پيچيده در ساختمان.

7)      يافتن شيوه ها و موقعيت هايي در بستر طرح كه بتوان در آن انرژي الكتريكي بدست آورد.

8)      شناسايي استعدادهايي كه بتوان از حرارت زمين بهره مند شد.

9)      حداقل سازي مصرف آب، تصفيه فاضلاب و به كارگيري مجدد آن.

10)    حداقل سازي از دست دادن آب باران با تقليل محوطه سازي با مصالح سخت و توجه به روشهاي جمع آوري مناسب آب.

11)    ايجاد محيط مطبوع خارجي توسط به كارگيري سايبان براي مناسب سازي تابش تابستاني و افزايش رطوبت نسبي در صورت لزوم.

12)    بهترين استفاده از مصالح قابل بازيافت و يا قابل بازسازي.

 

3-4-10- ارائه راهكارهايي جهت كاربردي كردن ويژگي هاي توسعه و طراحي پايدار در امر ساخت و ساز(مداحي و همكارانش):

1)  جهت مند كردن يارانه ها:

اختصاص يارانه ها در بودجه عمومي كشور به مسائل و راهكارهايي كه زمينه عمومي جامعه را در به انجام رساندن نكات حائز اهميت طراحي پايدار فراهم كند.

2)  انجام سياست هاي تشويقي و تنبيهي:

  • تشويق استفاده از اجزاء مناسب مانند درب و پنجره و بازشوهاي دو جداره، عايق هاي حرارتي و ...... همچنين حمايت از تكنولوژي هاي جديد جهت بهينه سازي مصرف انرژي و استفاده از انرژي هاي تجديد پذير (مانند باتري هاي خورشيدي، سيستم هاي هوشمند كنترل و ...) از طريق اعطاي وام هاي كم بهره جهت حمايت از اين صنايع و تلاش براي ارائه راهكارهايي جهت رونق بازار اين گونه عناصر و تكنولوژي ها
  • در ارتباط با گروه هاي مهندسي مشاور، حمايت مالي و اعتباري در سطح كشور و حتي بين المللي از مشاوريني كه طراحي آثار خود را هر چه بيشتر با مدنظر قرار دادن نكات طراحي پايدار انجام مي دهند. همچنين ارجاع بيشتر كارها به اين گونه از مشاورين و با اختصاص امتيازات خاص هنگام ارائه كار
  • برگزاري مسابقات معماري در مناطق مختلف كشور و با موضوعات متفاوت (بخصوص با تاكيد بر مسكن) با توجه به ويژگي هاي طراحي و معماري پايدار جهت كشف انواع راهكارهاي بوم شناسي (ويژگي هاي بوم شناختي بستر در يك نگاه كل نگر در هر منطقه) براي ارائه الگوهاي مناسب و راهكارهاي قانوني به دستگاههاي نظارتي جهت كنترل امر ساخت و ساز
  • در ارتباط با پيمانكاران و انبوه سازان ارائه وام كم بهره و ارزان، همچنين ارائه دادن تكنولوژي هاي جديد و عناصر مناسب و ارائه اعتبارهاي حقوقي و امتيازهايي هنگام ارجاع كار در مناقصه ها به پيمانكاراني كه در اجراء اسلوب طراحي معماري پايدار را رعايت كنند.
  • وضع سياستهاي تنبيهي براي كارفرمايان و پيمانكاران و حتي مشاوراني كه با عدم توجه به اين نكات در امر ساختمان زمينه هاي روز معماري پايدار را متزلزل مي كنند مانند اخذ جريمه يا حذف امتيازها براي مشاورين و پيمانكاران و يا به عنوان مثال كنترل ميزان مصرف ساختمان ها كه در صورت افزايش ميزان مصرف اخذ جريمه از كارفرما و يا حتي خراب كردن بنا و ......(مديريت بعد از ساخت و كنترل كيفيات آن) از راههاي بازدارنده است.

3)  مديريت پروژه و طرح:

از طريق انتخاب عامل چهارمي بر نحوه اجراي اين نكات و راهكارهاي ابتكاري نظارت داشته باشد. همچنين توجه به مديريت انرژي انساني در امر ساختمان سازي از طرح تا انتهاي اجرا و تاييد طراحها به خصوص در زمينه ويژگي هاي طراحي پايدار از طرف اين دستگاه هاي نظارتي (مثلا عامل چهارم) و همچنين صدور شناسنامه براي ساختمان هايي بر اساس توجه به اين معيارهاي طرح شده بعد از كنترل هاي دقيق.

4)  نظارت و كنترل:

سازمان هايي مانند پليس ساختمان و يا دستگاه هاي نظارتي در امر ساخت و ساز در اجراي ساختمان بر اساس ويژگي هاي طراحي پايدار نظارت كامل داشته و برخورد قاطع در صورت عدم رعايت اصول داشته باشند(مانند پلمپ كردن ساختمان، تخريب و ......).

5)  طرح انرژي هاي جايگزين و رواج تكنولوژي ها و مصالح و الگوهاي جديد:

  • استفاده از انرژي خورشيد از طريق استفاده ار باتري هاي خورشيدي و يا ساخت و توسعه نيروگاه هاي خورشيدي در مناطقي كه آفتاب مناسب دارند.
  • استفاده از انرژي باد از طريق نيروگاه هاي بادي (مانند نيروگاه بادي در نيشابور).
  • استفاده از نيروگاه هاي زمين حرارتي(در اردبيل).
  • استفاده از سيستم هاي پيشرفته كنترل هوشمند كيفيات آسايش.
  • استفاده از مصالح قابل بازيافت.
  • استفاده از عايق هاي حرارتي در بدنه ها و سقف ها.
  • استفاده از بازشوهاي دوجداره و درزگيري مناسب تمام منافذ.
  • استفاده از فيبرهاي نوري جهت انتقال روشنايي به داخل.
  • بهره گيري از آب هاي استفاده شده و تصفيه مجدد آن جهت استفاده به عنوان آب غير قابل شرب.
  • جمع آوري فاضلاب ها و استفاده از گازهاي متصاعد شده ار آن جهت تامين انرژي از طريق منابع سپتيك.
  • معرفي و استفاده از تكنولوژي ها و الگوهاي موفق مانند نماهاي دو پوسته و.....
  • حمايت از ابتكارات و نوآوري هايي كه در سطح كشور و جشنواره ها ارائه مي شود.

6) ايجاد رنگ تعلق و افزايش مشاركت اجتماعي:

اهميت به حضور روانشناسان و جامعه شناسان و تاثير تحقيقات آنان جهت اعمال در پروژه ها در مشاورين و ارائه راهكارهايي جهت افزايش حضور و همچنين تشويق مديريت مشاركتي با حضور مردم مانند تشكيل شوراي محله و يا حتي نظر خواهي از ساكنان و كاربران جهت اعمال نظر در روند شكل گيري طرحها و يا بهره گيري از راهكارهاي شهرسازي مانند ايجاد فضاي شهري مناسب جهت افزايش تعامل افراد و .......

7) آموزش و فرهنگ سازي: از طريق

  • تاسيس رشته هايي كه به صورت تخصصي به عنوان رشته هاي بينابين، به اين اصول بپردازند مانند معماري و انرژي
  • گنجاندن واحدهاي درسي يا سرفصل در دروس مرتبط با امر ساخت و ساز در رشته هايي مانند معماري و شهرسازي( مانند اقليم و معماري، انرژي و معماري، طراحي معماري بر اساس معماري پايدار).
  • ارائه دروس اختياري در سطح آموزش عالي و حتي سطوح پايين تر آموزش جهت افزايش حساسيت نسلهايي كه آينده را شكل مي دهند.
  • پخش، آگهي ها و برنامه هاي تلويزيوني و بروشورهايي كه سطح حساسيت جامعه نسبت به اين اصول بالا مي برد.

•           تشويق به افزايش مشاركت از طريق رويكرد به اجتماع و ايجاد فضاهاي مشاركتي و جمعي يا تجمع نمودن فضاها جهت بهره گيري جمعي هرچه بيشتر از توان بالقوه اي كه در حركت هاي جمعي نهفته است و همچنين كاهش هزينه ها

[1] Life Cycle Design

[2] Humane Design

دانلود پايان نامه ارشد : بررسي معماري پايدار در زمينه هاي طراحي مسكوني


ادامه مطلب
امتیاز:
بازدید:
برچسب: ،
موضوع:
[ ۶ آبان ۱۳۹۷ ] [ ۱۲:۳۵:۲۸ ] [ admin ] [ نظرات (0) ]

فضاهاي درماني فضاهايي هستند كه به تدريج از گذشته تا به امروز براي تداوم حيات و حفظ بقاي انسان­ها در تاريخ زندگي بشر پديدار گشته اند كه همواره در طول تاريخ تكامل يافته و به شكل امروزين خود در خدمت بشر و از نيازهاي جوامع انساني هستند.

طبيعتاً توسعه دانش و علوم پزشكي با تكامل و پيشرفت فضاهاي درماني همگام بوده و در طول تاريخ اين دو مقوله هرگز جدا از يكديگر نبوده اند.

دانش پزشكي و موضوع درمان از پرسابقه ترين علوم بشري است كه به علت پيوستگي و قرابت آن با  حيات انساني و نياز و تمايل انسان به بقا از پديده هايي است كه به طوري كه قراين تاريخي از وجود سه مدرسه متفاوت براي درمان بيماران، در سال 9500 قبل از ميلاد، در آتلانتيس حكايت مي­كند.

(Malkin. J. 1992)

بررسي تاريخي، ريشه­هاي علم طب را در مذهب ها، سنت ها، اسطوره ها و آداب و رسوم جوامع گوناگون مي يابد كه طبيعتاً روش هاي درماني در ميان ملل مختلف متفاوت بوده است.

پزشكي به عنوان بخشي از نياز انسان سابقه اي بس طولاني دارد مدارك تاريخي، تحولات مربوط به امر پزشكي در بابل 6000 سال قبل را نشان مي دهد همچنين از نظر لغوي كاربرد كلمه "Hospital" به معني بيمارستان به قرون وسطي بر مي گردد.

پس از انقلاب صنعتي با رشد و توسعه شهرها و افزايش روزافزون جمعيت نياز به بيمارستان ها بيش از پيش احساس شد. در اين بازه كشف ميكروب (در سالها قبل از كشف آنتي بيوتيك) و مسأله مسري بودن آن و كشف مساله از بين رفتن باسيلها در اثر تابش نور خورشيد و هواي تميز تأثير بسزايي در نگرش طراحي فضاهاي درماني داشته است (ميرزازاد، 1386).

بيمارستان­ها در قرن 19 مشكلات فراواني داشتند. فلورانس نايتينگل در سال 1859 در اين­باره مي­نويسد كه ميزان مرگ و مير بيماران در بيمارستان اصلي شهر بسيار بيشتر از ساير مكانهاست چرا كه در طراحي آن به عنوان هوا، نور و تهويه كه نقش مهمي در بهبود بيماران دارند بي توجهي شده است. او پيشنهاداتي را در مورد طراحي بخشها ارائه دده است كه شامل ارتفاع زياد اتاقها، پنجره هاي بزرگ و سيستم تهويه مناسب مي باشد. بيمارستانهاي جديدتر قرن 19، ساختمانهاي ساده و بدون تزئيناتي بودند كه خوب تهويه مي شدند و بيماران مي توانستند باغ بيمارستان را از پاويونها مشاهده كنند. در مقابل در اواخر اين قرن رويكرد به سمت عملكردگرايي و تكنولوژيهاي جديد تغيير كرد و كيفيات محيط كه مي توانست سطح درمان را ارتقاء بخشد مورد غفلت واقع شد. (ليتكوهي،1387،ص 124)

«در ابتداي قرن بيستم ،سلامت ،تناسب اندام و مراقبت از جسم و روان در ميان دغدغه هاي اصلي جوامع پيشرفته قرار گرفت.از آن زمان تا به امروز بيمارستان ها در امكانات پيشرفته ،تخصصي و چند عملكردي فراواني توسعه يافتند . در طول دهه 1960 و اوايل دهه 1970 ، زماني كه علم بر همه چيز تسلط يافته بود ،ديدگاه غالب اين بود كه ماشين بهداشت و درمان مي تواند هر كاري انجام دهد و بيماران تنها در نقش يك شيئ بودند . نتيجه منطقي ريال توسعه مشهود ساختمان ها بود. اواخر دهه 80 ميلادي ،تحولي عظيم در ديدگاه عمومي به سلامت و بهداشت رخ داد ؛ تمركز دوباره بر بيمار به عنوان محور اصلي در طراحي فضاهاي بهداشتي- درماني .نارضايتي عمومي ناشي از تجربه هاي تلخ در بيمارستان هاي عظيم الجثه منجر به مطالبه فضاهايي با كيفيت هاي انساني بالاتر گرديد .بناهاي درماني در جهت پاسخگويي به نيازهاي مختلف درماني بشر رشد و پيشرفت روز افزوني داشته است .توسعه سريع دارويي و تكنولوژي در بخش سلامت از يك سو . تغييرات جمعيتي از سوي ديگر ،سبب شد بيمارستان هاي جامع كه محصول ديدگاه تكنيكي صرف به موضوع سلامت بود ، با شبكه هاي جايگزين شود كه تمام حوزه هاي مرتبط با سلامت را پوشش مي دهد ؛ موسسات محلي كوچك كه روز به روزبه سمت هر چه تخصصي تر شدن ارتقا مي يابند .همراه با پيشرفت تكنولوژي در قرن بيستم ، علاوه بر جنبه هاي درماني و جنبه هاي رفاهي ،به مسائلي از قبيل پايداري ،انرژي ،سايت ،منظر ،طبيعت و ... توجه بيشتري شد .» (طالبيان، آتشي، نبي زاده،1392،ص9 )

 

دانلود پايان نامه  مركز درماني و حمايت از كودكان سرطاني بارويكرد معماري سبز


ادامه مطلب
امتیاز:
بازدید:
برچسب: ،
موضوع:
[ ۶ آبان ۱۳۹۷ ] [ ۱۲:۳۳:۰۴ ] [ admin ] [ نظرات (0) ]

4-9-3 . اجراي موسيقي درماني

Sheri L. Robb در زمينه راهكارهاي اجرايي موسيقي درماني براي كودكن، راهنمايي را براي موسيقي درمانگران تدوين كرده و سه عامل مهم براي موثر بودن موسيقي درماني را در آن ساختار، استقلال و مشاركت بر شمرده است:‌

ساختار شامل چگونگي برقراري ارتباط با كودك مي باشد كه مي بايست به وضوح اهداف، نتايج و انتظارات او را مشخص سازد. استقلال زمينه را براي ايجاد حس آزادي كه لازمه برقراري ارتباط مناسب بين درمانگر، كودك، خانواده او و كادر درمان مي باشد را فراهم مي كند. شركت اطرافيان كودك در اين فرآيند به او نشان مي دهد كه اين رو درمان، فرآيند اي جالب،‌ جذاب و مطابق با نيازهاي او مي باشد لذا اجراي موسيقي زنده بسيار بيشتر از موسيقي ضبط شده نتيجه بخش مي باشد چرا كه برقراري ارتباط مناسبتري در آن اتفاق افتاده و انگيزه فعالانه بيشتري براي ديدن، فهم، شنيدن و لمس آلات موسيقي نسبت به وقتي كه بيمار شنونده منفعل باشد، ايجاد مي كند. در برخي از موارد موسيقي ممكن است باعث به خاطر آوري خاطرات بد گذشته شود لذا موسيقي درمانگر بايد متوجه اين مسئله بوده و همواره در جهت دهي كودك به سمت احساسات مثبت تلاش كند. با اينحال اگر موسيقي درماني در كنار ساير درمانها به كار گرفته شود آثار سوء و عوارضي نخواهد داشت

5 اصل اساسي در اجراي موسيقي درماني در بيمارستانها شامل موارد زير مي گردد:

1- موسيقي به اشكال مختلف بر افراد اثر مي گذارد كه باتوجه به سن، تواناييهاي تطابقي، روحيه، حالت فيزيكي و روحي و تجربه هاي زندگي آنها متفاوت مي باشد لذا در انتخاب نوع موسيقي مي بايست دقت خاصي مبذول شود.

2- موسيقي آشنا و موسيقي كه توسط فرد انتخاب شده باشد، تاثير مثبت بيشتري بر او خواهد داشت.

3- انتخاب و استفاده از موسيقي در بيمارستان مي بايست آگاهانه صورت گيرد.

4- موسيقي پس زمينه مي تواند تاثير مثبت يا منفي بر صداي زمينه داشته باشد.

5- كيفيت نامناسب اجراي موسيقي، مزيتهاي آن را محدود مي كند.

در اجراي اين طرح مي بايست به نكات زير توجه شود:‌

در نظر گرفتن تنوع موسيقي و ترجيحات بيماران، قراردهي منابع پخش صدا در مكانهاي مختلف اتاقها، سنجش مرتب وضعيت موسيقي و قطع آن در صورت نامناسب بودنع توجه به نتايج مضر شنيدن موسيقي با صداي بلند براي بيماران نظير بيماران بخش تومور و خون.

4-10 . بازي درماني

بازي يكي از بخشهاي اساسي زندگي كودك به شمار مي رود كه بين او و محيط اطرافش ارتباط برقرار مي كند. بازي چه در حالت عادي و چه در بازي درماني حالت سرگرمي داشته، وسيله اي براي ارتقاء و رشد مهارتهاي جديد در كودك و افزايش ميزان ارتباط او با اطرافين مي باشد. از آنجا كه كودكن به ندرت خود به خود به بيان احساساتشان مي پردازند، بازي درماني وسيله مناسبي است تا آنان از طريق اسباب بازيها و وسايل بازي كه انتخاب مي كنند، داستانها و تفكرات خود را بيان كنند. در مجموع بازي درماني به مجموعه اي از روشهاي درماني اطلاق مي گردد كه همگي بر گونه اي بازي تاكيد دارند. در بازي درماني هدايت نشده، كودك كاملا آزاد بوده و تنها برخي عوامل كه براي او ايجاد خطر مي كنند، از او دور نگهداشته مي شوند. در اين محيط آزاد كودك احساس امنيت و آزادي كرده و بدون ترس از قضاوت، افكار يا احساسات ديگران اجازه مي يابد تا آزادانه و صادقانه تجربيات درونيش را بروز دهد كه اين اولين گام جهت تغيير و درمان مي باشد براي كودكان نماي شاحساسات بسيار آسانتر از سخن گفتن درباره آنها مي باشد. به عنوان مثال كودكان داستانهاي خود را بارها تكرار مي كنند و هر بار يكي از اجزاي آن را تغيير مي دهند چرا كه آنان با اين روش احساس مي كنند كه بر احساسات و گفتارشان تسلط دارند كه نتيجه آن احساس كنترل و شناخت بيشتر كودكان از خود مي باشد كه تواناييهاي تطابقي آنان را افزايش مي دهد. بازي درمانگران زبان بازي را آموخته اند و مي دانند چگونه از اين طريق با كودك ارتباط برقرار كرده و باعث افزايش حس اعتماد به نفس كودك شوند. آنان با توضيح بازي كودك برايش، احساسات او را نامگذاري كرده و به اين صورت روش بيان شفاهي احساسات را به كودك مي آموزند. گاهي نيز با شركت در بازي، كودك را به نحوي هدايت مي كنند كه به اجراي نقش درست تري بپردازد و ناخودآگاه روش كودك را تغيير مي دهند.

- بازي

نتايج و اثرات بازي را مي توان در چهار دسته زير تقسيم بندي كرد:

- شناخت محيط و تسلط بر آن

- برقراري تماسهاي اجتماعي (تربيت جمعي كودك)

- كسب مهارتها، بدست آوردن اطلاعات جديد و شناخت تواناييهاي خود (نقر آموزشي بازي)

- رهايي از نگرانيها و فشارهاي محيطي از طريق بروز و بيان عواطف (نقش درماني بازي)

 

4-10-1. سير تكامل بازيها

در سنين آغاز كودكي بازي عبارت از يك سري حركات ساده و اتفاقي مي باشد كه با افزايش سن و رشد ذهني كودك فرآيند آن نيز پيچيده تر مي گردد. بازي با اسباب بازيها از سالهاي نخست كودكي آغاز شده و در 7 و 8 سالگي به اوج محبوبيت خود مي رسد. با ورود كودك به مدرسه گرايش او در مورد بازي به تدريج تغيير مي يابد بطوريكه بازيهاي كودك در سالهاي اول و دوم دبستان از سويي در بردارنده خصوصيات بازيهاي كوكان خردسال بوده و از سويي برخي مشخصات بازيهاي بزرگترها را نيز در خود دارد. كودك در اين دوره ابتدا به بازيهايي كه با فعاليت بدني و خصوصا دويدن همراه است و سپس به ورزشهايي كه قواعد و قوانين مشخصي دارند علاقه مند مي شود. همچنين علاقه به مطالعه، تماشاي تلويزيون و گردآوري مجموعه ها با افزايش سن در كودكان ايجاد شده، گسترش مي يابد. (قرباني ،1390)

4-10-2 .  رابطه افزايش سن و تعداد بازيهاي كودكان

كودك در حدود 9 سالگي هم به بازي با اسباب بازي ها علاقه دارد و هم به بازيهاي نوجوانان مانند واليبال و فوتبال علاقه مند است. كمترين تعدد بازي در سنين 4 تا 6 سالگي و بيشترين آن در سنين 7 تا 9 سالگي قابل مشاهده است. از 9 تا 13 سالگي تعدد بازيها كمتر مي شود كه علل آن كمتر شدن وقت آزاد كودك و نيز افزايش سن اوست كه به او امكان مي دهد تا مدت زمان بيشتري بر يك بازي تمركز داشته باشد.دانلود پايان نامه  مركز درماني و حمايت از كودكان سرطاني بارويكرد معماري سبز

- رابطه افزايش سن و تداوم بازيها:

كودك خردسال بعلت عدم توانايي تمركز بر يك بازي مرتب بازي و اسباب بازي خود را عوض مي كند و لذا مي بايست براي او اساب بازيهاي متنوع و گوناگوني تهيه كرد. در 2 سالگي حد متوسط تمركز كودك بر يك بازي 7 دقيقه و در 5 سالگي 13 دقيقه مي باشد. همچنين از لحاظ ميزان فعاليت بدني كودكان در سنين مختلف نيز مي توان گفت كه كودكان خردسال بيشتر از كودكان بزرگتر و نوجوانان نيروي خود را صرف بازي مي كنند. خردسالان بيشتر به بازيها و ورزشهاي پر جنب و جوش علاقه مندند و علاقه چنداني به بازيهاي كم تحرك دوران نوجواني ندارند. تا سال سوم دبستان علاقه به بازيهاي فعالانه قابل مشاهده است و از سال چهارم به بعد كودكان به تدريج به فعاليتهايي مانند ديدن فيلم، مطالعه كتاب و تماشاي تلويزيون علاقه مند مي شوند.


ادامه مطلب
امتیاز:
بازدید:
برچسب: ،
موضوع:
[ ۶ آبان ۱۳۹۷ ] [ ۱۲:۳۰:۴۰ ] [ admin ] [ نظرات (0) ]

تحقيقات نشان داده اند كه هنگام انجام فعاليتهاي مورد علاقه، عملكردهاي فيزيولوژيك بدن مانند ضربان قلب، فشار خون و سرعت تنفس به طرز چشمگيري كاهش مي يابند لذا فرآيند هنردرماني مي تواد در جهت رسيدن به اين اهداف بكار گرفته شود. كم كردن استرس يكي ديگر از مزيتهاي قابل توجه هنر درماني مي باشد. توضيح آنكه سركوب كردن احساسات باعث ايجاد استرس شده و اين استرس باعث افزايش درد و عوارض ناشي از بيماري مي گردد و هنردرماني با ايجاد امكان دسترسي بيماران به احساسات نهفته و سركوب شده شان، مي تواند در درمان عوارض حاصل از استرس و بيماريهاي مزمن ناشي از آن موثر باشد. هنردرماني همچنين در درمان بسياري از مشكلات رفتاري نيز موثر بوده و به عنوان يك درمان كمكي در روان درماني كاربرد دارد هنردرماين از جمله راهكارهايي است كه در دوران نقاهت پس از آسيبها يا جراحيهاي مهم به كار مي رود. علاوه بر اين در بيماريهاي مزمن مانند پاركينسون، آلزايمر يا برخي از بيماريهاي خطرناك منجر به مرگ نيز هنر درماني اثرات مثبتي در پي داشته است. به طور كلي موارد زير را مي توان از نتايج درماني هنردرماني برشمرد:

كم كردن اضطراب و تنش در بيماران قلبي و جراحي شده و نتيجتاً كم شدن ميزان استفاده از داروهاي مسكن در اين افراد، كم كردن درد و ناراحتي در بسياري از بيماريها و بنابراين كم شدن و يا جلوگير ياز استفاده از داروها و عوارض ناشي از آنها، بهبود نوزادان بيمار و كم كردن زمان اقامت آنها در بخشهاي مراقبتهاي ويژه نوزادان، افزايش سرعت و ميزان تاثير درمانهاي دارويي، مداخله در جهت بهبود وضعيت روحي بيماران و جلوگيري از استقرار طولاني مدت آنان در بيمارستان، آموزش به بيمار درباره بيماري و بخشهاي بيمارستان و تشويق او به برقراري روابط موثر با كادر درمان و نهايتا كم كردن استرس پزشكان، پرستاران و درمانگران كه باعث ارائه خدمات درماني بهتر توسط آنان مي گردد. از ديگر مزيتهاي هنر درماني مي توان به ايجاد مكاني راحتي، آرامش بخش و تشويق كننده در كنار امكانات پزشكي براي بيماران و خانواده آنها، افزايش اعتماد به نفس و خود باوري و احساس عزت نفس در بيمار، كم كردن احساس ترس، اضطراب و انزواي اجتماعي، بوجود آوردن شبكه هاي اجتماعي و دوستيهاي جديد و افزايش سرمايه گذاريهاي اجتماعي در ساخت و اداره بيمارستانها اشاره كرد.

4-8-4. هنر درماني و بستري شدن كودك

با بستري شدن كودكان، بهبود و سلامت جسمي آنان اولين اولويت كادر درمان مي باشد با اينحال به علت محدود بودن توانايي كودكان در تطابق با بيماري و شرايط بستري شدن، اين مساله از لحاظ رواني نيز براي كودكان چالش برانگيز مي باشد. Rode در سال 1995 مي نويسد: «ايزوله شدن در محيطي ناآشنا، احساس از دست دادن كنترل و ترس از آسيبهاي بدني، سلامت رواني كودكان بستري را مختل كرده و مشكلات روحي براي آنان ايجاد مي كند.» علاوه بر رويدادي كه باعث بستري شدن كودكان شده است، (بيماري تصادف، تجاوز، آتش سوزي و...) نفس بستري شدن نيز به علت ايجاد محدوديت براي كودك و جدايي او از خانواده باعث ايجاد تاثيرات منفي بر كودك مي شود. لذا با توجه به نتايج حاصل از بستري شدن بر كودكان كه از استرسهاي شديد كوتاه مدت تا ناتواني هاي طولاني تر ذهني و روحي متغير مي باشد، مي توان نتيجه گرفت كه نيازهاي روحي كودكان بستري مي بايست مورد توجه قرا رگرفته و تمامي واحدهاي درماني كه بيش از 10 تخت بستري كوداكان دارند، مي بايد تمهيدات لازم در اين زمينه را مورد توجه قرار دهند.

يكي از تمهيدات موثر در اين زمينه بكارگيري هنر در مجموعه هاي درماني مي باشد. خصوصيت غير كلامي و تعديل بخش هنر آن را وسيله مناسبي براي كشف، برقراري ارتباط و حل تجربيات تلخ و ترسناك دوران بستري ساخته و به كودكان در تطابق رواني با شرايط بستري شدن كمك مي كند. براي مثال  ترس از عواملي مانند نقص عضو، زشتي ها، رها شدن، جدا شدن از جمع دوستان، نااميدي، از دست دادن كنترل، درد، تزريق و مرگ از جمله نتايج بستري شدن بر كودكان مي باشد كه هنر از طريق كمك به كودكان در برقراري ارتباط غير كلامي در مورد ترسهايشان، تاثير چشمگيري در كاستن اين ترسها دارد. در تحقيقات صورت گرفته نيز با بررسي ميزان رفتارهاي استرسي كودكان بستري مشخص شده است كه بيان هنري كودكان بيمار به نحو چشمگيري در تقويت نيروهاي روحي و بهبود آنان موثر است. استفاده از هنر توسط كودك در بازبيني بيماريش، باعث كشف و دوباره سازي احساسات او درباره بيماري شده و موجب مي شود تا درمانگر بتواند از طريق كليدهاي تصويري بدست آمده كودك را با بيماريش آشنا كرده و به او در جهت رهايي از بيماري كمك كند. هنر درماني با ايجاد زمينه براي شناخت و برآورد نيازهاي روحي كودك بستري، نقشي اساسي در فرآيند درمان ايفا مي كند.

شناخت پاسخهاي رواني متداول در بخشهاي تشخيصي، مي تواند زمينه اي براي شناخت نيازهاي روحي كودكان در بيمارستانها بشاد. ديدگاههاي ذهني مطرح شده مي تواند در فهم آنچه براي كودكان ايجاد ترس و نگراني مي كند مفيد بوده و ما را در جهت ايجاد محيطي امن و مطمئن براي آنها ياري نمايد. تمرينات هنر درماني مي توانند بيماران را به بيان احساساتشان در رابطه با بيماري، فرآيندهاي درماني، عملكرد بدني، جدايي و محيط بيمارستان تشويق كنند. ضمن اينكه آرامش حاصل از انجام كار هنري مي تواند احساس تصور مثبت در بيمار ايجاد كند كه خود باعث آرامش در برخورد با استرس دهنده هاي بيمارستاني مي شود و آرامش نيز به نوبه خود باعث كاهش استرس و افزايش كارآيي انسان مي شود. Rosal در سال 1996 اين طور نتيجه گيري كرده است كه فعاليتهاي خلاقانه كه حس اكتشاف بيمار را تحريك كرده، يزان آشنايي و تطابق او با محيط بيمارستان را بالا مي برند، باعث حساسيت زدايي از بيماران در رابطه با محيط بيمارستان مي شوند. دروني كردن احساس كنترل و پاسخهاي مناسب به استرسورهاي بيمارستانها نيازمند داشتن اطلاعات درست مي باشد. فرآيندهاي هنردرماني باعث مي شوند تا درمانگر متوجه درك درست يا نادرست بيماران را از روند درمان، بيماري، مداخلات دارويي و تاثيرات بستري شن گردد. بيمارستان مي بايست امكان و فرصت تصميم گيري، انتخاب، حل مسئله و بيان و تسلط بر احساسات را براي بيماران ايجد كرده، ادراكات بيمار از فرآيند هاي درماني را شنيده و محيطي بدون ترس براي آنها ايجاد كند. چرا كه كاهش ميزان اضطراب بيماران يكي از مهمترين نشانه هاي برآورده شدن نيازهاي رواني آنان مي باشد.

Malchiodi در سال 1999 مي نويسد: «هنر درماني يكي ز معدود روشهاي درماني است كه در آن فرد مستقيماً از طريق فعاليت هنري وارد فرآيند درمان مي گردد.» او ادامه مي دهد كه در روشهاي درمان عادي بيمار حالت منفعل دارد در حاليكه در هنردرماني بيمار فاعل بوده و در درمان خود نقشي اساسي ايفا مي كند Councill در سال 1999 در توصيف ارتباط هنردرماني و مشاركت كودكان در درمان بيان داشته است كه اگرچه فعاليتهاي هنري نمي توانند جاي داروهاي جديد موثر در برابر سرطان را بگيرند اما مي توانند اين احساس را در كودكان ايجاد كنند كه در فرآيند درمانشان نقش داشته و فعالانه به سمت درمان پيش مي روند.

نقش ديگري كه هنر در فرآيند درمان كودكان دارد، آگاه سازي و دادن اطلاعات به آنان مي باشد. Bennet در سال 1993 بيان مي كند كه آگاهي از اطلاعات مربوط به مراحل درمان، در توسعه و پياده سازي مهارتهاي انطباقي كودكان بيمار بسيار موثر است. دادن اطلاعات دقيق و مرتبط به كودك در از بين بردن استرس و افزايش حس كنترل او بسيار موثر مي باشد و به عكس ميزان استرس، ترس  تنش كودك با دادن اطلاعات ناقص تشديد مي شود Rosal در سال 1992 مجموعه اي از روشهاي هنردرماني براي كودكان بستري پيشنهاد داده است كه شامل روشهاي انطباقي، شناختي و تكاملي مي گردند. روشهاي تكاملي زمينه رشد ذهني و عاطفي كودك بيمار را با اجراي هنر درماني فراهم مي كنند. هدف روشهاي شناخيت افزايش حس كنترل بر خود در كودكان بوده و نيز استراتژيهاي تطابق با شرايط را به آنها آموزش مي دهد و روشهاي تطابقي نيز بيشتر در مورد كودكان داراي مشكلات فيزيكي و پزشكي مورد استفاده قرار مي گيرد كه مي بايست با حضور و نظارت درمانگران حرفه اي همراه باشد.

بر اساس گزارشات Mc Leod در سال 1995 تنها 24 بيمارستان در آمريكا برنام ههاي هنر درماني را اجرا مي كرده اند كه اين ميزان با گذشت زمان پيوسته افزايش داشته است. فعاليتهاي هنري به گونه هاي مختلف اقدامات زيباسازي، كمكهاي داوطلبانه هنرمندان، اجراي نقاشي و موسيقي صورت مي گيرد و گروه معدودي از بيمارستانها به اجراي هنر درماني توسط درمانگران حرفه اي مي پردازند. انجمن هاي بسياري در اين زمينه فعاليت دارند كه از مهمترين آنها مي توان به جمعيت استفاده از هنرها در مجموعه هاي درماني (SAH) و انجمن بين المللي هنردرماني (IAMA) اشاره كرد. مجله بين المللي هنردرماني نيز مثالاتي را از پزشكان، درمانگران، هنرمندان و هنر درمانگران منتشر مي كند كه هدف از آنها اطلاع رساني به متوليان امر درمان كودكان در مورد توانايي هنردرماني در تقويت احساس رواني بهبود و كم كردن استرس و اضطراب كودكان بستري مي باشد. در كنار اهداف فوق گزارشات و تحقيقات صورت گرفته حاكي از صرفه اقتصادي استفاده از روشهاي هنر درماني در مقايسه با نتايج آنها مي باشد. اين مورد خصوصاً با شرايط حاضر مبني بر مشاركت در برنامه هاي درمان مديريت شده و انجمن هاي حمايت از سلامت (HMO) بيشتر مورد توجه است.

دانلود پايان نامه  مركز درماني و حمايت از كودكان سرطاني بارويكرد معماري سبز


ادامه مطلب
امتیاز:
بازدید:
برچسب: ،
موضوع:
[ ۶ آبان ۱۳۹۷ ] [ ۱۲:۲۸:۱۷ ] [ admin ] [ نظرات (0) ]

مسأله مسيريابي وسايل نقليه با تقسيم تحويل

بسط ديگري از VRP عبارت است از مسيريابي وسايل نقليه با تقسيم تحويل[1] (SDVRP) است، در جاييكه يك ناوگان از ماشين‌هاي يكسان با ظرفيت محدود مي‌بايست به يك مجموعه از مشتري‌ها سرويس دهند، هر مشتري مي‌تواند بيش از يك بار ملاقات شود؛ برخلاف آنچه كه به طور رايج در VRP كلاسيك مفروض بوده است، و تقاضاي هر مشتري مي‌تواند از ظرفيت ماشين‌ها بيشتر باشد. تنها يك انبار براي كليه ماشين‌ها موجود است و كليه آنها مي‌بايست مسير خود را از آن آغاز و به آن ختم كنند. مسأله شامل يافتن يك مجموعه از مسيرهاي ماشين است كه به تمامي مشتري‌ها سرويس داده شود، بشرطي كه مجموع مقادير انتقال در هر تور از ظرفيت ماشين تجاوز نكند، تقاضاي تمامي مشتريان به طور كامل برآورده شود، و كل مسافت پيموده شده حداقل گردد. به عبارت ديگر، در SDVRP محدوديت ملاقات يك باره هر مشتري برداشته شده است. SDVRP يك مسأله NP-Hard است، تا زمانيكه شرايط محدودكننده هزينه‌ها برقرار باشد، و تمامي ماشين‌ها داراي ظرفيتي بزرگتر از دو باشند، در حاليكه اگر كليه ماشين‌ها داراي حداكثر ظرفيت دو باشند در يك زمان چندجمله‌اي قابل حل است (ظهره‌وند،2011).

روش‌هاي موجود براي حل SDVRP به سه دسته : روش‌هاي دقيق، روش‌هاي ابتكاري، و روش‌هاي فراابتكاري تقسيم‌بندي مي‌شوند.

الگوريتم‌هاي محدودي در ادبيات موضوع يافت مي‌شود، كه بطور دقيق SDVRP را حل كرده باشند. يافتن جواب بهينه در مسائل مسيريابي، اغلب به علت نياز به امكانات محاسباتي فراوان، عملي نيست. بطوريكه تنها سه روش حل دقيق براي SDVRP موجود است. درور و همكارانش در سال1994يك الگوريتم شاخه و كران را براي يك فرمول‌بندي خطي و عددصحيح SDVRP توسعه دادند، كه در آن دسته‌هاي جديدي از نابرابري‌هاي معتبر به مسأله افزوده شده‌اند. دستورالعمل آنها بر روي سه مثال در اندازه كوچك همراه با حداكثر 20 مشتري و تقاضاهاي متفاوت براي هر يك بررسي شده است. در سال 2000 بلنگوئر و همكارانش يك كران پايين را براي SDVRP بر مبناي مطالعه چند وجهي مسأله ارائه دادند. اين مطالعه نابرابري‌هاي مجاز جديدي را در بر مي‌گرفت. آنها يك الگوريتم صفحات برشي را براي حل مثال‌هاي اندازه كوچك توسعه دادند. براي مثال‌هاي با اندازه بزرگتر، مقادير عددصحيح از روش شاخه و كران بدست مي‌آيد. لي و همكارانش در سال 2006 يك روش كاملا جديد را براي مسأله مسيريابي وسايل نقليه چندگانه با تقسيم برداشت (MSDVRP)، بر مبناي مدل برنامه ريزي پوياي قطعي و الگوريتم جستجو كوتاه‌ترين مسير معرفي كردند. بر مبناي چند ويژگي جواب‌هاي بهينه MSDVRP، آنها مدل پوياي اوليه را براي يافتن يك مدل معادل، مجدد فرمول‌بندي كردند. اين مدل كوچك شده، با يك شبكه براي‌دار مرتبط است، كه سپس توسط الگوريتم كوتاه‌ترين مسير حل خواهد شد(ظهره‌وند،2011).

به مانند ساير گونه‌هاي VRP، روش‌هاي ابتكاري بطور وسيعي در حل SDVRP مورد استفاده‌اند. درور و ترودئو در سال 1989يك روش جستجو محلي را براي حل SDVRP پيشنهاد كردند. روش آنها يك الگوريتم دو مرحله‌اي است، در مرحله اول يك جواب شدني را براي VRP توليد مي‌كند و سپس از روي آن يك حل شدني را براي SDVRP ايجاد مي‌كند. در مرحله اول از سه روال استفاده مي‌شود: (i) يك توليد كننده اوليه مسير برمبناي الگوريتم كلارك و رايت،  (ii)يك تعويض گره بر مبناي جابجايي تك گره و دو گره، (iii) يك بهبود مسير بر مبناي يك دستورالعمل 2-opt. مرحله بعدي از، (i) يك تعويض 2-split، و (ii) يك روال افزايش مسير، بهره مي‌جويد. براي هر نقطه تقاضا داده شده، 2-split يك همسايگي را ايجاد مي‌كند با تمام جايگزين‌ها كه نقطه تقاضا را حذف كرده، و آنها را در دو مسير ديگر كه تركيب ظرفيت آنها براي برآورده‌سازي تقاضا كافيست وارد مي‌كند. در هر تكرار، داوطلب با بيش‌ترين صرفه‌جويي انتخاب مي‌شود و جستجو زماني پايان مي‌پذيرد، كه ديگر بهبودي حاصل نشود. پس از اينكه جستجو محلي به اتمام رسيد، يك روال افزايش مسير، مسيرهاي جديدي را براي حذف تقسيم تحويل‌ها براي كاهش هزينه كلي مسيرها، به جريان مي‌افتد(ظهره‌وند،2011).

.دانلود پايان نامه حل مسئله مسيريابي وسايل نقليه چند انبار با پنجره زماني با استفاده از يك الگوريتم فرابتكاري كارآمد

روش‌هاي فراابتكاري نيز براي حل SDVRP توصيه مي‌شوند. در سال 2004 هو و هاگلند يك روش جستجو ممنوعه را براي حل مثال‌هايي از SDVRP همراه با پنجره زماني توسعه دادند. آنها يك جواب اوليه را با بررسي مشتري‌ها در يك توالي مشخص و افزودن نزديك‌ترين مشتري مسير داده نشده به آخرين مشتري مسير داده شده در راه‌هاي ممكن، ايجاد مي‌كنند. اگر تقاضاي مشتري از مجموع ظرفيت ماشين تجاوز كند، تقاضا مابين ماشين‌ها تقسيم خواهد شد، و مسير جديدي براي برآورده‌سازي اين تقاضا ايجاد مي‌شود. هنگاميكه برنامه مسيرها ايجاد شد، يك الگوريتم جستجو ممنوعه شروع بكار مي‌كند. در هر تكرار بهترين گزينه در ميان چهار همسايگي انتخاب مي‌شود، و جواب‌هاي همسايگي براي بهبود ارزيابي مي‌شوند. همسايگي‌هاي ارزيابي شده جايگزين يك مشتري در مسير مي‌شوند، تقسيم تحويل بين دو مسير را حذف مي‌كنند و يك تحويل جديد با دو مسير مشابه را ايجاد مي‌كنند، دو مشتري را مابين دو مسير معاوضه مي‌كنند، و يك دستوالعمل 2-opt را بين دو مسير به اجرا مي‌گذارند. آرچتي و همكارانش در سال2006 يك الگوريتم جستجو ممنوعه را براي حل SDVRP ارائه كردند، در جاييكه يك مشتري از يك مجموعه از مسيرهاي سرويس‌دهي حذف مي‌شود و در مسير جديد يا مسير موجودي كه ظرفيت استفاده نشده دارد، وارد مي‌شود (ظهره‌وند،2011).

[1] Split Delivery VRP


ادامه مطلب
امتیاز:
بازدید:
برچسب: ،
موضوع:
[ ۶ آبان ۱۳۹۷ ] [ ۱۲:۲۲:۴۹ ] [ admin ] [ نظرات (0) ]

در طول دو دهه اخير، مديران شاهد يك دوره تغييرات شگرف جهاني به واسطه پيشرفت در تكنولوژي، جهاني شدن بازارها و شرايط جديد اقتصاد سياسي بوده اند. با افزايش تعداد رقبا در كلاس جهاني، سازمان ها مجبور شدند كه سريعاً فرآيندهاي درون سازماني را براي باقي ماندن در صحنه رقابت جهاني بهبود بخشند.

در دهه هاي 70-1960 سازمانها به توسعه جزئيات استراتژي هاي بازار همت گماردند كه بر برآورده كردن «رضايت» مشتريان متمركز بود. آنها بدين درك نايل آمدند كه مهندسي و طراحي قوي و عمليات توليد منسجم و هماهنگ ، پيش نياز دستيابي به نيازمنديهاي بازار و در نتيجه سهم بازار بيشتر است. بنابراين، طراحان مجبور شدند كه ايده آل ها و نيازمنديهاي موردنظر مشتريان را در طراحي محصولات خود بگنجانند و در حقيقت محصولي را با حداكثر سطح كيفي ممكن، در حداقل هزينه، توام با ايده آل هاي موردنظر مشتري روانه بازار سازند.

در دهه 1980 با افزايش تنوع در الگوهاي موردنظر مشتريان، سازمانهاي توليدي به طور فزاينده اي به افزايش انعطاف پذيري در خطوط توليد، بهبود محصولات و فرآيندهاي موجود و توسعه محصولات جديد براي ارضاي مشتريان علاقه مند شدند كه اين موضوع - به نوبه خود - چالشهاي جديدي را براي آنها رقم زد.

در دهه 1990 به موازات بهبود در توانمنديهاي توليد، مديران صنايع درك كردند كه مواد و خدمات دريافتي از تامين كنندگان مختلف تاثير بسزايي در افزايش توانمنديهاي سازمان به منظور برخورد با نيازمنديهاي مشتريان دارد كه اين امر به نوبه خود، تاثير مضاعفي در تمركز سازمان و پايگاههاي تامين و استراتژي هاي منبع يابي بر جا نهاد. همچنين مديران دريافتند كه صرفاً توليد يك محصول كيفي، كافي نسبت، در واقع تامين محصولات با معيارهاي موردنظر مشتري (چه موقع، كجا، چگونه) و با كيفيت و هزينه مورد نظر آنها، چالشهاي جديدي را به وجود آورد. در چنين شرايطي به عنوان يك نتيجه گيري از تغييرات مذكور دريافتند كه اين تغييرات در طولاني مدت براي مديريت سازمانشان كافي نيست. آنها بايد در مديريت شبكه همه كارخانجات و شركتهايي كه وروديهاي سازمان آنها را (به طور مستقيم و غيرمستقيم) تامين مي كردند، همچنين شبكه شركتهايي مرتبط با تحويل و خدمات بعد از فروش محصول به مشتري درگير مي شدند. با چنين نگرشي رويكردهايي «زنجيره تامين» و «مديريت زنجيره تامين» پاي به عرصه وجود نهادند.

2-2- ﻣﺪﯾﺮﯾﺖ زﻧﺠﯿﺮه ﺗﺎﻣﯿﻦ و مفاهيم آن

اﻫﻤﯿﺖ ﻣﺪﯾﺮﯾﺖ زﻧﺠﯿﺮه ﺗﺎﻣﯿﻦ در ﺗﻌﺮﯾﻒ زﻧﺠﯿﺮه ﺗﺎﻣﯿﻦ ﻧﻬﻔﺘﻪ اﺳﺖ. اﺳﺘﺪﻟﺮ[1] و كيلگر[2] (2005) زﻧﺠﯿﺮه ﺗﺎﻣﯿﻦ را اﯾﻦ ﭼﻨﯿﻦ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ: زﻧﺠﯿﺮه ﺗﺎﻣﯿﻦ ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ ﺳﺎزﻣﺎن ﻫﺎﯾﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺳﺎزﻣﺎن ﻫﺎي  ﺑﺎﻻدﺳﺖ و ﭘﺎﯾﯿﻦ دﺳﺖ ﺗﻘﺴﯿﻢ ﺷﺪه اﻧﺪ و ﺑﺎ ﯾﮏ ﻣﺤﺼﻮل ﯾﺎ ﺧﺪﻣﺖ و از ﻃﺮﯾﻖ اﻧﺠﺎم ﻓﻌﺎﻟﯿﺖ ﻫﺎ و ﻓﺮآﯾﻨﺪﻫﺎي ﻣﺨﺘﻠﻒ در ﭘﯽ اﯾﺠﺎد ارزش ﺑﺮاي ﻣﺸﺘﺮي ﻧﻬﺎﯾﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ.

زنجيره تامين تمام فعاليت هاي مرتبط با جريان كالا و تبديل مواد، از مرحله تهيه ماده اوليه تا مرحله تحويل كالاي نهايي به مصرف كننده را شامل مي شود. بطور گسترده تر يك زنجيره تامين، شامل حداقل دو يا سه سازمان است كه از نظر قانوني از هم جدا بوده و توسط جريان هاي مواد، اطلاعات و مالي به هم مرتبط هستند (شكل2-2). اين سازمان ها مي توانند سازمان هايي باشند كه قطعات و محصولات نهايي توليد مي كنند و حتي فراهم كنندگان خدمات لجستيك و خود مشتري نهايي را نيز در بر مي گيرند (استدلر و كيلگر، 2005).

[1]  Stadtler

[2]  Kilger

شكل2-2 جريان هاي زنجيره تامين

 

ﻫﻤﭽﻨﯿﻦ اﻧﺠﻤﻦ ﻣﺘﺨﺼﺼﺎن ﻣﺪﯾﺮﯾﺖ زﻧﺠﯿﺮه ﺗﺎﻣﯿﻦ ﺗﻌﺮﯾﻒ زﯾﺮ را از ﻣﺪﯾﺮﯾﺖ زﻧﺠﯿﺮه ﺗﺎﻣﯿﻦ اراﺋﻪ داده اﺳﺖ: ﻣﺪﯾﺮﯾﺖ زﻧﺠﯿﺮه ﺗﺎﻣﯿﻦ ﺷﺎﻣﻞ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ رﯾﺰي ﻣﺪﯾﺮﯾﺖ ﻫﻤﻪ ﻓﻌﺎﻟﯿﺖ ﻫﺎي ﻣﺮﺑﻮط ﺑﻪ تامين منابع، ﺗﺒﺪﯾﻞ آﻧﻬﺎ ﺑﻪ ﻣﺤﺼﻮل و ﻣﺪﯾﺮﯾﺖ ﭘﺸﺘﯿﺒﺎﻧﯽ ﻣﯽ ﺷﻮد. ﻫﻤﭽﻨﯿﻦ ﻣﺪﯾﺮﯾﺖ زﻧﺠﯿﺮه ﺗﺎﻣﯿﻦ ارﺗﺒﺎﻃﺎت و ﻫﻤﮑﺎري ﻣﯿﺎن اﻋﻀﺎي زﻧﺠﯿﺮه را ﻧﯿﺰ ﺷﺎﻣﻞ ﻣﯽ ﺷﻮد. اﯾﻦ اﻋﻀﺎ ﻣﯽ ﺗﻮاﻧﻨﺪ ﺗﺎﻣﯿﻦ كنندگان، واﺳﻄﻪها، ﻣﺸﺘﺮﯾﺎن و ... ﺑﺎﺷﻨﺪ. ﻣﺪﯾﺮﯾﺖ زﻧﺠﯿﺮه تامين ﻣﺪﯾﺮﯾﺖ ﻋﺮﺿﻪ و ﺗﻘﺎﺿﺎ ﺑﯿﻦ ﯾﮏ ﯾﺎ ﭼﻨﺪ ﺳﺎزﻣﺎن را ﻫﻢ ﺑﺮ ﻋﻬﺪه دارد (دفي و ستانك[1]، 2005). هيلتوفث[2] (2009) ﻧﯿﺰ ﻣﺪﯾﺮﯾﺖ زﻧﺠﯿﺮه ﺗﺎﻣﯿﻦ را ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ دﯾﺪﮔﺎﻫﻬﺎﯾﯽ ﻣﻄﺮح ﻣﯽكند ﮐﻪ ﺑﻪ دﻧﺒﺎل ﯾﮑﭙﺎرﭼﮕﯽ و ﻫﻤﮑﺎري ﮐﺎرآﻣﺪ ﺑﯿﻦ ﻣﻮاد، اﻃﻼﻋﺎت و ﺟﺮﯾﺎن ﻫﺎي ﻣﺎﻟﯽ در ﻃﻮل زﻧﺠﯿﺮه تاﻣﯿﻦ اﺳﺖ. اﯾﻦ ﯾﮑﭙﺎرﭼﮕﯽ  موﺟﺐ مي شود كه كالا به موقع، با مقدار مناسب و كمترين هزينه ممكن در مكان مطلوب باشد و نيازهاي ﻣﺸﺘﺮي را ارﺿﺎ ﻧﻤﺎﯾﺪ. ﺑﻪ ﻋﺒﺎرت دﯾﮕﺮ ﻣﺪﯾﺮﯾﺖ زﻧﺠﯿﺮه ﺗﺎﻣﯿﻦ، ﻓﺮآﯾﻨﺪﻫﺎي زﻧﺠﯿﺮه ﺗﺎﻣﯿﻦ و ﻫﻤﭽﻨﯿﻦ ﺟﺮﯾﺎن ﻣﻮاد را از ﺗﺎﻣﯿﻦ ﮐﻨﻨﺪه ﺗﺎ ﻣﺸﺘﺮي ﻫﻤﺎﻫﻨﮓ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ (شكل 2-2). ﺳﻮ و ﻫﻤﮑﺎران[3] (2008) ﻧﯿﺰ ﺑﺮ اﻫﻤﯿﺖ ﮐﯿﻔﯿﺖ رواﺑﻂ و ﻫﻤﮑﺎري در ﻃﻮل زﻧﺠﯿﺮه ﺗﺎﻣﯿﻦ ﺗﺎﮐﯿﺪ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ و راﺑﻄﻪ ﻣﯿﺎن ﻋﻨﺎﺻﺮ زﻧﺠﯿﺮه ﺗﺎﻣﯿﻦ را از ﻣﻬﻤﺘﺮﯾﻦ ﻋﻮاﻣﻞ ﻣﻮﻓﻘﯿﺖ سازمان ها ﻣﯽ داﻧﻨﺪ.

لينك خريد و دانلود پايان نامه :

شناسايي و ارزيابي مولفه هاي مديريت زنجيره تامين سبز با رويكرد تصميم گيري هاي چند معياره فازي (مطالعه موردي: صنعت مواد غذايي)

زﻧﺠﯿﺮه ﺗﺎﻣﯿﻦ در ﻣﻘﯿﺎس ﮔﺴﺘﺮده ﺧﻮد ﺑﻪ ﻣﻌﻨﺎي زﻧﺠﯿﺮه ﺗﺎﻣﯿﻦ ﺑﯿﻦ ﺳﺎزﻣﺎﻧﯽ ﻣﯽ ﺑﺎﺷﺪ، در ﺣﺎﻟﯽ در ﻣﻘﯿﺎس ﮐﻮﭼﮑﺘﺮ ﺑﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﻣﻌﻨﺎي زﻧﺠﯿﺮه ﺗﺎﻣﯿﻦ درون ﺳﺎزﻣﺎﻧﯽ ﻣﯽ باشد. در زﻧﺠﯿﺮه ﺗﺎﻣﯿﻦ درون ﺳﺎزﻣﺎﻧﯽ رواﺑﻂ و ﻫﻤﺎﻫﻨﮕﯽ ﻣﯿﺎن ﺑﺨﺶ ﻫﺎي وﻇﯿﻔﻪ اي ﻣﺨﺘﻠﻒ ﺳﺎزﻣﺎﻧﯽ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺑﺎزارﯾﺎﺑﯽ، توليد، خريد ﭘﺸﺘﯿﺒﺎﻧﯽ و ... ميﺑﺎﺷﺪ (استدلر و كيلگر، 2005).

[1] Defee & Stank

[2] Hilletofth

[3] Su  et al


ادامه مطلب
امتیاز:
بازدید:
برچسب: ،
موضوع:
[ ۶ آبان ۱۳۹۷ ] [ ۱۲:۲۰:۲۵ ] [ admin ] [ نظرات (0) ]

به  GSCM به عنوان بزرگ ترين چالش قرن 21 بنگريد، پيش بيني مي شود در آينده نزديك وجود دو كلمه «سبز» و «محيط زيست» در سيستم هاي مديريت زنجيره تامين، يك عنصر رقابتي مهم به شمار مي رود و كشور چين در اين ميان نقش عمده اي را بازي مي كند(اسكات[1]، 2000).

شايد با بحث در مورد زنجيره تامين سبز به اذهان تنها ممانعت استفاده از مواد شيميايي سمي و خطرناك يا كاهش انتشار آلاينده ها يا ضايعات به محيط زيست خطور كند. اگرچه اين موارد مهم هستند اما اهميت و مزاياي مديريت زنجيره تامين سبز محدود به كاهش مصرف مواد سمي و خطرناك يا كاهش آلاينده هاي مضر نمي شود. اصول مديريت زنجيره تامين سبز مي تواند براي تمام بخش هاي يك سازمان به كار گرفته شود و اثرات آن مي تواند در تمام زمينه هاي ملموس و ناملموس گسترش يابد (استيولز[2]، 2002).

لينك خريد و دانلود پايان نامه :

شناسايي و ارزيابي مولفه هاي مديريت زنجيره تامين سبز با رويكرد تصميم گيري هاي چند معياره فازي (مطالعه موردي: صنعت مواد غذايي)

تا كنون در جهان اقدامات بسياري در تحقيق و توسعه محصولات زيست محيطي (دوست دار طبيعت) انجام گرفته كه استفاده از مواد پرخطر را محدود كرده است، و مديريت زنجيره تامين سبز به عنوان يك استراتژي براي شركت هاي پيشگام مثل Dell، HP، SONY، IBM و غيره مي باشد. اين پديده بر اين مفهوم دلالت دارد كه شركت ها در حال حاضر اين مسئله را درك نموده اند كه آگاهي محيطي مي تواند يك منبع براي مزاياي رقابتي آنها باشد. مديريت زنجيره تامين سبز همچنين مي تواند كارايي و همكاري را ميان شركاي كاري و شركت هاي رهبر افزايش دهد و به افزايش كاركرد محيطي، كاهش ضايعات و صرفه جويي در هزينه كمك كند (هو و هسو[3]، 2010). مديريت زنجيره تامين كه تمام فعاليت هاي مرتبط با تبديل جريان كالا از مرحله ماده خام تا تحويل به مصرف كنندگاه نهايي را به موازات جريان اطلاعات در سرتاسر زنجيره تامين در بر مي گيرد، تاثير مهمي بر محيط زيست دارد. پرداختن به مديريت زنجيره تامين سبز به دلايل زير داراي اهميت است (چيني فروش و شيخ زاده، 1389):

  • ايجاد مطلوبيت و رضايتمندي از نظر زيست محيطي در سراسر زنجيره تامين و دستيابي به بازار جديد از طريق عرضه محصولات سازگار با محيط زيست.
  • كاهش هزينه از طريق صرفه جويي در منابع، هزينه سوخت، تعداد ساعت كارگران، حذف ضايعات و بهبود بهره وري.
  • بهره مندي از مزاياي رقابتي از طريق خلق ارزش براي مشتريان و رضايت مندي و وفاداري مشتريان نسبت به محصولات و نهايتاً افزايش سود آوري بنگاه.

از ديدگاه استيولز (2002) مي توان مزاياي انطباق با مديريت زنجيره تامين سبز را به سه دسته مادي، غير مادي و احساسي تقسيم كرد:

مزاياي مادي: مديريت زنجيره تامين سبز به كاهش هزينه هاي تامين كنندگان، توليد كنندگان و مشتريان كمك مي كند و به كاهش مصرف انرژي و منابع در جامعه منجر مي شود.

مزاياي غير مادي: مديريت زنجيره تامين سبز مي تواند سهولت دستيابي براي توليد كنندگان و رضايت مشتريان و ارضاي بهتر نيازهاي اجتماعي را موجب مي شود.

مزاياي احساسي: مديريت زنجيره تامين سبز به ترغيب سهامداران و ذينفعان نسبت به محيط زيست، تصوير بهتر براي تامين كنندگان و توليد كنندگان، احساس بهتر و ارتقاي كيفيت زندگي براي مشتريان و وادار كردن صنايع براي قبول مسئوليت در برابر جامعه كمك مي كند.

همچنين حاجي ميرزا (1390) بيان مي نمايد كه: به منظور بدست آوردن بيشترين سود از مديريت محيط زيست شركت ها بايد به ايجاد مجموعه اي از تمامي اعضاي زنجيره تامين بپردازند. زنجيره تامين سبز به عنوان راهي است كه به شركت ها براي دست يافتن به سود بيشتر و سهم بيشتر بازار با هدف كاهش اثرات زيست محيطي و افزايش كارايي زيست محيطي كمك شاياني    مي كند.

همچنين از ديگاه دوبر اسميت[4] (2005)، ده دليل كه شركت ها بايد رويكرد سبز و انطباق با مديريت زنجيره تامين سبز را بپذيرند عبارتند از:

1-پايداري منابع، 2-كاهش هزينه ها، 3-افزايش بهره وري، 4-كسب مزيت رقابتي، 5-انطباق با قوانين، 6-كاهش ريسك، 7-كسب شهرت، 8-بازگست سرمايه، 9-دل گرمي كاركنان و                  10-الزامات اخلاقي

ايماني و احمدي (1388)، در اين زمينه عقيده دارند كه مديران در زنجيره تامين سبز علاوه بر حداقل سازي هزينه هاي معمول زنجيره تامين (هزينه سفارش، هزينه موجودي كالا و غيره)، در راستاي پاسخگويي به مسئوليت اجتماعي سازمان و ارتقا بهره وري به دنبال حداقل كردن هزينه هاي اجتماعي هستند. تا از اين طريق به خلق ارزش و ارضاي نيازهاي مشتريان، مخصوصاً مشتريان مطلع و حامي محيط زيست پرداخته و از اصلاح يا ايجاد تقاضاي جديد، دستيابي به بخش هاي جديدي از بازار و تغييرات در هزينه ها با دستيابي به شيوه هاي جديد توليد محصول به عنوان منابع عمده نوآوري بهره مند شوند. كه اين امر در نهايت مزيت رقابتي را براي سازمان به همراه خواهد داشت.

همچنين به تجربه كشورهاي ديگر و مزاياي ناشي از آن اشاره كرد. براي مثال مزاياي ناشي از بكارگيري مديريت زنجيره تامين سبز در كشورهاي جنوب شرق آسيا: افزايش كارايي، بهبود        بهره وري، ايجاد بازارهاي جديد، كاهش هزينه ها، كاهش آلاينده ها، بهبود وجه عمومي سازمان، افزايش تعهد و مسئوليت اجتماعي سازمان (راو[5]، 2002).

مزاياي كسب شده در اثر بكارگيري مديريت زنجيره تامين سبز در صنايع كشور هند عبارتند از: بهينه سازي مصرف انرژي، كاهش مواد پسماند، كاهش هزينه ها، حفظ منابع طبيعي، بهبود كيفيت زندگي، ايجاد محيط زيست بهتر و پايدار براي نسل هاي آينده (آريف[6] و همكاران، 2009).

[1] Skjoett

[2] Stevels

[3] Hu and Hsu

[4] Duber-Smith

[5] Rao

[6] Arif


ادامه مطلب
امتیاز:
بازدید:
برچسب: ،
موضوع:
[ ۶ آبان ۱۳۹۷ ] [ ۱۲:۱۸:۰۲ ] [ admin ] [ نظرات (0) ]

مديريت دانش سازماني يكي از مهم ترين عوامل موفقيت شركت ها در شرايط رقابتي و عصر اطلاعات است. اهميت اين موضوع به حدي است كه امروزه شماري از سازمان ها، دانش خود را اندازه گيري مي كنند و به منزله­ي سرمايه فكري سازمان و نيز شاخصي براي درجه بندي شركتها در گزارش هاي خود منعكس مي كنند. اين مؤسسه ها، استقرار مديريت دانش در سازمان را، به عنوان بخشي از راهبرد سازمان، ضروري مي دانند. مديريت دانش، به مثابه بخشي ضروري و اساسي در موفقيت سازمان، دامنه ي گسترده اي از ايده هاي سازماني، شامل نوآوري هاي راهبردي، اقتصادي، رفتاري و مديريتي را دربر مي گيرد. در جهان امروز كه توليد كالاها و ارائه ي خدمات به شدت دانش مدار شده اند، دانش دارايي كليدي براي كسب مزيت رقابتي به شمار مي رود(زعفريان و ديگران، 1387). در گذشته دارائي فيزيكي از اهميت ويژه اي برخوردار بود، اما فاكتورهايي از قبيل جهاني شدن، نيازهاي گوناگون مشتريان، فشار شديد رقابت، تغيير شديد تكنولوژيكي و فن آوري اطلاعات و ارتباطات منجر به يك تعريف مجددي از دانش به عنوان يك فاكتور استراتژيك براي موفقيت سازمانها شده است. از اين رو، تحقيقات گوناگون نشان مي دهند كه در شرايط رقابتي، نوآوري سازمانها از طريق افزايش مقدار دانش موجود سازمانها افزايش مي يابد. از اين رو دانش موجود در سازمان به عنوان يك منبع ارزشمند نيازمند مديريت مناسب مي باشد تا از طريق آن سازمان بتواند ايده پردازي كند و عملكرد نوآوري خود را افزايش دهد و به مزيت رقابتي پايدار دست پيدا كند.

در اين بخش، با توجه با بررسي مطالعات كتابخانه اي انجام شده، به مرور مباني نظري تحقيق مي پردازيم.

گذري بر مديريت دانش

تبديل داده به اطلاعات و سپس به دانش، محور اصلي مديريت دانش است و با اين فرضيه اساسي آغاز مي شود كه گردآوري داده تحت تأثير ارزش هاي اصلي سازمان (واحد يا تيم ) قرار دارد و داده ها از طريق برخي فرايندهاي تعامل انساني و فناوري اطلاعات به عنوان اطلاعات معنا مي يابند. سپس از طريق فرايندهاي موجود در زمينه (محيط )، تجمع داده ها، معنا دادن (به اطلاعات)، تركيب، تفكر و تأمل، به دانش مرتبط با تصميم گيري در سازمان تبديل مي شود(زعفريان و ديگران، 1387).

به همراه اهميت يافتن كسب و بكارگيري دانش در نوآوري و مزيت رقابتي پايدار، در سالهاي اخير، سازمانها و شركتهاي مختلف، پيوستن به روند دانش را آغاز كرده اند و همچنين مفاهيم جديدي چون كار دانش محور، كاركنان دانش محور، مديريت دانش و سازمانهاي دانش محور، خبر از شدت يافتن اين روند مي دهند. پيتر دراكر، با بكارگيري اين واژگان خبر از ايجاد نوع جديدي از سازمان مي دهد كه در آنها به جاي قدرت بازو، قدرت ذهن حاكميت دارد. بر اساس اين نظريه، در آينده جوامعي مي توانند انتظار توسعه داشته باشند كه از دانش بيشتري برخوردار باشند. به اين ترتيب برخورداري از منابع طبيعي نمي­تواند به اندازه دانش مهم باشد. سازمان دانش محور به توانمنديهايي دست مي­يابد كه قادر است از نيروي اندك قدرتي عظيم بسازد. اينگونه سازمانها با چالشهاي نويني روبرو هستند. امروزه شرايط و فضاي رقابتي سازمانها بيش از پيش پيچيده و متغير شده است. اين فضا به سرعت در حال تغيير است به گونه اي كه براي بيشتر سازمانها اين سرعت به مراتب بيش از سرعت پاسخگويي و توان تطبيق آنهاست. تغييرات مستمر دانش نيز وضعيت عدم تعادل جديدي براي سازمانها به وجود آورده است(الواني، 1380). جريان بي پايان دانش، بازارها را در حالت تغيير مداوم قرار داده كه اين امر سازمانها را ملزم به تغييرات مستمر مي كند. در اين بين مهمترين نقشي كه مي­توان به مديريت دانش داد اين است، كه آن را به عنوان يك متدلوژي تغيير در نظر بگيريم. مديريت دانش از يك طرف با جذب دانش هاي جديد به درون سيستم و از طرفي ديگر با اداره مؤثر آن دانش ها مي تواند مهمترين عامل تغيير يك سازمان باشد.

دانش

از زمان پيدايش كلي دانش تاكنون تعاريف گوناگوني براي اين مفهوم ارايه شده كه هر يك ابعادي از موضوع را نمايش مي دهد. دامنه­ي تعاريف ارايه شده درباره دانش از كاربردي تا مفهومي و فلسفي و از نظر هدف، از محدود تا گسترده را شامل مي شود . برخي تعاريف مربوط به دانش به شرح زير است:

دانش سازماني به اطلاعات پردازش شده از جريان هاي عادي و مراحلي كه قابليت اقدام دارند و نيز دانش به دست آمده ي سيستم هاي سازماني، مراحل، توليدات، قوانين و فرهنگ اطلاق مي شود.

دانش شامل حقايق و باورها، مفاهيم و انديشه ها، قضاوت ها و انتظارات، روش شناسي يا علم اصول و نحوه­ي انجام فنون است(زعفريان و ديگران، 1387).

يكي از مشكلاتي كه سازمانها با آن مواجه مي شوند هنگام معرفي كردن مديريت دانش است زيرا كه اين معرفي به كاركنان كمك مي كند تا فهم مشتركي راجع به دانش و مديريت دانش داشته باشند. علي رغم بسياري از دارايي هاي ديگر، دانش چيزي نيست كه انسان بتواند آنرا لمس كند، يا آنرا احساس كند و به همين دليل جزء دارايي­هاي ناملموس و نامشهود است. بعضي از دانش ها در خارج از ذهن انسان، درون فرمت­هاي متني قراردارند، اما درصد عمده اي از دانش در مغز افراد وجود دارند. يكي ديگر از ويژگيهاي مشكل بودن درك دانش، اينست كه ارزش دانش تا حد زيادي زمينه اي است.

دانش از اطلاعات و اطلاعات از داده ها ريشه مي گيرند. تبديل اطلاعات به دانش در عمل بر عهده خود بشر است(داونپورت، پروساك، 1379). دانايي عبارت است از افكار و پندارها، فهم و درس هاي آموخته شده در طول زمان دانش فهميده مي شود و فرد آن را از طريق تجر به، استدلال، بصيرت، يادگيري، خواندن و شنيدن بدست مي آورد. هنگامي كه ديگران دانش خود را با افراد سهيم مي شوند، دانش گسترش مي يابد و هنگامي كه دانش فرد با دانش ديگران تركيب مي شود، دانش جديدي به وجود مي آيد. دانش، ماهيتي فردي دارد؛ زيرا با ارزش ها و باورهاي افراد و ادراك آن ها از جهان و ديگران، در ارتباط متقابل قرار دارد /به علاوه دانش در بافت و زمينه روابط بين فردي ظاهرمي شود. دانش غني تر و معنادارتر از اطلاعات است (نوروزيان ،1384).

دانش در سازمان ها نه تنها درمدارك و ذخاير دانش بلكه در رويه هاي كاري، فرايندهاي سازماني اعمال و هنجارها نيزمجسم مي شود. دانش در درون افراد وجود دارد و بخشي از پيچيدگي ندانسته هاي انساني است.  بنابراين، دانش تركيب سازمان يافته اي از داده ها است كه از طريق قوانين، فرايندها و تجربه حاصل شده است. به عبارت ديگر دانش معنا و مفهومي است كه از فكر پديد آمده است و بدون آن داده و اطلاعات تلقي مي شود.  تنها از طريق اين مفهوم است كه اطلاعات حيات يافته و به دانايي تبديل مي شوند(نوروزيان ،1384). دانش از اطلاعات و اطلاعات از داده ها ريشه مي گيرند. تبديل اطلاعات به دانش در عمل بر عهده خود بشر است(داونپورت، پروساك، 1379).

اكثر مردم، به طور شهودي فكر مي­كنند كه دانش، وسيعتر، عميقتر و غني­تر از داده­ها و اطلاعات است. مردم معمولاً هنگام گفت وگو درباره صاحبان دانش، تصوير كساني را ارائه مي­دهند كه در زمينه اي خاص داراي اطلاعاتي زياد، عميقتر و قابل اعتماد بوده و اشخاصي هوشمند و تحصيل كرده­اند. مردم لفظ دانشمند يا دانشور را براي يادداشت، كتاب راهنما و يا پايگاه هاي اطلاعاتي به كار نمي­برند، حتي اگر اين موارد بوسيله افراد صاحب دانش تدوين شده باشند (داونپورت، پروساك، 1379). از اين رو در ادامه، جهت درك بهتر از مفاهيم داده، اطلاعات و دانش، روابط بين آنها بحث مي­شود.

روابط داده، اطلاعات و دانش

روابط قابل ملاحظه­اي بين دانش و مفاهيمي شبيه داده و اطلاعات وجود دارد. داده، اطلاعات و دانش نمي­توانند به عنوان موجوديت­هاي جداگانه در نظر گرفته شوند بلكه در طول يك طيف قرار دارند. به عنوان مثال، داده از هر نوع زمينه اي مستقل است منتها اگر داده در يك زمينه قرار گيرد، ما كم و بيش مي­فهميم رابطه­اي بين آنها وجود دارد كه اطلاعات را تشكيل مي­دهد. يك مفهوم مهمي كه اينجا وجود دارد اينست كه دانش شامل تشخيص يا فهم الگو ها است و موقعيكه يك الگو در ميان اطلاعات وجود دارد، الگو، استعداد ارائه دانش را دارد.

نگاه به اطلاعات و دانش بر اساس يك رابطه تعاملي و پويا مناسب­تر است زيرا اطلاعات توسعه دانش را تسهيل مي­كند، باعث ايجاد دانش شده و آن را عميق تر و بيشتر مي­كند. در ادامه روابط بين داده، اطلاعات و دانش تشريح مي­شودپايان نامه  مديريت دانش در دانشگاه پيام نور و آزاد لارستان


ادامه مطلب
امتیاز:
بازدید:
برچسب: ،
موضوع:
[ ۶ آبان ۱۳۹۷ ] [ ۱۲:۱۵:۳۹ ] [ admin ] [ نظرات (0) ]

جايگاه سرمايه فكري در ميان جنبش‌هاي مختلف

روس[1] و همكارانش (1997) اين طور استدلال كرده‌اند كه سرمايه فكري را مي‌توان به ساير رشته‌هايي از قبيل استراتژي شركت (برنامه‌ريزي استراتژيك) و توليد ابزارهاي اندازه‌گيري ارتباط داد. از ديدگاه استراتژيك، سرمايه فكري براي ايجاد و خلق دانش و استفاده از اين دانش براي ارتقا ارزش شركت مورد استفاده قرار مي‌گيرد و از طرف ديگر(يا در مقابل)، بحث اندازه‌گيري بر روي اين موضوع تمركز دارد كه چگونه مي‌توان مكانيسم‌هاي گزارش‌دهي ساخت كه موارد كيفي (غير مالي) و مالي سرمايه‌هاي فكري را بطور همزمان اندازه‌گيري كند.

شكل 2-2) در صفحه بعد بطور روشني به جايگاه سرمايه فكري در ميان جنبش‌هاي مختلف اشاره كرده است (Roos etal., 1997).

 

.دانلود پايان نامه روابط متقابل ميان اجزاي سرمايه هاي فكري(سرمايه انساني، سرمايه ساختاري،سرمايه مشتري) واثرات اين سرمايه ها فكري بر عملكرد سازماني 

[1] -Roos

شكل2-2) جايگاه سرمايه فكري در ميان جنبشهاي مختلف

 


ادامه مطلب
امتیاز:
بازدید:
برچسب: ،
موضوع:
[ ۶ آبان ۱۳۹۷ ] [ ۱۲:۱۳:۱۴ ] [ admin ] [ نظرات (0) ]

3- گسترش و تنوع و توسعه استراتژيك

عامل سوم براي اندازه‌گيري سرمايه فكري براساس عامل اول ساخته شده است امّا اين دليل وقتي خود را بهتر نشان مي‌دهد كه شركتها در جستجو بهره‌برداري بهتر از منابع خود هستند. هنگامي كه شركتها براي گسترش، تنوع به صورت ادغام و اكتساب اقدام و برنامه‌ريزي مي‌كنند. معمولاً اين شركتها فاقد داراييها و منابع حياتي هستند (چه مشهود و چه نامشهود) و به دنبال دستيابي به آنها از طريق سازمانهاي ديگر هستند و اينكار را از طريق ارتباطات بين سازماني متنوعي صورت مي‌گيرد اين ارتباطات بين سازماني شامل هم‌پيمانان استراتژيك[1]، سرمايه‌گذاري مشترك، ادغام و اكتساب است. امروزه بيشتر صرفه‌جوييها و هم‌افزاييها بين شركتها در زمينه تحقيق و توسعه و ساير داراييها نامشهود است و مي‌توان گفت كه محور بيشتر اين ادغامها و اكتسابها، دانش و اطلاعات است و معمولاً منابع هنگفتي براي اين مقاصد و اهداف پرداخت مي‌شود به نظر مي‌رسد كه در چنين معاملاتي، شركتها حتماً نياز دارند تا سرمايه فكري خود و سرمايه فكري شركتها مقابل خود را ارزيابي كنند و از آنجائيكه بسياري از داراييها نامشهود بطور عميقي در روالهاي عادي، فرهنگ و تيم‌هاي سازماني قرار دارد و داراي ماهيت بسيار پويايي است اين موضوع فرآيند شناسايي و اندازه‌گيري سرمايه فكري را با يك چالش دشواري مواجه مي‌سازد.

4- جبران خدمات

تقريباً اكثر شركتها اين موضوع را درك كرده‌اند كه اتكاي صرف بر روي معيارهاي مالي فقط مي‌تواند تفكر كوتاه مدت را تشويق كند بويژه اگر معيارهاي مالي آنها با سيستم جبران خدمات مرتبط باشد. معيارهاي مالي بنا به دلايلي موردانتقاد قرار گرفته‌اند اين معيارها بخاطر اينكه به شدت گذشته‌نگر و تاريخي هستند كه اين موضوع، رفتارها غيركاركردي را تشويق مي‌كند و باعث مي‌شود كه توجه ناكافي به توسعه و بهبود داراييهاي نامشهودي همچون تواناييها كاركنان و رضايت مشتري بشود.

همچنين اغلب مدلهاي نمايندگي[2] يا وكيل نشان داده است كه اگر معيارهاي غيرمالي به همراه معيارهاي مالي آورده شوند اين امر منجر به بيان شدن روشن تمامي تلاشها و كوششهاي كاركنان خواهد شد. شواهد و مدارك اين موضوع، استفاده روبه افزون از معيارهاي غيرمالي، در برنامه‌هاي جبران خدمات مديران در طي دو دهه گذشته بوده است.

همچنين تحقيقات نشان داده است كه شركتهايي كه استراتژي نوآوري محورانه (نوآوري‌گرا) را تعقيب مي‌كنند و يا داراي داراييها نامشهود ارزش‌مندي هستند ؛ تمايل دارند تا تأكيد و اهميت بيشتري بر روي معيارهاي عملكرد غيرمالي در برنامه‌هاي تشويق مديران و كاركنان خود داشته باشند.

5- ابلاغ به ذينفعان خارجي

اگر چه اين موضوع بعيد به نظر مي‌رسد كه همه سرمايه‌هاي فكري به زودي در صورتهاي مالي، گزارش‌دهي شود بخاطر اينكه انجمنهاي حسابداري و تحليلگران مالي و دانشگاهيان در حال بحث و تعريف بر روي سرمايه فكري و استانداردهاي سرمايه فكري هستند ولي امروزه يك فشاري بر روي شركتها وارد مي‌شود تا به سمت افشاء و توجه به اين سرمايه فكري و ارزشگذاري سرمايه فكري حركت كنند.

تبعات و پيامدهاي ناشي از عدم ابلاغ كافي اين سرمايه فكري و شكست در اين زمينه شامل موارد زير است :

  1. سهامداران كوچك معمولاً به اين اطلاعات در زمينه داراييها نامشهود دسترسي پيدا نمي‌كنند و اين اطلاعات اغلب در جلسات خصوصي كه سرمايه‌گذاران بزرگ شركت دارند مطرح مي‌شود.
  2. اين اطلاعات ممكن است فقط توسط مديران داخلي مورد استفاده قرار گيرد و براي سهامداران خارجي ناشناخته است.
  3. تغييرپذيري و خطر ارزشگذاري غلط شركتها منجر به اين مي‌شود كه سرمايه‌گذاران و بانكها سطح ريسك بالايي را براي سازمانها قرار دهند كه به نوبه خود، هزينه سرمايه را افزايش مي‌دهد.

علاوه بر اين، اين شكاف ابلاغي بين شركتها و بازار سهام در صنايعي كه مبتني بر دانش است خود را بيشتر نشان مي‌دهد تحقيقات انجام شده در انگليس توسط فاينيشيال تايمز نشان داد كه استراتژي ارتباطات باز، ممكن است منجر به قيمت سهام بالاتر و پايدارتر شود. (Marr et al., 2003)

 

ساير دلايل

6- اندازه‌گيري سرمايه فكري بطور كامل و دقيق مي‌تواند ارزش شركت و عملكرد آن را اندازه‌گيري كند. در يك جامعه مبتني بر دانش، دانش بخش مهمي از ارزش يك كالا است و نيز ثروت يك شركت را تشكيل مي‌دهد مدلها و روشهاي حسابداري سنتي عمدتاً مبتني بر داراييها مشهود هستند و مبتني بر معامله و تاريخ هستند و نمي‌توانند اين ارزش‌ها را اندازه‌گيري كنند. (Kannan et al., 2004 and Chen et al., 2004)

7- ارزيابي نرخ بازگشت سرمايه  : براي كمّي كردن منافع و مزاياي نرم و سخت سرمايه‌گذاريهايي از قبيل آموزش و بهبود سرمايه فكري ، اندازه‌گيري مي‌شود. براي مثال براي مقايسه ارزش ايجاد شده از طريق سرمايه‌گذاري در تكنولوژي در مقايسه ارزش ايجاد شده از طريق سرمايه‌گذاري در افراد.

8- كنترل مديريتي : براي كمّي كردن ارزش افراد و دانش فني آنها بجاي فقط داشتن درك ساده‌اي از هزينه‌ها، به عنوان كمكي براي تصميم‌گيري در سطح عملياتي.

9- برنامه‌ريزي آينده : آيا مهمترين و با ارزش‌ترين داراييها قادر به خلق شايستگي‌ها اصلي و مزيت رقابتي براي سازمان در آينده است يا نه؟

10- ارزشيابي سازمان : براي مواقعي كه سازمان منحل مي‌شود و يا يك ادغام و اكتساب  صورت مي‌گيرد. (Tayles et al., 2002)

11- شركتها براي اينكه بتوانند درك بهتري از فرآيند ايجاد (خلق) ارزش داشته باشند و بتوانند داراي بهبودهاي چشمگيري در عملكرد خود داشته باشند مي‌بايستي به سمت اندازه‌گيري و مديريت IC بروند. (Guthrie et al., 2001)

پيچيدگي‌ها اندازه‌گيري سرمايه فكري از نظر روس

  • تأخير زماني[3] : جريان سرمايه‌گذاري در يك جنبه خاص از سرمايه فكري ممكن است زمان زيادي طول بكشد تا اثر خودرا نشان دهد تا بتواند اثر آنرا سنجيد براي مثال سرمايه‌گذاري در آموزش.
  • سرمايه فكري مجموع صفر نيست[4]. يعني يك سرمايه‌گذاري كوچك داراي اثر بزرگي باشد و برعكس يك سرمايه‌گذاري وسيع ممكن است با شكست مواجه شود.
  • اصلاً داراييها نامشهود و سرمايه فكري براساس واژه‌هاي مالي[5] اندازه‌گيري نمي‌شود و بيشتر معيارهاي در واحد زمان، تعداد و بصورت نسبت است.
  • در يك اقتصاد دانشي، رابطه بين هزينه‌هاي و جريانات نقدي آتي هميشه واضح و مشخص نيست. (Vander Meer – Kooistra et al., 2001)

در پايان بايد گفت كه شاخصهاي اندازه‌گيري سرمايه فكري مي‌بايستي از استراتژيهاي شركت  استخراج شود سرمايه فكري هنگامي مي‌تواند مهم و مفيد باشد كه در زمينه خود ديده شده باشد (بايد به زمينه سرمايه فكري شركت توجه كنيم). در واقع از استراتژي يك شركت، اهميت اجزاي سرمايه فكري و روابط متقابل آن از طريق نقشه‌هاي استراتژي تعريف و توصيف مي‌شود(Vander Meer – Kooistra et al., 2001)

.دانلود پايان نامه روابط متقابل ميان اجزاي سرمايه هاي فكري(سرمايه انساني، سرمايه ساختاري،سرمايه مشتري) واثرات اين سرمايه ها فكري بر عملكرد سازماني 

2-1-12)اندازه گيري سرمايه فكري : مدل ها و روش هاي آن

اصلي ترين رويكردهاي اندازه گيري سرمايه فكري  عبارتنداز:

  1. حسابداري منابع انساني[6]
  2. ارزش افزوده اقتصادي[7]
  3. كارت امتيازي متوازن
  4. سرمايه فكري  (Bontis etal.,1999)
  5. نسبت توبين مطرح شده توسط توبين[8] برنده جايزه نوبل كه در آن سرمايه فكري عبارتست از نسبت ارزش بازاري به ارزش دفتري.
  6. مدل تكنولوژي بروكر[9] مطرح شده توسط بروكينگ
  7. مدل  مديريت استراتژيك شايستگي مطرح شده توسط بوئنو[10]
  8. ناظر داراييهاي نامشهود  مطرح شده توسط  سويبي

بيشتر اين مدل هاي اندازه گيري سرمايه فكري در قسمت گزارش دهي سرمايه فكري نيز آورده مي شود. (Ordo´n˜ez de Pablos,2003)

[1]- Strategic Alliance

[2]- Agency

[3]- Time Delays

[4]- Zero – Sum

[5]- Finanical Terms

[6] - Human resource accounting (HRA)

[7] - Economic value added ( EVA)

[8] -Tobin

[9] - Technology Broker

[10] -Bueno


ادامه مطلب
امتیاز:
بازدید:
برچسب: ،
موضوع:
[ ۶ آبان ۱۳۹۷ ] [ ۱۲:۱۰:۵۱ ] [ admin ] [ نظرات (0) ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ]
.: Weblog Themes By tibablog :.

درباره وبلاگ

نويسندگان
برترین مطالب
مطالب تصادفی
لینک دوستان
لينكي ثبت نشده است
نظرسنجی
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت لغو عضویت
پيوندهای روزانه
لينكي ثبت نشده است
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 0
دیروز : 0
افراد آنلاین : 1
همه : 0
موضوعات وب
موضوعي ثبت نشده است
آرشيو مطالب
امکانات وب