مقاله تحقيق ارشد
سايت دانلود متن كامل پايان نامه مقاله تحقيق ارشد
  • رفتار شهروندي سازماني(OCB) با استفاده از اصطلاح «شهروند شهري» در فلسفه سياسي، مفهوم سازي شده است. گراهام در سال 1991 با استفاده از فلسفه كلاسيك و تئوري سياسي مدرن چندين مورد از اعتقادات و تمايلات رفتاري كه با يكديگر تركيب مي شوند را مورد توجه قرار داد و آن ها را «علائم[1] شهري فعال» ناميد كه سه بخش اساسي مرتبط با يكديگر از مسـئوليت هاي شهروند شهري را شامل مي شود:

    بخش اول: احترام به ساختارها و فرآيندهاي منظم را شامل مي شود، به اين معني كه شهروندان، مسئول اختيار منطقي ـ قانوني را تشخيص داده و از قانون تبعيت مي كنند.

    بخش دوم: وفاداري است كه در آن شهروند علايق جامعه و ارزش هاي نهفته در آن را به صورت كلي تأمين مي كند. شهروندان وفادار جوامع خود را ارتقاء مي دهند، آن را حفاظت كرده و تلاش زيادي براي نيكي كردن از خود نشان مي دهند.

    بخش سوم: مشاركت، درگيري مسئولانه و فعال در اداره جامعه را تحت شرايط قانوني دربر مـــي گيرد، شهروندان مسئول، درباره مسايل كلي كه بر جامعه تأثيرگذار است اطلاع كافي دارند و اطلاعات و ايده هاي خود را با ساير شهروندان تبادل مي كنند و به اداره جامعه كمك مي كنند و ديگران را نيز تشويق مي كنند كه چنين باشند. در دهه اخير بسياري از اصطلاحات براي تشريح چنين رفتارهايي مورد استفاده قرار گرفته اند، رفتار اجتماع گرايانه، رفتار فرانقشي، خودجوشي سازماني و حتي رفتار ضدنقشي. فعاليت هاي مرتبط با نقش كه فراتر از انتظارات وظيفه توسط فرد انجام مي شود به عنوان رفتارهاي فرانقش تعريف مي شود. اين دسته از رفتارها در مواردي و توسط برخي از نويسندگان به عنوان رفتارشهروندي در نظر گرفته مي شود. رفتارهاي اجتماع گرايانه شامل طيف وسيعي از رفتارهاي كمك كننده بوده و دربرگيرنده رفتارهاي شهروندي سازماني است، اما نكته مهم اين است كه در حاليكه رفتارهاي اجتماع گرايانه براي اعضاي سازمان مفيد است، ممكن است جنبه كژكاركردي براي سازمان داشته باشد(به نقل از نعامي، 1381).

    بريف و موتوويلدو(1986) سه ويژگي رفتارهاي اجتماع گرايانه را به صورت زير بيان مي­كند:

    - بوسيله اعضاء سازمان شكل داده مي شود.

    - در جهت تعاملات افراد، گروه ها و سازمان ها، در انجام نقش هايشان حركت مي كند.

    - با قصد ارتقاء رفاه افراد، گروه ها و سازمان انجام مي گيرد.

    خودجوشي سازماني همانند رفتار شهروندي سازماني شامل رفتارهاي عملكردي است با اين تفاوت كه رفتار شهروندي سازماني بوسيله سيستم هاي رسمي پاداش تشخيص داده نمي شود در حاليكه خودجوشي سازماني قسمتي از سيستم پاداش در يك سازمان مي باشد(به نقل از گل پرور، 1389).

    در چنين محيطي به سازمان و اعضاي آن فرصت داده مي شود كه تا حد توان پيش روند، براين اساس توجه به شهروندان در نظام ارزشي دموكراتيك رو به افزايش است. اكنون كه اهميت شهروندان به عنوان يكي از منابع بسيار مهم سازمان درك شده است، رفتار آن ها هم مي تواند بسيار با اهميت تلقي شود و از اين روست كه محققان زيادي، به تجزيه و تحليل رفتارشهروندي پرداخته اند. به طور كلي رفتار شهروندي يك نوع رفتار ارزشمند و مفيد است كه افراد آن را به صورت دلخواه و داوطلبانه از خود بروز مي دهند. به اين ترتيب مطالعه و بررسي اينگونه رفتار افراد در سازمان كه به رفتارشهروندي سازماني شهرت يافته است بسيار مهم و ضروري بنظر مـــي رسد(گل پرور، 1386).

    گراهام[2](1991) با بكار بردن ديدگاه تئوريكي خود كه مبتني بر فلسفه سياسي و تئوريكي مدرن علوم سياسي بود، مطرح مي كند كه ما سه نوع رفتارشهروندي داريم:

    اطاعت[3]: اين واژه ميل كاركنان به پذيرش و پيروي كردن از قوانين، مقررات و رويه هاي سازماني را توصيف مي كند. شاخص هاي اطاعت سازماني و رفتارهايي نظير احترام به قوانين سازماني، انجام وظايف به طور كامل و انجام دادن مسئوليت ها با توجه به منابع سازماني است.

    وفاداري: ميل كاركنان به فداكاري و قرباني كردن منافع شخصي در را منابع سازماني و حمايت و دفاع از سازمان را توضيح مي دهد.

    مشاركت: ميل كاركنان به درگير شدن فعال در همه ابعاد زندگي سازماني را توصيف مي­كند. در كار تجربي ون داين[4]، گراهام و داينش[5] (1998) نشان داده شده­است كه مشاركت بطور واقعي سه شكل دارد:

    الف) مشاركت اجتماعي[6] : درگير بودن فعال كاركنان را در امور شركت و مشاركت در فعـــــاليت هاي اجتماعي در سازمان را توصيف مي كند(مثل حضور در جلسات غيراجباري و محترم شمردن و پابه پاي آن حركت كردن).

    ب) مشاركت حمايتي[7] : ميل كاركنان به بحث چالش و برانگيز بودن براي سازمان به وسيله پيشنهاد دادن، ابداع و تشويق ديگر كاركنان به بيان آزادانه عقايدشان را توصيف مي كند.

    ج) مشاركت عملي(وظيفه اي)[8] : مشاركت كاركنان را كه فراتر از استانداردهاي مورد نياز كاري است، توصيف مي كند(به عنوان مثال قبول كردن داوطلبانه تكاليف اضافي، كاركردن تا ديروقت براي اتمام پروژه هاي مهم ).

    [1]- syndrome

    [2]- Graham

    [3]- obedience

    [4]- Van Dyn

    [5]- Dinesh

    [6]- social participation

    [7]- advocacy participation

    [8]- functional participation


ادامه مطلب
امتیاز:
بازدید:
برچسب: ،
موضوع:
[ ۵ آبان ۱۳۹۷ ] [ ۰۷:۱۴:۳۰ ] [ admin ] [ نظرات (0) ]
  • كارگاه ماكت

    علاوه بر اسكيس و روش هاي ارائه ترسيمي،روش ديگري نيز براي نشان دادن طرحي
    كه در ذهن شكل گرفته و يا بر اساس پلان مرحله به مرحله پيش مي رود،وجود دارد كه
    ان ماكت سازي است. ساخت ماكت يك روش بسيار مناسب براي انتقال اسان و سريع ذهنيات،ابعاد،محوطه و... مي باشد.كارگاه ماكت سازي به عنوان فضايي مستقل،بيشتر براي رشته ي شهر سازي كه بايد ماكت هاي وسيع درست كنند موضوعيت دارد.انچه در تعيين فضاي كارگاه ماكت سازي مهم است،ميز هاي ساخت و برش است كه تعداد آنها نيز بر اساس تعداد دانشجويان وسرانه ها و استاندارد هاي تعيين شده مشخص ميگردد.نور كارگاه ماكت سازي ميتواند مصنوعي يا طبيعي باشد.ولي جهت كار بهتر وجود نور يكنواخت مصنوعي ضروري ست.كارگاه ماكت سازي نيز داراي فضاهاي وابسته يي ست كه عبارتند از:

    اتاق مربي يا مسئول: كه بايد ديد كافي نسبت به سالن اصلي داشته باشد.

    انبار وسايل كارگاه: كه در ان از وسايلي مانند فوم،يونوليت و... نگهداري مي شود.

    رختكن: براي تعويض لباس دانشجويان اين درس.

    روشويي كه ميتواند در داخل فضاي كارگاه وحد اكثر به وسيله يك پارتيشن جدا شود.

    1. كارگاه عكاسي

    عكاسي نيز به مانند مجسمه سازي خود رشته اي بسيار گسترده و پيچيده و مستقل مي باشد اما انچه براي دانشجويان معماري مهم است،دانستن "اصول عكاسي" بخصوص "عكاسي معماري" ست. براي دست يافتن به اين مهم،در دانشكده هاي معماري كارگاهي به نام كارگاه عكاسي در نظر گرفته ميشود كه در ان دانشجويان علاوه بر اصول و مباني عكاسي،با شيوه هاي ظهور و چاپ فيلم نيز اشنا مي شوند.

    فضاي كارگاه عكاسي را ميتوان به دو بخش زير تقسيم بندي كرد:

    الف) تاريكخانه چاپ

    ب)گالري عكاسي

    در قسمت تاريك خانه كارهايي مربوط به چاپ و... انجام ميشود. ابعاد اين فضا بر اساس سينك هاي بزرگ و كوچك اب سرد و گرم و نيز ميزهاي اگرانديسور تعيين مي شود.در اين قسمت به هيچ عنوان نبايد نور طبيعي وجود داشته باشد.نور مصنوعي نيز بايد كنترل شده به صورت دلخواه باشد. در اين قسمت بايد از مصالحي استفاده كرد كه قابليت شست و شوي مرتب را داشته باشد چون ممكن است در اثر ريختن داروي ظهور و... نياز به شست و شو به وجود ايد. بخش بعد كارگاه عكاسي گالري ميباشد كه مكاني جهت نمايش عكس ها مي باشد.مهمترين عنصر اين بخش پانل هاي عمودي نمايش عكس ها مي باشد. نور اين قسمت بهتر است موضعي طراحي شود و در صورت وجود پنجره به بيرون،اين پنجره ها به وسيله پرده كنترل شود تا نور مستقيم افتاب بر كيفيت عكس هاي به نمايش در امده تاثير منفي نگذارد. رنگ ديوار ها بايد از رنگ هاي روشن باشد.البته اين حكم كلي نبوده و بر اساس رنگ پانل،رنگ كف،نوع نمايش عكس ها و... ميتواند تغيير كند.

    3-5 بخش فرهنگي-رفاهي

    3-5-1 كتابخانه

    اتاق هاي مطالعه فردي

    در ساختمان برخي كتاب خانه ها مكان هايي جهت مطالعات انفرادي محققان در نظر گرفته مي شود.برخي از پژوهشگران و محققان در رشته هاي مختلف گاهي موفق به دريافت "فرصت هاي مطالعاتي" در داخل و يا خارج از كشور مي شوند و اينگونه فضا ها ميتواند براي اين دسته افراد بسيار سودمند باشد. تجهيزات اين اتاق عبارتست از ميز كار و صندلي،ميزكامپيوتر،صندلي راحتي و... كه مساحت ان بيشتر تابع رتبه ي علمي پژوهشگر مي باشد.اين اتاق ها مي تواند از سمت شمال و يا شرق نورگيري شود ولي وجود پرده حتما الزامي ست.نور مصنوعي نيز بايد به صورت يكنواخت و بدون ايجاد سايه باشد. مصالح اين اتاق بايد از مصالحي كه به خوبي جاذب صوت مي باشند ساخته شود تا سر و صدا هاي احتمالي خارج وارد اين فضا نشود.اين اتاق ها به علت حجم نسبتا كم، بايد از تهويه مناسبي برخوردار باشد. براي رنگ اين فضا بايد سعي شود كه از رنگ هاي ملايم مثل كرم استفاده شود تا در اثر مطالعات طولاني مدت ايجاد خستگي در فرد نكند. مكان يابي اين اتاق ها بهتر است در فضا هايي باشد كه رفت و امد كمتري در ان مكان ها صورت مي گيرد تا هر چه بيشتر از سرو صدا در امان باشد.

    دانلود متن كامل پايان نامه :

    دانشكده معماري با رويكرد معماري بومي  شهرستان ملاير

    3-5-2 سالن مطالعه

    محلي براي مطالعه دانشجويان بخصوص در مورد كتب مرجع و يا فيش برداري از كتب متعدد مي باشد. ابعاد اين فضا بر اساس ميز و صندلي ان تعيين ميگردد.نكته مهم در زمينه ميز و صندلي ها،عدم ديد مستقيم افرادي كه در دو طرف ميز نشسته اند نسبت به هم مي باشد. ديد مستقيم از ميزان تمركز مي كاهد. نور اين فضا بايد به صورت مصنوعي تامين گردد و در اكثر موارد علاوه بر نور گيري از سقف،از طريق چراغ هاي مطالعه نيز نورگيري انجام مي شود.نكته مهم باز هم عدم ايجاد سايه مي باشد. اكوستيك بودن اين فضا بسيار مهم مي باشد.زيرا سر و صدا و رفت و امد هاي بي مورد اصلي ترين عوامل برهم ريختن تمركز افراد استفاده كننده مي باشد. كف سالن مطالعه و به طور كلي كتابخانه بايد از مصالحي باشد كه حركت صندلي،رفت و امد و... ايجاد صداي مزاحم نكند.
    اتاق نوار خانه اين اتاق محلي براي نگهداري نوار هاي اموزشي مورد نياز دانشجويان ميباشد كه عامل تعيين كننده در اين فضا،قفسه هاي نوار ها مي باشد.در اين فضا مي تواند از يك سيستم صوتي جهت تكثيرو... نيزاستفاده كرد لذا اهميت اكوستيك بودن فضاي اين اتاق بيش از پيش مطرح مي گردد.امروزه از اتاق ارشيو نوار به عنوان آرشيو سي دي، دي وي دي و... نيز استفاده مي شود.


ادامه مطلب
امتیاز:
بازدید:
برچسب: ،
موضوع:
[ ۵ آبان ۱۳۹۷ ] [ ۰۷:۰۶:۲۰ ] [ admin ] [ نظرات (0) ]
  • در رابطه با سرمايه فكري تعاريف مختلفي ارائه شده است كه در ادامه به برخي از آنها اشاره  خواهد شد:

    • سرمايه فكري يك چيز فرار و گريزان[1] است اما زمانيكه كشف شود و مورد استفاده قرار گيرد سازمان را قادر مي‌سازد تا با يك منبع جديد در محيط رقابت كند (Bontis, 1996).
    • سرمايه فكري شامل همه فرايندها و داراييهايي است كه بطور معمولي و سنتي در ترازنامه نشان داده نمي‌شود و همچنين شامل آن دسته از داراييهاي نامشهودي مانند علايم تجاري[2] يا مارك‌هاي تجاري، مارك ها و حق امتياز است كه روشهاي حسابداري مدرن آنها را در نظر مي‌گيرند(Roos etal., 1997).
    • سرمايه فكري شامل حاصل جمع دانش اعضاي يك سازمان و تبديل كاربرد عملي دانش اعضاي سازمان است (Roos etal., 1997).
    • سرمايه فكري تفاوت بين ارزش بازاري يك شركت و هزينه جايگزيني داراييهاي آن است (Seetharaman etal., 2002).
    • سرمايه فكري مجموعه منحصربفردي از منابع مشهود و نامشهود شركت و همچنين سرمايه فكري نيز به تغيير و تحولات اين منابع مشهود و نامشهود نيز اطلاق مي‌شود (Gupta etal., 2001).
    • سرمايه فكري، مواد فكري[3] از قبيل دانش و اطلاعات و مالكيت (دارائي) معنوي[4] و تجربه است كه باعث ايجاد ثروت مي‌شوند و هنوز تعريف جهانشمولي براي آن وجود ندارد (Stewart, 1997).
    • سرمايه فكري جستجو و پيگيري استفاده موثر از دانش (كالا ساخته شده) در مقايسه با اطلاعات (مواد خام) است (Bontis, 1998).
    • سرمايه فكري يك ماده فكري است كه جمع‌آوري و شكل‌بندي مي‌شود و براي توليد يك دارايي با ارزش‌تر مورد استفاده قرار مي‌گيرد (Klein etal., 1994).

     

    دو مشكل در اين تعريف وجود دارد:

    1) مفهوم ماده فكري يا ذهني واضح نيست.

    2) به محدوديت‌هاي جمع‌آوري و شكل‌بندي و استفاده از سرمايه فكري اشاره نشده است.و همچنين به اين موضوع اشاره نشده است كه چگونه مي‌توان دانش ضمني و تجربه افراد را جمع‌آوري و شكل‌بندي كرد و به آن جهتي داد كه سازمان مي‌خواهد.

    9-  سرمايه فكري يك اطلاعات و دانش كاربردي براي خلق يك ارزش براي شركت است (Edvinsson etal., 1997).

    • سرمايه فكري يك دانش سازماني وسيع و گسترده‌اي كه مخصوص و منحصربفرد براي هر شركتي است كه به شركت اجازه مي‌دهد تا بطور پيوسته خود را با شرايط در حال تغيير و تحول انطباق دهد (Mouritsen, 1998).
    • سرمايه فكري، دانش موجود در سازمان است و در دو سطح فردي و سازماني مطرح مي شود كه سطح فردي شامل دانش، مهارت و استعداد و ... .است و در سطح ساختاري چيزهايي مانند ‌پايگاه داده خاص هر مشتري، تكنولوژي و روشهاي وفرايندهاي سازماني و فرهنگ و ..... است(Haanes etal., 1997).

    12-   برخي ديگر سرمايه فكري را بصورت شايستگي‌هاي يك شركت در نظر گرفته‌اند كه اين شايستگي‌ها عمدتاً با تجربه و تخصص افراد داخل يك سازمان مرتبط است. در واقع اين دانش و تجربه افراد داخل شركت است كه مي‌تواند ارزش ايجاد كند كه اين كار از طريق فرايندهاي مبادله دانش و خلق دانش جديد صوت مي‌گيرد و بايد توجه داشت كه اين شايستگي‌ها فقط بوسيله افراد و در داخل سازمان ايجاد نمي‌شود بلكه گاهگاهي به وسيله يا بواسطه‌اي محيطي كه سازمان در آن قرار دارد خلق مي‌شود مثلاً شبكه همكاري بين شركتها در يك منطقه خاص(Hamel and prahalad, 1994).

    بايد اين موضوع را در نظر داشت كه همكاري‌هاي بين سازماني عاملي است كه موجب ميشود تا نوآوري ملي اتفاق بيافتد كه اين بحث در مفهوم سيستم‌هاي ملي نوآوري[5] قرار مي‌گيرد. در اين حالت و شرايط سرمايه فكري يك شركت بجاي اينكه به ويژگي‌هاي سازمان وابسته باشد به جايگاه شركت در آن شبكه بستگي دارد (Arora etal., 1990).

    13-  سرمايه فكري يك جريان دانشي در درون يك شركت است (Dierickx and cool, 1989).

    14-  سرمايه فكري بصورت گروهي از دارايي هاي دانشي تعريف مي‌شوند كه به يك سازمان اختصاص دارند و جزو ويژگي‌هاي يك سازمان محسوب مي‌شوند و به طور قابل ملاحظه‌اي از طريق افزودن ارزش به ذينفعان كليدي سازمان؛ به بهبود وضعيت رقابتي سازمان منجر مي‌شود (Marr, 2004).

     

    در پايان بايدگفت كه پيدايش اقتصاد دانشي باعث افزايش معروفيت سرمايه فكري به عنوان يك موضوع تحقيقاتي و كسب و كار شده است. اكنون زمان جالبي و خوبي براي فعال بودن در زمينه تحقيقات سرمايه فكري است. امروزه جامعه محققان سرمايه فكري در جايگاه مهمي قرار دارند. اين محققان نبرد و مبارزه‌اي را از سال‌هاي پيش براي قبولاندن اهميت سرمايه فكري داشته‌اند و سمينارها و مقالات و كتب زيادي را در اين زمينه ارائه كرده‌اند و بيشتر تلاش‌هاي صورت گرفته شده در زمينه توسعه چهارچوب سرمايه فكري بوده است و اكنون اين ضرورت بوجود آمده است كه آنها بر روي اندازه‌گيري و مديريت و افشاء آن تمركز كنند.

    .دانلود پايان نامه روابط متقابل ميان اجزاي سرمايه هاي فكري(سرمايه انساني، سرمايه ساختاري،سرمايه مشتري) واثرات اين سرمايه ها فكري بر عملكرد سازماني 

    بايد گفت كه موضوع علم سرمايه فكري يك موضوع بين رشته‌اي است و در بر گيرنده علوم مختلفي مانند حسابداري، مديريت دانش، خط مشگذاري و اقتصاد و مديريت منابع انساني و... .است.

    هر چند كه امروزه اين اعتقاد وجود دارد كه مطالعه سرمايه فكري بيشتر به عنوان يك هنر توصيف مي‌شود تا يك علم؛ كه در بر گيرنده عوامل رواني و خلاقيت است و بيشتر شامل يك ادغامي از مطالعات رفتاري (رفتارهاي مشتري و سازماني) است (Lim etal., 2004).

    [1]- Elusive

    [2]- Trademarks

    [3]- Intellectual Material

    [4]- Intellectual Property

    [5] -NIS: Nation innovation systems


ادامه مطلب
امتیاز:
بازدید:
برچسب: ،
موضوع:
[ ۵ آبان ۱۳۹۷ ] [ ۰۷:۰۳:۱۴ ] [ admin ] [ نظرات (0) ]
  • انسانها حق سلب شخصيت ازخويش راندارند، اما اعطاي چنين اهليتي به شخصيت فرضي شركت تجاري، نه تنها مانعي مواجه نيست بلكه مفيد نيز هست. ازاين رو قانونگذاران اهليت شركتهاي تجاري را درمقايسه بااشخاص حقيقي توسعه داده و ازانحلال ارادي شركتهاي تجاري كه مقدمه مرگ آن است سخن گفته اند.[1]

    شركتهاي تجاري وازجمله شركت سهامي، همانند هرشخص حقوقي ديگر به دلايل مختلف به پايان عمر وفعاليت خود مي رسند. پايان حيات شخصيت حقوقي بامفهوم انحلال همزاد است. انحلال ازمعناي گسترده تري ازآنچه قانونگذار برشمرده برخوردار است، به نحوي كه بطلان شركت كه شيوه اي خاص براي ختم فعاليت تجاري به شمار مي رود رانيز بايد درهمين مفهوم مدنظر قرار داد هرچند در لايحه اصلاحي1347 بطلان شركت از موارد انحلال به شمار نيامده است.[2]

    دانلود پايان نامه :

    تحليل و بررسي ادغام وتجزيه شركتها درلايحه جديد قانون تجارت ومقايسه آن باقوانين فعلي تجاري

    انحلال شركت به منزله پايان عمرآنست ولازمه پايان عمر شركت اين است كه دارايي جمعي ازحالت مشاع بيرون آورده شود وميان آنان تقسيم شود. قانونگذار تصفيه اموال شركت را پس ازانحلال پيش بيني نموده است. همانطوركه تشكيل ناشي از اراده شركاست انحلال آن نيزبا اراده شركا ميسر است.[3]

    موارد انحلال شركت گاه در قانون پيش بيني شده است در اين صورت انحلال قانوني است و گاهي شركت به دستور دادگاه منحل مي شود در اين صورت انحلال قضايي است.

    درماده199لايحه اصلاحي1347شركتهاي سهامي درموارد زيرمنحل مي شود:

    1- وقتي شركت موضوعي كه براي آن تشكيل شده است را انجام داده يا انجام آن غيرممكن شود.

    2- درصورتي كه شركت براي مدت معين تشكيل گرديده وآن مدت منتفي شده باشد، مگر اينكه مدت قبل ازانقضاء تمديد شود.

    3- در صورت ورشكستگي

    4- درهرموقع كه مجمع عمومي فوق العاده صاحبان سهام به هرعلتي راي به انحلال شركت دهد.

    5- در صورت حكم قطعي دادگاه.

    درموردبند1 اين ماده بايد گفت قبل ازحصول وقايع مندرج درهمين بند مجمع عمومي فوق العاده شركت مي تواند با تغيير موضع شركت ازانحلال آن جلوگيري كند ولي پس ازحصول وقايع ياد شده اين امرامكان پذير نيست.[4] با انجام يافتن موضوع شركت انحلال آن واجب مي شود ولي تحقق انحلال متوقف بر تصميم مجمع عمومي فوق العاده بر انحلال مي باشد.[5] ناممكن شدن موضوع شركت وقتي ازجهات انحلال شركت است كه بعد از تشكيل شركت حادث شود درغير اينصورت ازجهات بطلان شركت است.[6]

    قبلا" نوشتيم كه انحلال قضايي به مواردي گفته مي شود كه دادگاه حكم به انحلال شركت مي دهد. موارد انحلال قضايي شركت سهامي درماده201 لايحه فوق الذكر به شرح زيرشمرده شده است .

    1- راكد ماندن شركت درصورتي كه تايكسال پس از به ثبت رسيدن شركت هيچ اقدامي جهت انجام موضوع شركت صورت نگرفته باشد ونيزدرصورتي كه فعاليت هاي شركت درمدت بيش ازيكسال متوقف شده باشد، شركت بايد منحل شود يا تحريك پيدا نمايد.

    2- درصورتي كه مجمع عمومي سالانه براي رسيدگي به حسابهاي هريك از سالهاي مالي تا ده ما ازتاريخي كه اساسنامه معين كرده است تشكيل نشده باشد.

    3- در صورتي كه سمت تمام يا بعضي ازاعضاي هيئت مديره همچنين پست مديرعامل طي مدت زائد بر6ماه بلامتصدي مانده باشد.

    4- درموردبندهاي1و2 ماده 199درصورتيكه مجمع عمومي فوق العاده صاحبان سهام جهت اعلام انحلال شركت تشكيل نشود ويا راي به انحلال شركت ندهد.

    ب: مقايسه بين انحلال با ادغام وتجزيه

    انحلال شركت به منزله پايان عمرآن است ولازمه پايان عمرشركت افراز اموال بين شركاست. درماده 199به نحوه دقيق موارد انحلال يك شركت را بيان نموده است، ليكن درقانون اصلاحي قانون تجارت 1347وقانون تجارت سال 1311و قوانين و لايحه هاي بعد ازآن ما با مبحثي راجع به ادغام وتجزيه روبه رو نيستيم كه بخواهيم درصدد بيان تفاوتها وشباهتهاي آن برآييم.

    درماده 309 قانون تجارت جديد تقديمي به مجلس، شركتهاي تجاري را در مواردي قابل انحلال دانست كه همان موارد ماده 199 است، بجز بند 4 كه به اين ماده اضافه شد وبيان مي كند، ادغام يا تجزيه درصورتي كه منجربه محو شخصيت حقوقي شركت شود. با اين اوصاف قانونگذار جديد ادغام وتجزيه شركتها را ازموارد انحلال تلقي نموده است. پس اگر شركتي وارد اين مرحله شد به طوركلي شخصيت حقوقي خود را ازدست مي دهد. دقيقا همان ماده پيش بيني در590و592 كه بيان مي كند درادغام ساده ومركب شركتها شخصيت حقوقي خودرا ازدست مي دهند ودر تجزيه كلي شركت تجزيه شده فاقدشخصيت مي شود. در بحث انحلال هم شركتها، شخصيت حقوقي خود رااز دست مي دهند. البته نكته ي ظريفي كه دراينجا هست بحث مربوط به ماده 606 لايحه جديد است كه بيان ميدارد: انحلال شركت ياتشكيل شركت جديد در روند ادغام ياتجزيه مطابق اين قانون مستلزم رعايت احكام مربوط به تصفيه يا تشكيل شركت تجاري نيست. با اين روند درانحلال، شركت بعداز، ازدست دادن شخصيت خود منحل ودرپي آن بايد تصفيه شود؛ ليكن درادغام وتجزيه بعداز، از دست دادن شخصيت خود نيازي به گذراندن روند تصفيه ندارد، حتي نيازي به ثبت شركت جديد حاصل از ادغام وتجزيه نيست. پس همانطوركه ملاحظه ميشود ما درمبحث انحلال با انحلال قانوني وقضايي روبه رو هستيم ليكن در ادغام و تجزيه شركتي درشركت ديگر محو شده و شركت جديدي را به وجود مي آورد يا يك شركت بزرگ از هم تفكيك شده و چند شركت را به وجود مي آورد كه نياز به تصفيه و ثبت ندارند. پس ادغام و تجزيه موجب انحلال شركت هايي مي شود كه از بين مي رود بدون اينكه اموال آن تصفيه شود.

     

    بند سوم: تصفيه شركت ها ومقايسه آن با ادغام وتجزيه

    الف: معنا ومفهوم تصفيه

    تصفيه يك شركت عبارتست ازمجموعه عمليات متعاقب انحلال آن به منظور پرداخت ديون وتبديل اموال موجود به وجه نقد است.[7]  پس از انحلال شركت بايد به حال اشاعه شركت پايان داده شود و ازشركت چيزي باقي نماند در نتيجه اموال بايد ميان شركا تقسيم شود. اما چون خود شركت، درطول حياتش با اشخاص ثالث معامله كرده است وطلبكاراني دارد كه قبل ازتقسيم دارايي شركت منحل شده بايد به حق خود برسند، قانونگذار سيستم تصفيه دارايي شركت را وضع كرده است به اين معنا كه اموال پس ازنقد شدن و پرداخت حقوق طلبكاران شركت، ميان شركا تقسيم خواهدشد. ازتاريخ تقسيم، طلبكاران شركت ديگرحقي نسبت به شركت ندارند واگر طلبي ازآنها باقي مانده باشد بايد ازشركا سابق مطالبه كنند

    تصفيه شركت كه عبارتست از دريافت بستانكاريها، پرداخت بدهيها وفروش داراييها شركت ونهايتا تقسيم آنچه كه پس از پرداخت ديون وهزينه ها باقي مي ماند ميان سهامداران است به محض انحلال آغاز مي گردد. اين معنا به روشني ازبخش نخست ماده206 يافت مي شودكه طبق آن" شركت به محض انحلال درحال تصفيه محسوب مي شود و...". تصفيه شركت كه روند خاتمه حيات حقوقي ومادي آن به شمار مي رود وخود متضمن عمليات چندي است درحقيقت هدف اصلي ورود شركت به مرحله انحلال است[8].

    امرتصفيه درمفهوم دقيق به مجموعه عملياتي گويند كه به نقد كردن دارايي ها و طلبهاي شركت مي انجامد، امرتقسيم دارايي شركت ميان شركا نيز پس از وضع بدهيهاي شركت وپرداخت آنها صورت ميگيرد. قانونگذار دوطريق را درامرتصفيه پيش بيني نموده است .

    طريق اول: طريق قراردادي و دوستانه است كه ممكن است آن را دراساسنامه پيش بيني نمود.

    طريق دوم: تصفيه قانوني وآن درصورتي است كه اساسنامه براي امرتصفيه پيش بيني خاص نكرده باشد.[9]

    قانون تجارت ايران مشخصي نمي كند كه شركت از چه تاريخي درحال تصفيه تلقي مي شود ولي ازماده 202 قانون تجارت چنين استنباط مي شود كه به محض انحلال شركت تصفيه آن بايد آغاز گردد، علاوه براين قانون تجارت مدتي را براي انجام يافتن امرتصفيه معين نكرده است .

    براي تصفيه امورشركت سهامي دونوع مقررات جداگانه برحسب اينكه شركت ورشكست شده باشد يابه طريق ديگري منحل شود وجود دارد. قواعد مربوط به ورشكستگي تاجر قواعدعام حاكم برهمه ي تجارشخص حقيقي يا حقوقي باشد، كه ماده412لايحه به اين امرتصريح دارد وماده 204امرتصفيه بامديران شركت است مگرآنكه اساسنامه شركت يا مجمع عمومي فوق العاده راي به انحلال دهد. درماده 314 لايحه جديد قانون تجارت تقديمي به مجلس هم به مانند ماده 203به امر تصفيه پرداخته است.

    ب: مقايسه بين تصفيه با ادغام وتجزيه

    همانطوركه در مبحث الف ذكر كرديم امرتصفيه به عملياتي گويند كه به نقد كردن دارايي و طلبهاي شركت مي انجامد ودر ماده 203 تصفيه امورشركت سهامي با رعايت مقررات اين ماده انجام مي گيرد. اين مرحله كه بعد از اعلان رخ مي دهد ازشركت چيزي باقي نمي ماند درنتيجه اموال بايد بين شركا تقسيم شود كه معمولا" بعد ازوضع بديهاي شركت و پرداخت آنها صورت مي گيرد.  خوب با اين وصف شخصيت حقوقي شركت بعد ازتصفيه بايد محو شود ولي درقانون تجارت ازبعضي مواد اين قانون مي توان شخصيت حقوقي شركت را استنتاج كرد. ماده 208 قانون تجارت درشركت سهامي با انحلال شركت شخصيت حقوقي پايان نمي يابد وشركت درحال تصفيه شخصيت حقوقي دارد و دارائي او متعلق به خود اوست .

    پس در زمان تصفيه براي شركت شخصيت حقوقي وجود دارد و بعدآن اين شخصيت ازبين مي رود؛ ولي در ادغام و تجزيه همانطور كه قبلا ذكركرديم قانون مكتوبي دراين باب وجود ندارد و قوانين تجاري ما ساكت و راكد هستند، تا درصد مقايسه باشيم لكن درادغام، شركتي درشركت ديگر محو خواهد شد و شركت جديدي را به وجود مي آورند و اگر هم چند شركت بزرگ منفك شوند تجزيه رخ خواهد داد. و اين موضوع برخلاف قبل مورد عنايت قانون جديد قرارگرفت درادغام ساده شركت جذب شده و درادغام مركب شركتهاي طرف ادغام شخصيت حقوقي خود را ازدست مي دهند. در تجزيه هم درتجزيه كلي شركت تجزيه شده شخصيت حقوقي خود را ازدست مي دهد.

    [1] كورش كاوياني، منبع پيشين، ص213.

    [2] محمدرضا پاسبان، حقوق شركتهاي تجاري، انتشارات سمت، (چاپ نهم، زمستان1391)، ص352.

    [3] ربيعا اسكيني، منبع پيشين، ص126.

    [4] محمود دمرچيلي،علي حاتمي و محسن قرائي، قانون تجارت درنظم حقوقي كنوني، انتشارات ميثاق عدالت، (چاپ هشتم1387) ص236.

    [5] همان.

    [6] همان.

    [7] محمد صقري، منبع پيشين، ص235.

    [8] محمدرضا پاسبان، منبع پيشين، ص366.

    [9] ربيعا اسكيني، منبع پيشين، ص137.


ادامه مطلب
امتیاز:
بازدید:
برچسب: ،
موضوع:
[ ۵ آبان ۱۳۹۷ ] [ ۰۷:۰۰:۰۵ ] [ admin ] [ نظرات (0) ]
  • فروش زيان مالياتي[1] و اثر ژانويه

شايع‏ترين توضيح كه براي اثر ژانويه مورد بررسي قرار گرفته است، فروش زيان مالياتي در پايان سال توسط سرمايه‏گذاران انفرادي است. شواهد اين استدلال به شرح زير است. با تحقق زيان‏هاي سرمايه‏اي پيش از پايان سال، سرمايه‏گذاران انفرادي مي‏توانند بدهي مالياتي خودشان را از طريق تهاتر زيان‏هاي تحقق‌يافته با سود سرمايه تحقق‌يافته خودشان يا درآمد ناخالص تعديل‌شده خودشان كاهش دهند. علاوه بر اين، چون نرخ ماليات سود سرمايه كوتاه مدت، بيشتر از نرخ سود سرمايه بلندمدت (به جز دوره 1990 – 1988) است، بنابراين سرمايه‏گذاران مي‏توانند زيان‏هاي سرمايه‏اي را براي حفظ درآمد مشمول ماليات به واسطه تحقق يافتن زيان‏ها افزايش دهند. از سوي ديگر، سرمايه‏گذاران انگيزه كمي براي تحقق سودهاي سرمايه‏اي دارند، چون به تعويق انداختن سودها بار مالياتي آن‌ها را كاهش مي‏دهد. به ويژه با تعويق انداختن سودهاي سرمايه‏اي كوتاه مدت، وقتي كه سرانجام سودها تحقق مي‏يابند، باعث مي‏شود ماليات بر اساس نرخ مالياتي پايين‏تر سودهاي سرمايه‏اي بلندمدت تعيين شود. بنابراين، با توجه به مزاياي مالياتي زيان‏هاي سرمايه‏اي، سرمايه‏گذاران مشمول ماليات سهام زيان‏ده خود را در پايان سال مي‏فروشند و دوباره آن‌ها را در ژانويه خريداري مي‏كنند. در صورت عدم وجود آربيتراژ منطقي مناسب، فشار بر قيمت سهام ناشي از چنين فروش زيان مالياتي منجر به بازده غيرعادي مثبت در ژانويه براي اين سهام زيان‏ده مي‏شود (همان منبع. ص 1355).

شواهد قابل‌ملاحظه‌اي مطابق با فروش زيان مالياتي وجود دارد كه نشان مي‏دهد حداقل تا حدودي محرك صرف ژانويه شركت‏هاي كوچك است. اما به نظر نمي‏رسد كه فروش زيان مالياتي به طور كامل صرف را توضيح دهد. به عنوان مثال، در كشورهايي كه ماليات سود سرمايه وجود ندارد (نظير ژاپن) و يا كشورهايي كه سال مالياتي آن‌ها پايان دسامبر نيست (نظير بريتانيا و استراليا) نيز اثر ژانويه وجود دارد (همان منبع ص 1355).

[1] Tax Loss Selling

متن كامل :

پايان نامه قيمت‌گذاري كيفيت اقلام تعهدي


ادامه مطلب
امتیاز:
بازدید:
برچسب: ،
موضوع:
[ ۵ آبان ۱۳۹۷ ] [ ۰۵:۱۸:۴۰ ] [ admin ] [ نظرات (0) ]

ديدگاه معنوي[1]

به رغم رواج ديدگاه لذت گرايي ، تعدادي از فلاسفه ، صاحب نظران و علماي ديني چه در غرب و چه در شرق اين موضوع را زير سٶال  برده اند كه شادكامي به خودي خود مي تواند به عوان  مدارك اصلي خوشختي باشد(ريان و دسي  ،2001). از نظر فروم (1981)براي درك شاد كامي واقعي بايد بين اميال و نيازهايي  كه به صورت ذهني احساس مي شوند و خوشنودي آن ها منجر به لذت هاي زود گذر مي گردد و آن دسته از نيازهايي كه در ماهيت انسان ريشه داشته و تحقق آن ها ، نمو انسان و فراهم ساختن معنويت يعني خوشختي و شاد كامي واقعي را به همراه  دارد،تمايز قائل شد .از ديگاه وي ، شادي يك معيار برتر در هنر زندگي است.

واترمن[2] (1993) معتقد است كه مفهوم معنوي از شادكامي ، از خوشبختي است.او شادكامي مردم را بر اساس خود واقعي آنها تبيين مي كند. طبق نظر وي اين نوع شادكامي موقعي به دست مي آيد كه فعاليتهاي زندگي افراد بيشترين همگرايي يا جور بردن را با ارزشهاي عميق داشته باشد و آنان نسبت به اين ارزشها متعهد گردند. تحت چنين شرايطي ، احساس نشاط و اطمينان به وجود مي ايد. واتر من از اين حالت،به عنوان جلوه فردي[3] ياد كرد و همبستگي بالايي بين آن و اندازه هاي خوشبختي و شادكامي به دست آورد ريف[4] و سينگر[5] (1998)خوشبختي و شادكامي را دستيابي ساده و به لذت نمي دانند بلكه آن را به عنوان كوششي در جهت كمال در نظر مي گيرند كه بيانگر تحقق توان بالقوه واقعي فرد است.ريف و سينگر ، شش جنبه را بيانگر تعريف و نظري و عملي بهزيستي روان شناختي مي دانند كه عبارتند از خود مختاري[6] ،نمو فردي،[7]خود پذيري ٬[8]هدفمندي  زندگي[9]  و روابط مثبت[10]. ريف و سينگر اين جنبه ها را باعث ارتقاء سلامت جسماني و هيجاني مي دانند .به طور كلي مي توان گفت، رويكرد هاي لذت گرايي و معنوي به ظاهر متضاد مي باشند و هر كدام با تعريف گوناگوني از شادكامي ، انواع متفاوتي از پژو هش را در مورد علل ،پيامد ها و پويايي هاي اين موضوع باعث شده اند ٬اما از انجا كه شادكامي و بهزيستي رواني يك پديده چند بعدي است،جنبه هايي از هر دو رويكرد را در بر دارد . در اين رابطه كامپتون[11] و همكاران (1996 به نقل از يزداني،1382)در يافتند كه ديدگاههاي لذت گرايي و معنو ي كه شادكامي ، با وجود همپوشي ، در عين حال با هم تمايل دارند و درك ما را از شادكامي و بهزيستي رواني از طريق روش هاي متفاوت اندازه گيري ، افزايش خواهند داد.

 

 

[1]- eudaimonic

[2]- Waterman

[3]- Personal expressiveness

[4]- Ryff

[5]- Singer

[6]-autonomy

[7]-Personal growth

[8]- self acceptonnce

[9]- life-Purpose

[10]- Positive- relatedness

[11]- Campon

متن كامل:

پايان نامه اثربخشي آموزش شادكامي به شيوه شناختي رفتاري فوردايس بر ميزان خوش بيني وكيفيت زندگي زنان


ادامه مطلب
امتیاز:
بازدید:
برچسب: ،
موضوع:
[ ۵ آبان ۱۳۹۷ ] [ ۰۵:۱۶:۰۶ ] [ admin ] [ نظرات (0) ]

با توجه به اينكه هدف عمده آموزش و پرورش، اعتلاي همه جانبه شخصيت فراگيران، به ويژه در ابعاد اخلاقي، رواني و اجتماعي است، براي بهبود اين فرآيند، بايد كه جو كلاس شايسته و بايسته باشد. مطالعات فراواني تأثير جو رواني اجتماعي كلاس را بر پيشرفت تحصيلي نشان داده­اند (فريزر و همكاران،1995). بلوم[1](1994) جو را شرايط، نيروها، وانگيزش­هاي بيروني، اعم از فيزيكي، فكري، رواني و اجتماعي تعريف مي­كند.

فريزر(1994) چهار گونه جو­رواني-اجتماعي كلاس را بررسي كرد. به نظر او جو­رواني-اجتماعي چيره بر كلاس مي­تواند جوي سرشار از يكپارچگي و همبستگي (ميزان وابستگي و پيوند دانش آموزان)، منضبط و تكليف­گرا (ميزاني كه دانش­آموزان تكليف خود را به موقع و منظم انجام دهند)، فضايي پر برخورد و پر اصطلاك (ميزان رفتارهاي نادوستانه­ي دانش آموزان)، يا جوي آكنده از هم­آوري و رقابت (ميزان هم­آور و رقابت دانش­آموزان) باشد.

[1] -Bloom

  • جو ­رواني-اجتماعي مطلوب كه ويژگي­هاي آن عبارتند از: مشاركت دانش­آموزان در كلاس، رابطه صميمي معلم و دانش­آموز و برخورداري از حمايت معلم در مواقع مشكل، رابطه صميمي دانش­آموزان با­هم، برقراري نظم و مقررات در كلاس، سازماندهي مطالب آموزشي در كلاس، اهميت دادن به تلاش و انجام وظيفه دانش­آموزان، و همچنين در اين جو فراواني روابط اجتماعي وجود دارد و بين ادراك و انتظار تفاوتي نيست و پيشرفت تحصيلي بالاست.
  • جو­ رواني-اجتماعي نامطلوب كه برعكس جو­ رواني-اجتماعي مطلوب بيان شده است.
  • جو­ رواني – اجتماعي متوسط كه مابين دو جو مذكور بيان شده است (صالحي حسيني،1372).

جو رواني – اجتماعي كلاس، شامل د و متغير كلي ادراك (برداشتي كه افراد از واقعيت هاي موجود دركلاس دارند) و انتظار (تمايلات و خواسته هايي كه افراد از جو رواني- اجتماعي كلاس دارند) است. جوي براي يادگيري مطلوب است كه تفاوت ادراك و انتظار زياد نباشد يا اين دو مساوي باشند. درصورت تفاوت، بايد در پي اصلاح يا تغيير جو كلاس بود. پس، شناخت جو كلاس براي معلمان مهم و با ارزش است.


ادامه مطلب
امتیاز:
بازدید:
برچسب: ،
موضوع:
[ ۵ آبان ۱۳۹۷ ] [ ۰۵:۱۳:۳۳ ] [ admin ] [ نظرات (0) ]

رابطه مذهب با بهزيستي روانشناختي :

بر اساس الگوي بهزيستي روانشناختي ريف و كيز[1]سازه بهزيستي روانشناختي از شش عامل :زندگي هدفمند، رابطه مثبت با ديگران، رشد شخصي ،پذيرش خود، خود مختاري و تسلط بر محيط، تشكيل مي‌شود .از اين منظر شاخص سلامتي به عنوان نداشتن بيماري تعريف نمي شود به طوري كه به جاي تأكيد بر بد يا بيمار بودن بر خوب بودن تأكيد مي شود (ريف،1995).

بنابر اين ويژگيهايي مانند سازش يافتگي ،شادماني،اعتماد به خود ، و ويژگيهاي مثبتي از اين دست نشان دهنده سلامتي و بهزيستي روانشناختي است. در اين حالت است كه مذهب مي تواند به عنوان يك اصل وحدت بخش و يك نيروي عظيم براي سلامتي روان مفيد و كمك كننده باشد .چنان كه سازمان جهاني بهداشت در تعريف ابعاد وجودي انسان، به ابعاد جسماني ، رواني ،اجتماعي و معنوي اشاره مي كند و بعد چهارم، يعني بعد معنوي را نيز در تحول و تكامل انسان مطرح مي سازد .بدين ترتيب انتظار مي‌رود مذهب و دستيابي به معنويت به عنوان بخش مهمي از زندگي بر ارتقاي سلامت و بهزيستي مؤثر باشد (اميري،1384).

سلامت روان يكي از ابعاد سلامت در نظر گرفته مي شود و بر طبق تعريف كارشناسان سازمان بهداشت جهاني سلامت رواني عبارت است از حالت رفاه كامل جسمي، رواني و اجتماعي و نه فقط عدم بيماري و ناتواني و با تأكيد براي آن كه هيچ يك از اين ابعاد بر ديگري الويت ندارد.روانشناسي بهداشت در سالهاي اخير اهميت زيادي براي نقش راهبردهاي مقابله و سبك زندگي افراد در چگونگي وضعيت سلامت جسماني ورواني آن قائل شده است.  شيوه هاي مقابله ،توانائي هاي شناختي رفتاري هستند كه فرد مضطرب به منظور كنترل نيازهاي رفاهي دروني و بيروني فشار آور به كار مي گيرد .يكي از شيوه هائي كه اخيرأ روند رو به گسترش  بوده است شيوه هاي مقابله مذهبي و معنوي است كه موجب آرامش و سلامت فرد مي شود . يافته هاي اخير نشان مي دهد از آنجائي كه اين نوع مقابله ها هم منبع حمايت عاطفي و هم وسيله اي براي  تفسير مثبت حوادث زندگي هستند مي توانند مقابله هاي بعدي را تسهيل كنند بنا براين به كار گيري آن براي اكثر افراد سلامت ساز است ( براون و تيمي[2]،2009).

علاوه بر اين، نظريات ارائه شده در اين زمينه از قبيل تأثير ايمان در درمان اضطراب‌، بازگشت انسان  به گرايش ديني در زندگي براي درمان بيماريهاي رواني ، انسان متدين و عدم ابتلاء به بيماري‌هاي رواني، عظمت و لذت ايمان در زندگي فردي و حتي اينكه تنها راه درمان افراد در زمينه از هم پاشيدگي اخلاقي را بازگشت به دين مي دانند هم حاكي از اثر معنوي ايمان و مذهب در سلامت انسان مي باشد . (تروينو[3] ،2009)

همچنين با مطالعه اي كه توسط. بيرمن و الكس[4]انجام گرفت نشان دادكه رويكرد ديني تنها پيش بيني كننده سلامت روانشناختي بوده است به اين صورت كه رويكرد مذهبي دروني با سطح بالا تر سلامتي و رويكرد مذهبي پايين با سطح سلامتي و رويكرد روانشناختي پايين تر ارتباط دارد. تحقيقات آنها نشان مي‌دهد كه فراواني فعاليت هاي مذهبي فردي شاخص تعيين كننده‌اي در واريانس علائم افسردگي، اضطراب و احترام به نفس بوده است و حضور در كليسا شخص را در مقابل خود كشي محافظت مي‌كند(بيرمن  وآلكس،2006).

بر اساس مطالعات انجام شده نگرش مذهبي مي تواند در زندگي شخص بسيار مؤثر باشد و به ميزان بسيار زيادي در زندگي زناشوئي و ارتباطات آنها با يكديگر اثر مي   گذارد .مذهب شامل رهنمودهايي براي زندگي و ارائه دهنده سامانه باورها و ارزشها است كه اين ويژگي مي تواند زندگي زناشوئي را متأثر سازد . همچنين علاوه بر رابطه دين با سلامت رواني و سازش يافتگي فردي ،غالبأ بر ارتباط مثبت دين با سازش يافتگي و سلامت رواني و رابطه منفي آن با اختلالات رواني تأكيد شده است . و در ارتباط بين نگرش ديني ،سازش يافتگي با محيط كار و خود پنداره نشان داده شده است كه نگرش ديني با خود پنداره رابطه مثبت دارد و به همسازي بيشتر در افراد منتهي مي شود(هانلر[5]،2005) .  

 

[1] - Ryff ,C.D. &  Keyes,C.

[2] - Brown,P. & Tiemey,B.

[3] - Trevino,M.K.

[4] - Bierman,C. & Alex,D.

[5] - Hunler,O.S.


ادامه مطلب
امتیاز:
بازدید:
برچسب: ،
موضوع:
[ ۵ آبان ۱۳۹۷ ] [ ۰۵:۱۰:۵۹ ] [ admin ] [ نظرات (0) ]

منشأ و طبيعت عزت‌نفس

براي انسان هيچ حكم ارزشي مهمتر از داوري او در مورد نفس خويش نيست و ارزشيابي شخص از خويشتن قطعيترين عامل در روند رشد رواني اوست. اين ارزشيابي تماماً به شيوه قضاوت آگاهانه و صريح، شفاهي يا كتبي، يا برشمردن صفات و توصيف حالات نيست بلكه به صورت احساس مي‌باشد. احساسي كه جدا كردن و شناسايي آن مشكل است زيرا پيوسته توسط انسان تجربه مي‌شود و جزئي از هر احساس ديگر انساني مي‌باشد و در هر واكنش احساساتي دخيل است (مترجم: هاشمي، جمال، 1376).

هر احساس زاييده يك برآورد است و بازتاب يك ارزشيابي، سودمندي و يا زيان‌بخشي برخي از جنبه‌هاي حقيقت به حال انسان مي‌باشد بنابراين تصويري كه يك فرد از خويشتن دارد به طور ضمني در همه واكنشهاي ارزشي او تجلي مي‌كند. هر نوع قضاوت اين سؤال را پيش مي‌آورد كه «آيا به نفع من است يا به زيان من؟» و اين خود به خود متضمن‌نمايي از «من» است و تصويري از نفس را به دنبال خود مي‌كشد
(مترجم: هاشمي، جمال، 1376).

ارزشيابي شخص از خويشتن اثرات برجسته اي در جريان فكري، احساسات، تمايلات، ارزشها و هدفهاي وي دارد و كليد فهم رفتار اوست. به منظور شناخت كيفيات رواني انسان و پي بردن به روحيات او بايد به طبيعت و ميزان حرمت نفس و معيارهاي قضاوت وي درباره خويشتن آگاهي يافت.

انسان تمايل به داشتن حرمت نفس را امري ضروري و الزام‌آور و اساسي مي‌داند اعم از اينكه ضرورت را در وجود خود به وضوح شناسايي مي‌نمايد يا نه. نمي‌تواند منكر اين واقعيت شود كه ارزشيابي او از خويشتن اهميت حياتي دارد و به اندازه مسئله مرگ و زندگي مهم است. هيچ‌كس نمي‌تواند نسبت به داوري خود درباره خويشتن بي‌تفاوت باشد زيرا طبيعت وي چنين اجازه‌اي را نمي‌دهد (مترجم: هاشمي، جمال، 1376).

انسان آنچنان مشتاق دنيا و نيازمند به داشتن نظر مثبت و مناسب درباره خويش است كه امكان دارد در اين راه حقيقت را ناديده انگارد، قضاوتش را تحريف و ذهن خود را تجزيه كند و احساسات نامناسب را سركوب كند تا از رودررويي با حقايقي كه ارزشيابي او را در مورد خويش خدشه‌دار مي‌كند و به آن جهت منفي مي‌دهد پرهيز نمايد. انساني كه معيارهاي نامعقولي را انتخاب كرده و پذيرفته است تا خود را براساس آنها قضاوت و ارزشيابي كند ممكن است آشكارا و بازشتي به سوي هدفهاي مخربي سوق داده شود تا خود را قانع و مطمئن سازد كه داراي فضايل و حرمت نفس است هر چند در واقع‌ فاقد آن مي‌باشد (مترجم: هاشمي، جمال، 1376).

انساني كه داراي حرمت نفس نيست به ميزان فقدان آن خود را مجبور به جعل و كسب نوع كاذب آن مي‌نمايد تا با توسل به تصوير دروغين و بدلي آن چهره خود را بيارايد و با اين حس نوميدي و اين باور كه رودررويي با جهان، بدون برخورداري از حرمت نفس به منزله بي‌پناه كردن و خلع سلاح خويش است كه نهايتاً منجر به تخريب نفس مي‌گردد، خود را از نظر روان‌شناسايي به طريق باطل و بي‌راهه سوق مي‌دهد (مترجم: هاشمي، جمال، 1376).

حرمت نفس داراي دو جنبه وابسته به يكديگر است، يكي حس سودمندي و ديگري حس ارزشمندي فرد و در معني مجموع حس شرف نفس و حس اعتماد به نفس است كه دلالت بر لياقت شخص براي زيستن دارد.

نياز انسان به حرمت نفس در نهاد آدمي غريزي است ولي فاقد علم مادرزادي براي برآوردن اين نياز و يا اطلاع از حرمت نفس مي‌باشد و اين رسالت و مسئوليت اوست كه چنين معيارهايي را كشف نمايد (مترجم: هاشمي، جمال، 1376).

سوالات مطرح در اين مرحله از اين قرارند كه چرا انسان به حرمت نفس نياز دارد؟ (تمايل به داشتن آن، دليل بر نياز نيست) و يا اينكه «موضوع حرمت نفس چگونه به بقاي انسان مربوط مي‌شود؟» و «شرايط احراز آن چيست؟» و «به چه دليل نيروي انگيزشي آن تا اين اندازه نيرومند است؟» اينها سوالاتي است كه بايد مورد توجه قرار گيرند.

دو حقيقت در مورد نهاد بشر وجود دارد كه كليد پاسخ به  اين سوالات است: اول آنكه قوه استدلال وسيله اساسي براي بقاي انسان است، دوم آنكه به كارگيري قواي ذهني و عقلاني انسان امري است اختياري، يعني در قلمرو ادراك انساني و ضمير آگاه او به طور خودمختار عمل مي‌كند (مترجم: هاشمي، جمال، 1376).

اغلب مردم نقش و اهميت نيروي استدلال خودرا در امر زيستن شناسايي نمي‌كنند ولي از زماني كه كودك نيروي خودآگاهي را كسب مي‌كند ولو به نحو ضمني به طور اجتناب‌ناپذير و به حكم اجبار هوشيار مي‌شود؛ يعني آگاهي، وسيله اساسي وي در برخورد با واقعيات است و هيچ راه و روشي جهت زيستن بدون اين آگاهي براي او امكان‌پذير نيست و بهزيستي او بستگي به ميزان سودمندي عملكرد ذهن او دارد. يك مثال در سطح خيلي ابتدايي و پايين مي‌توان عنوان كرد كه در آن هيچ‌كس نمي‌تواند منكر اهميت استدلال بشود. مثلاً اگر كسي خود را «بي‌عقل» يا «احمق» بداند ضرورتاً آن را بازتاب تخريب كننده عدم توانايي خود در برخورد با واقعيات خواهد دانست
(مترجم: هاشمي، جمال، 1376).

از زماني كه كودك توان درك و فهم كسب مي‌كند به طور روزافزون به نحو ضمني و ناواضح از مسئوليت خود در تنظيم رفتار خويش آگاه مي‌شود. براي حفظ آگاهي خود در حد ادراك و فهم عميق بايد از راه نيل به هدفهاي گوناگون كوشش فكري نمايد و نيز اين توان را حاصل كند كه بين حالت تمركز فكري و حالت سردرگمي تميز قائل شود و يكي را در مقابل ديگري انتخاب كند (مترجم: هاشمي، جمال، 1376).

 

اعتماد به نفس، احساس سودمندي

واقعيت مرتباً انسان را در سر چند راهي قرار مي‌دهد كه ناگريز بايد يكي از چند راه را انتخاب نمايد يعني انتخاب اعمال و هدف و انتخاب از بين شقوق مختلف، خوشبختي انسان در گرو انتخاب صحيح و برگزيدن راه درست است؛ درستي در استدلالات و درستي در انتخاب. ولي در عين حال نمي‌تواند پاي خود را از محدوده امكانات طبيعي خويش بيرون بگذارد و انتظار داشته باشد كه بحرالعلوم، عقل كل و خطاناپذير باشد. چيزي كه بدان نياز دارد همان است كه در حيطه توان وي قرار دارد، يعني اين عقيده كه شيوه او در انتخاب و اتخاذ تصميمات و روش ويژه وي در استفاده از آگاهي صحيح باشد. صحيح در اصول و مناسب با واقعيات (مترجم: هاشمي، جمال، 1376).

يك موجود زنده كه آگاهي او به طور خودكار عمل مي‌كند با چنين مسئله‌اي روبرو نيست و نمي‌تواند ارزشمندي عملكرد ذهني خود را مورد سؤال قرار دهد. ولي در مورد انسان كه آگاهي او اختياري است هيچ چيز حياتي‌تر از اين نيست.

انسان تنها موجود زنده‌اي است كه مي‌تواند وسيله حيات و بقا يعني نيروي تفكر خود را مردود و يا تخريب و يا به دشمن تسليم كند. او تنها موجود زنده‌اي است كه مي‌تواند به وسيله تمرين و تربيت، نيروي عقلاني خويش را مساعد و شايسته زيستن نمايد و اين مسئوليت عمده او در طريق زندگي است. روشي را كه انسان در برخورد با اين موضوع انتخاب مي‌كند از نظر روان‌شناسي بارزترين حقيقت در مورد نفس اوست زيرا در تار و پود وجود او به عنوان يك موجود زيستي قرار دارد (مترجم: هاشمي، جمال، 1376).

هر چه انسان بيشتر خود را به شناخت متعهد بداند، به همان اندازه وظيفه اصلي ضمير هشيار او آگاه و بيدار مي‌شود. يعني درك و فهم و در معني آن، عمل ذهني كه بوسيله انتخاب خود او برانگيخته شده و به سوي سودمندي در شناخت سوق داده مي‌شود. بالعكس هر چه انسان در بيدار و هشيار ساختن هدف تنظيم كننده عمل خودآگاهي دچار شكست شود يا از آن امتناع نمايد به همان ميزان از كوشش ذهن و مسئوليت استدلال به دور مي‌ماند و نتيجه آن ناسودمند كردن نيروي شناخت است (مترجم: هاشمي، جمال، 1376).

اساسي‌ترين انتخاب آن انتخابي است كه مستقيماً در قلمرو اختيار قرار دارد: فكر كردن يا فكر نكردن و تمركز يا تعليق ذهن. اين انتخاب در سه شق اساسي معرف‌شناسي رواني موجود است؛ شقوقي در قالب اصلي جريان عملكرد شناختي او. اين شقوق مواضعي را كه استدلال، فهم و واقعيت در ذهن انسان اشغال مي‌نمايد منعكس مي‌سازند (مترجم: هاشمي، جمال، 1376).

1- انسان مي‌تواند يك تمركز فكري بسيار قوي را در ذهن خود فعال سازد و آن را پايدار و مستمر بدارد؛ با اين هدف كه فهم خود را به ميزان مطلوبي از دقت و روشني برساند و يا بالعكس آن را در سطح تيره‌اي از حالت منفعل، بدون قوه تميز و بي‌ارادگي و بي‌هدفي ذهني نگاه دارد.

2- انسان مي‌تواند بين عقل و احساس، تمايز و تفاوت قائل شود و بگذارد كه قضاوت او از عقل و نه از احساسات او پيروي نمايد. يا در عوض در زير فشار احساسات (تمايلات و يا ترسهاي خود) عقل خود را به حالت تعليق درآورد و ذهن خود را تسليم انگيزه‌هايي نمايد كه نسبت به ارزشيابي آنها بي‌تفاوت و بي‌قيد است (مترجم: هاشمي، جمال، 1376).

3- انسان مي‌تواند تحليل مستقلي از ميزان صحت و سقم هر ادعا و يا درجه درستي يا نادرستي هر موضوع نمايد و يا حالت منفعلانه و غيرمنتقدانه‌اي در برخورد با عقايد و بيانات ديگران اختيار كند و قضاوت آنها را جايگزين تشخيص و قضاوت خود نمايد.

به هرميزان كه انسان سيرتاً در اين موضوعات انتخاب صحيح داشته باشد به همان اندازه احساس كنترل بر هستي خود مي‌نمايد؛ كنترل ذهن به نحوي كه در عين حال با واقعيت مناسب و در صلح و سازش باشد اعتماد به نفس عبارت است از اعتماد به ذهن انسان در رابطه با اعتبار ابزار شناخت (مترجم: هاشمي، جمال، 1376).

اين اعتماد الزاماً انسان را از خطا مصون نمي‌دارد به اين معني نيست كه فرد هيچ‌گاه اشتباه نمي‌كند بلكه بر اين عقيده استوار است كه انسان شايستگي تفكر، قضاوت و دانستن را دارد (دانستن به معني جبران خطاها). و نيز انسان اصولاً واجد لياقت است و بدون چون و چرا ملزم است كه در رابطه اصيل، شرافتمندانه و تحريف نشده‌اي با ظرفيت كامل خود و تا آنجا كه نيروهاي اختياري او اجازه مي‌دهند باشد. علاوه بر  اين عالم و معتقد بر اين باشد كه هيچ چيز پرارجحتر و ارزشمندتر از واقعيت نيست و بالاترين توجه و احترام بايد به سوي واقعيت باشد (مترجم: هاشمي، جمال، 1376).

نوع اساسي واصلي اعتماد به نفس بايد از نوع سطحي و مقطعي آن تميز داده شود زيرا نوع اخير فقط حس سودمندي انسان در يك زمينه خاص و يك منظور ويژه را شامل مي‌شود. حال آنكه اعتماد به نفس اساسي، متوجه علم شخص در يك زمينه خاص و يا مهارت در كار معيني نيست بلكه متوجه اعتماد به نفس به معني آن درعلم معرفت‌شناسي روان است كه شامل برخورداري از يك روح قضاوت كلي به صورت ضمني و غيرواضح و لزوماً آگاهانه و يك سيرت و صفت انساني در برخورد با حقايق، واقعيات و تلاش و مبارزه در اين راستاست. انسان به چنين اعتماد به نفسي نياز دارد زيرا شك در كارآيي آنچه سرمايه بقاي اوست در حكم فلج كردن، متوقف كردن و تسليم به اضطراب و محكوميت، به درماندگي و بيچارگي است كه منجر به عدم صلاحيت و شايستگي او براي زيستن مي‌گردد (مترجم: هاشمي، جمال، 1376).


ادامه مطلب
امتیاز:
بازدید:
برچسب: ،
موضوع:
[ ۵ آبان ۱۳۹۷ ] [ ۰۵:۰۸:۲۶ ] [ admin ] [ نظرات (0) ]

نقدي بر مكتب خانه هاي آخوند باجي:

 اين مكتب خانه ها به هيچ وجه با ويژگي جسمي و عاطفي و توانايي هاي يادگيري كودك همخواني نداشت. مي دانيم كه نياز به حركت هاي جسمي و بازي در اين دوره از ويژگي هاي خاص كودكان است و از اين لحاظ است كه برخي گفته اند بازي تفكر كودك است. ولي در مكتب خانه ها بازي و حركت هاي جسماني، رفتار ناشايستي تلقي مي شد كه سزاوار مجازات بود. از ورزش، نقاشي، سرود و ... نه تنها خبري نبود اگر هم كسي دست به چنين كاري مي زد تنبيه مي شد.

«امروز در برخورد با آموزش در اين مكتب خانه ها دو ديد متفاوت وجود دارد: گروهي اين نوع آموزش را دربست پذيرفته و در آن چندان به چون و چرا نمي پردازند و هر آن چه را كه در آن مكتب خانه ها بود، بجا و طبيعي مي دانند. استدلال اين گروه اين است كه در اين مكتب خانه ها به شاگردان سجاياي اخلاقي نيكو و اصول ديني آموخته مي شد كه متأسفانه بسياري از كودكان امروزي فاقد آنند و در تبيين چگونگي آموزش و سخت گيري ها و عدم توجه به ويژگي هاي جسمي و روحي كودكان و نيازهاي آنان مي گويند كه علت اين بي توجهي ها و نبودن امكانات آموزشي و وسائل بازي و غيره را بايد در اوضاع اجتماعي حاكم بر جامعه جست و جو كرده و در مقابل از زحمات و بالاتر از آن، ايمان و علاقه ي معلمان و مربيان گذشته به شغل شان را، كه بدون مبالغه نسبت به روزگار حاضر در حد اعلاي خود بوده است، بستائيم و در اين مجموعه از آنان به نيكي و خير ياد كنيم».

گروه ديگر هم شيوه هاي گذشته را هدف تير انتقاد قرار داده و گاهي مكتب خانه ها را به محبس تشبيه كرده اند. هر چند مكتب خانه هاي آخوند باجي داراي محاسن و معايبي بود؛ اما شواهد تاريخي نشان مي دهد كه كاستي ها و عيب هاي آن ها به مراتب بيش از محاسن شان بود كه بيزاري از مكتب و بي سوادي توده ي عظيمي از مردم از جمله نتايج آن بوده است.

اما از جمله محاسن مكتب خانه ها مي توان به تأكيد در پرورش اخلاق نيكو و توجه به سنت ها و اعتقادات مردم، از نظر هدف تربيتي و اجتماعي و هنجارهاي آن و به كارگيري شيوه ي انفرادي در آموزش و توجه به تفاوت هاي فردي اين مكتب خانه ها اشاره كرد. (منبع: كتاب حوزه شماره 150)


ادامه مطلب
امتیاز:
بازدید:
برچسب: ،
موضوع:
[ ۵ آبان ۱۳۹۷ ] [ ۰۵:۰۵:۵۲ ] [ admin ] [ نظرات (0) ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ]
.: Weblog Themes By tibablog :.

درباره وبلاگ

نويسندگان
برترین مطالب
مطالب تصادفی
لینک دوستان
لينكي ثبت نشده است
نظرسنجی
لینک های تبادلی
فاقد لینک
تبادل لینک اتوماتیک
لینک :
خبرنامه
عضویت لغو عضویت
پيوندهای روزانه
لينكي ثبت نشده است
پنل کاربری
نام کاربری :
پسورد :
عضویت
نام کاربری :
پسورد :
تکرار پسورد:
ایمیل :
نام اصلی :
آمار
امروز : 0
دیروز : 0
افراد آنلاین : 1
همه : 0
موضوعات وب
موضوعي ثبت نشده است
آرشيو مطالب
امکانات وب